از آتش کوره ها تا موج هریرود، از فاشیسم نازی تا فاشیسم اسلامی


قرار بود و قرار است که کل کارگران دنیا قدرت طبقاتی واحد و یک تنه ای علیه کل نظام سرمایه داری و طبقه درنده سرمایه دار جهانی باشند. بیرق رهائی انسان را انترناسیونالیسم سرخ ضد کار مزدی توده کارگر افراشت. اما کارگران بسیار سریع این بیرق را در سیاهی زار دهشت زای رفرمیسم راست اتحادیه ای و رفرمیسم چپ نمای حزب محور لنینی گم کردند. در غیاب میدان داری رادیکال آنان، این ارتجاع هار و وحشی بورژوازی بود که سوار موج قهری و سرشتی جهانی شدن سرمایه، انترناسیونالیسم هم سهمی گرگ وار، اشتراک آمیز، سبعانه، متحد و جنگ افروزانه استثمار کل کارگران دنیا را برپا کرد. تاریخ سرمایه داری همامیز با تمامی بلوک بندی ها، تخاصمات و جنگ افروزیهای قهری و ذاتی این نظام، تاریخ استثمار اخوت وار، جنگ آمیز، مشاع و انفجاری چند میلیارد کارگر جهان توسط کل سرمایه جهانی گردید. سرمایه در بطن و متن این شرایط، لاجرم و گرناپذیر هر روز منطقه ای، کشوری، گوشه ای یا قاره ای را حتی در قیاس با نقاط دیگر، آشویتس وارتر، خونبارتر، رعب آورتر و غیرقابل سکونت تر ساخت. کره ها، ویتنام ها، دومینیکن ها، سومالی ها، اریتره ها، سودان ها، موزامبیک ها، کنگوها، افغانستان ها، عراق ها، بالکان ها، لیبی ها، یمن ها، سوریه ها، لبنان ها و تا چشم کار کند از این نوع کانون ها آفرید. کاروانهای بدون هیچ انتهای آوارگان، مهاجران، پناهندگان!!، جنگ زدگان، بیکاران، دوزخیان، نفرین شدگان در مساحتی به وسعت کل کره زمین راه انداخت. این کاروانهای فاقد ابتدا و انتها را ساز و کار فشار قهرآمیز اقتصادی بر کل طبقه کارگر بین المللی و تنزل بی مهار بهای همه جا نازل و شبه رایگان نیروی کار ساخت. کارگران سراسر جهان کنار هم قرار گرفتند!! اما نه در بین الملل رادیکال ضد کار مزدی که به عنوان آوارگان و بی خانمانان پناهنده آستان قدرت بورژوازی، نه برای جنگ علیه سرمایه که برای نجات از گرسنگی مرگ آور ناشی از بیکاری، نه برای افراشتن بیرق پیکار متحد طبقاتی که برای رقابت با همزنجیران در پهنه فروش نیروی کار و یا حتی اعتصاب شکنی به نفع وحوش درنده بورژوازی. سرنوشت کارگران دنیا و جنبش کارگری جهانی زیر فشار قهر سرمایه در یک سو و رفرمیسم راست اتحادیه ای یا چپ نمای حزب محور چنین گردید. اینکه در این گذر بر طبقه کارگر دنیا چه رفته است نیازمند کتاب ها و کتابخانه ها بحث است. نیازمند کالبدشکافی جنایات سرمایه در نقطه، نقطه جهان، از ژرف ترین نقطه دریاها تا قعر اسمانها است اما در این میان بخشی از طبقه کارگر بسیار سهمگین تر و هولناک تر عواقب فاجعه بار رویدادها را تحمل کردند. کارگران افغان به این بخش تعلق دارند. فقط به تاریخ 50 سال اخیر سرمایه داری ایران نظر اندازیم. سهم بسیار عظیم و غول آسائی از کل سرمایه طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری ایران را کارگران افغان تولید کرده اند. از گذشته های دور که بگذریم، فقط از دهه 50 تا امروز همواره میلیون ها کارگر افغان با محقرترین و ناچیزترین بهای نیروی کار کوهساران عظیم سرمایه را آفریده و تسلیم وحوش اسلامی یا آریامهری سرمایه دار نموده اند، هیچ کاخ، مجتمع یا مستغلات سرمایه داران نیست که دست کارگر افغان، دست های پینه بسته کودکان لخت و عور و گرسنه و بدون پای پوش افغان در چیدن سنگهایش شریک نبوده باشد، هیچ سنگ بری، آجرپزی، شیشه سازی نیست که صدها کارگر افغان با روزانه کار 16 ساعتی و بیشتر در آن به وحشیانه ترین شکلی استثمار نشده باشند، هیچ مدرسه ای نیست که راه را بر آموزش کارگران افغان سد نساخته باشد، هیچ بیمارستان یا درمانگاهی نیست که مالکانش با نگاهی فاشیستی، ضد انسانی و جنایتکارانه کارگران بیمار افغانی را طرد و محکوم به مرگ نکرده باشند. هیچ سرمایه دار نانوائی نیست که کارگر گرسنه زن، مرد یا کودک افغان را از ابتدای صف به انتهای آن هل نداده و آماج بی شرمانه ترین و شنیع ترین تحقیرها نساخته باشد. هیچ سپاهی، بسیجی، پلیس، ارتشی، لباس شخصی یا ساواکی نیست که در این 50 سال تمامی قهر، سبعیت و توحش نسخه پیچی سرمایه را بر سر کارگران زن، مرد و کودک افغان فرو نریخته باشد. هیچ کارگر افغان از خردسال ترین تا پیرترین نیست که برای رفتن به میدان جنگ های جنایتکارانه میان رژیم اسلامی و رقبا زیر فشار قرار نگرفته باشد. این قصه مسلما سر دراز دارد، آنچه در روز جمعه 19 اردبهشت در مورد دهها کارگر افغان در «هریرود»، در نقطه ای از مناطق مرزی رخ داد نیز صرفا لحظه ای و حلقه ای از کل جنایات بورژوازی ایران و رژیم درنده اسلامی سرمایه علیه این کارگران است. 40 کارگر بیکار، کرونا زده و گرسنه افغان در جستجوی جائی برای فروش نیروی کار و به دست آوردن لقمه ای نان برای خانواده های خود از جهنمی به جهنم دیگر وارد شده اند. چکمه پوشان مسلح و دژخیم جمهوری اسلامی آنها را دستگیر و زیر فشار وحشیانه ترین شکنجه ها، اهانتها، تحقیرها و خفت ها قرار داده اند. تمامی آنچه را که سیره، سنت و رسم فاشیسم یا سبعانه ترین دولت های فاشیستی است علیه این کارگران اعمال کرده اند و سرانجام پس از همه این بربریتها، نفرین شدگان کارگر را طعمه امواج هریرود ساخته اند. اگر اسلاف نازی آن ها کارگران را به کوره های آتش می انداختند، اینان خفه ساختن در میان موج ها را ساز و کار خویش برای کشتار کارگر آواره افغان نموده اند. از جنایات جمهوری اسلامی که بگذریم. سکوت توده های کارگر ایران در مقابل این توحش بورژوازی نیز موضوعی است که قطعا قابل بیشترین ملامت ها و سرزنش ها است. این سکوت شایسته جنبش کارگری نمی باشد.

کارگران ضد سرمایه داری  /  اردیبهشت 99  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *