کارگران، اعتصاب سراسری، رشته های پولادین پیوند، فاجعه ناهمپیوندی


تاریخ چپ قرن بیستمی تاریخ بیشترین نوحه سرائی و تعزیه گردانی در باره پراکندگی، تششت و بی تشکیلاتی طبقه کارگر است. کارگران قطعا پراکنده، متشتت و جنبش کارگری بین المللی فاقد هر میزان استخوان بندی، رادیکال، آگاه، طبقاتی و ضد سرمایه داری بوده و امروز نیز چنین است. در این جای هیچ شکی نیست اما احزاب لنینی و بورژوازی چپ نما، کل ماجرای مربوط به این واقعیت را، دستخوش بدترین تحریفها نموده اند. آنان شالوده نگاه خود به طبقه کارگر و جنبش کارگری را بر تصویر باژگون انسجام و همپیوندی هویتی، مادی و طبقاتی توده کارگر و در همین راستا بر انکار سرشت واقعی این همپیوندی و اتحاد قرار داده اند. درهمرفتگی، همجوشی و اتحادی که کارگران به حکم کارگر بودن وهستی اجتماعی واحد خود دارند. همه زیر گیوتین استثمار سرمایه داری هستند. از کار و محصول کار خود جدایند، فاقد هر نوع نقش در تعیین سرنوشت کار، تولید و زندگی خویشند. به همین خاطر در گرسنگی، فلاکت، فقر، بی سرپناهی غوطه می خورند، جدائی آنان از سرنوشت کارشان سرچشمه انفصال مطلق آنها از هر میزان آزادی، حقوق، رأی یا هر دخالتگری آزاد انسانی در هر عرصه حیات اجتماعی است. همپیوندی و اتحاد تاریخی، خودجوش، ذاتی و همه جاری توده های کارگر در نازل ترین سطح واکنش طبیعی و قهری آنها به این شرایط است.،همبستگی و وحدتی که بسیار سریع سلسله جنبان اعتصاب متحد و همزمان میلیونها کارگر می شود، طغیان خودپو و گریزناپذیر علیه استثمار سرمایه و سبعیت سرمایه داری که به گفته مارکس و بر خلاف پندار سرمایه سرشت بورژوازی لنینی، ماهیتا و قهرا نطفه زایای کمونیسم سرمایه ستیز پرولتاریا است. کارگران در ژرفنای زندگی خود، با هم هجوش، همپیوند، متحد و همگن هستند. همگنی زمینی آهنینی که باردار عظیم ترین همرزمی ها و همسنگری ها در پهنه پیکار طبقاتی علیه سرمایه است. آنچه امروز از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب جهنم سرمایه داری ایران شاهد طغیانش هستیم، از قعر همین وحدت، از عمق همین هستی اجتماعی مشترک زبانه می کشد. در روز شنبه 11 مرداد 1399 کارگران پالایشگاه آبادان اعلام اعتصاب کردند، ساعتی پس از آن، در همان روز و روزهای بعد کارگران پالایشگاهای بزرگ پارسیان، قشم، ماهشهر، جفیر، کنگان، بیدخون، اصفهان، فارس، فازهای 13 و 14 و 22 و 24 پارس جنوبی، کارگران پتروشیمی لامرد، آسفالت طوس، دشت آزادگان، پتروشیمی رازی، نیروگاه برق عسلویه، شرکت آرتوپارت، نیروگاه سیکل ترکیبی مشهد، مپنا بویلر، فولاد سنگان، پیمانکاری قیصری فولاد کوشان، نیروگاه حرارتی و گازی تبریز و دهها هزار کارگر دیگر، از مراکز کار و تولید چند استان بزرگ، جدا، جدا صدای شروع اعتصاب خود را به گوش تمامی دوزخ نشینان رساندند و لیست مطالبات مشترکشان را فریاد زدند. موضوعی که برای احزاب به هیچ وجه!! اما برای هر کارگر سرمایه ستیز سرشار از عظیم ترین درس ها است.

کارگران این واحدها بدبختانه و هزاران بار بدبختانه هیچ ارتباطی با هم ندارند. خوشبختانه و بسیار خوشبختانه در هیچ دوره تاریخ هیچ سندیکائی نداشته و امروز هم ندارند. میمنت شکوهمندی است که به هیچ حزبی آویزان نیستند، فاجعه دهشتناکی است که نسل بعد از نسل در طول بیش از صد سال زیر فشار وحشیانه ترین سرکوب ها، قتل عامها و تهاجمات هار و سهمگین دو رژیم هار سرمایه داری، رژیم جنایتکار سلطنتی و فاشیسم اسلامی سرمایه بوده اند. با همه اینها و به رغم اجماع فعال، اثرگذار و بازدارنده کل این داده ها، در فاصله زمانی چند ساعت یا حداکثر دو روز، از دهها مرکز مهم کار، با هزاران کیلومتر فاصله، از شرقی ترین تا غربی ترین و شمالی ترین نقطه وارد اعتصاب شده و لیست خواست های واحد خود را بر چهاردیواری این دوزخ مهر می کنند. آنچه بورژوازی لنینی و به تبع آن، جمعیت مدعیان ایفای نقش «فعال کارگری» یا کارگران ویترین نشین احزاب، قادر به رؤیت آن نیستند و با قبول آن سر جنگ دارند، جنس و ماهیت این استخوان بندی، مادی، زمینی و طبقاتی یا این همرزمی نامکتوب فاقد هر گونه منشور یا آیین نامه حزبی است. حکم  این همرزمی و همسنگری را هیچ اتحادیه، حزب یا گروه و تشکیلاتی صادر ننموده است. نیاز به ایستادگی و اعمال قدرت متحد در مقابل شدت دهشت زای استثمار سرمایه داری است که فرمان شروع پیکار و منشور همرزمی متحد در این پیکار از شمال تا جنوب و شرق تا غرب گردیده است. آنچه باید کانون تمرکز، رصد، چاره گری، میدانداری و نقطه پیوند همرزمی و همسنگری فعالان واقعی جنبش کارگری گردد نیز دقیقا همین اتحاد یا استخوان بندی آهنین از پیش موجود کارگری است. اگر سخن از تشکیلات است، همین همپیوندی و استخوانبندی واقعی سلسله جنبان اعتصابات سراسری، «غیرقانونی»، بدون هیچ فرمان اعاظم، بدون هیچ منشور حزبی، بدون تصمیم هیچ سندیکا، معترض به شدت استثمار سرمایه داری و تجلی قدرت زمینی طبقاتی توده های کارگر است که باید موضوع بالیدن، آگاه شدن، رادیکال شدن، ضد کار مزدی شدن و قدرت تاریخساز پرولتاریا شدن قرار گیرد. نقطه عزیمت، میدانداری پیکار، محل چاره اندیشی، پهندشت شوراسازی، دانشگاه جنگ فیزیکی و فکری علیه سرمایه، کانون آموزش ارتقاء و گسترش مبارزه طبقاتی همین جا است. این همپیوندی استوار و ناشکستنی، تجلی واقعی واکش قهری کارگر به اساس برده مزدی بودن و جدائی خویش از پویه تعیین سرنوشت کارش است. کل بدبختی های کارگر از اینجا می جوشد و ریشه این همپیوندی سرشتی آهنین هم دقیقا در احساس نیاز قهری و جبری به طغیان علیه این هستی ممهور به گرسنگی، فلاکت، استثمارشوندگی، فرودستی، نفرین شدگی، تبعیضات جنایتکارانه جنسی و ساقط از تسلط بر سرنوشت کار و تولید و زندگی قرار دارد. دستمزد نازل، شرایط کار مهلک، روزانه کار طاقت فرسا، محرومیت از حق اعتراض، مسدود بودن هر روزنه آزادی، ممنوعیت هر شکل صف آرائی آزاد شورائی ضد کار مزدی، آوار تبعیضات فاجعه بار جنسیتی، همه و همه در اینجا ریشه دارد و به همین دلیل دقیقا همین جا با این تعینات و شاخص ها است که  بدون نیاز به هیچ حکم از بالا، بدون دستور هیچ اتحادیه و حزب، در یک چشم به هم زدن دهها و گاه صدها میلیون کارگر را همصدا و همسنگر، دست به کار اعتصاب همزمان می کند،

در اینجا، در پهندشت این هستی خاص اجتماعی و طبقاتی، در زمین زندگی طبقه کارگر جهانی، هر چیزی معنای خاص خودش را دارد. ترجمان واقعی آزادی، حق، انتخاب، نیاز، سازمانیابی، جنبش، انقلاب، رژیم ستیزی، سرنگونی طلبی، سوسیالیسم، کمونیسم، استراتژی، تاکتیک، شکست، پیروزی، ترجمه کل اینها، تمامی این مفاهیم با آنچه دیگران از این الفاظ مراد می کنند، متفاوت و متضاد است. روح واحد و جانمایه مشترک کل این مفاهیم در اینجا جنگ واقعی علیه سرمایه، علیه سرمایه به عنوان رابطه خرید و فروش نیروی کار، کار مزدوری، علیه سرمایه در قالب قانون، پارلمان، دولت، سیاست، حقوق، مدنیت، فرهنگ، ایدئولوژی، علیه سرمایه به عنوان کل ساختار نظم اجتماعی پاسدار رابطه خرید و فروش نیروی کار است. بنیاد هستی سرمایه و لاجرم بنیاد فکر، تعبیر، باور، پندار، جهتگیری، سیاست، فرهنگ، اخلاق و ایدئولوژی طبقه سرمایه دار هم دقیقا بر وارونه ساختن، منجمد کردن و کفن و دفن همان هویت سرمایه ستیز طبقه کارگر و جنبش کارگری است. کل بورژوازی از حاکم تا اپوزیسون، محافظه کار تا لیبرال، فاشیست تا دموکرات، لنینیست تا نوفیلسوف منتقد لنینیسم، در بهترین حالت به کارگران القاء می کنند که حق آنها حق دستمزد بیشتر، رفاه، شرایط کار بهتر، داشتن مسکن، دارو و درمان، جدائی دین از دولت، انتخابات آزاد، تعویض دولت، تغییر قانون، برپائی حزب و سندیکا، مبارزه قانونی، دموکراسی، سرنگونی یک رژیم و جایگزینی آن با رژیم دیگر است. اما هیچ کدام اینها، به هیچ وجه و در هیچ سطح چاره درد توده های کارگر نیست، همه این به اصطلاح حق ها، قتل عام سفاکانه حق واقعی انسانی کارگر است، همه اینها بدون هیچ استثنا از توده کارگر می خواهد که اساس موجودیت رابطه خرید و فروش نیروی کار، اساس حاکمیت سرمایه در وجود قانون، نظم، دولت، حقوق، مدنیت، فرهنگ، ارزشهای اجتماعی یا اخلاقی را به رسمیت شناسد، گردن نهد، از آنها پاسداری کند، نقض آنها را قیام علیه نظم زندگی انسانی بیند و درست در همین جا است که دم خروس حق، حق کردن و چکامه آزادی سرودن کل بورژوازی، منجمله چپ نماترین احزاب  اپوزیسونش، از لای عبای طبقاتی بیرون می زند. مادام که سرمایه داری هست و مادام که سرمایه در وجود دولت و قانون و حقوق و ایدئولوژی و نظم اجتماعی حکم می راند. هیچ تضمینی حتی برای هیچ افزایش دستمزدی، هیچ رفاهی، هیچ بهیودی در شرایط کار، هیچ نفس کشیدن آزاد، هیچ کاهش تبعیضات جنسیتی، هیچ بهبودی در محیط زیست انسانها وجود ندارد. تحقق هر کدام اینها هویتا با وجود سرمایه داری مانعه الجمع است و اگر روزی، روزگاری در معدود نقاطی از کره ارض جزء بسیار ناچیزی از طبقه چندین میلیاردی کارگر دنیا، به خورد و خوراکی، پوشاکی، حق نفس کشیدنی یا کاهشی در مردسالاری دست یافته اند، صرفا حاصل پیکار بی امان آنها علیه سرمایه داری بوده است و به محض اینکه آن پیکار فروکش کرده است، به محض آنکه سرمایه رود عظیم سودهایش را در افت خروش دیده است، کل آن به اصطلاح رفاه، امکانات و «آزادی ها» با د هوا شده است، سلاخی گردیده و راهی گورستان شده است. توده های طبقه کارگر نمی توانند به هیچ حقی، حتی حق زنده ماندن دست یابند مگر اینکه حتما و میلیون ها بار حتما، هر لحظه پیکار خود برای حصول هر حق اندک را به حق امحاء کار مزدی، حق تسلط کامل بر سرنوشت کار و تولید و زندگی خویش، حق پایان دادن به جدائی خود از کار و محصول کار، حق مسلم انسانی نابودی کامل سرمایه داری در هم آمیزد.

کارگران! همه برخاستگان زمین زندگی طبقه کارگر! همه کسانی که با هر تعبیر خود را فعال جنبش کارگری می دانید!

روزها بسیار حساس و سرنوشت ساز است. وقت آنست که بساط چرخیدن در گمراهه های فاجعه آفرین قرن بیستمی را برای همیشه جمع کنیم و به زباله دان تاریخ اندازیم. طومار حزب بازی، سندیکاسازی و تمامی اشکال دیگر فرقه گردانی ضد کارگری سرمایه سالار را در هم پیچیم. همه با هم همصدا، همسنگر، همرزم وارد اتحاد خودجوش سرشتی و طبقاتی ناشی از نیاز ذاتی و قهری توده های کارگر به پیکار علیه سرمایه داری گردیم. به سکتاریسم فاجعه آفرین حزبی، سندیکائی، اتحادیه ای علیه جنبش کارگری پایان بخشیم. وارد اتحاد، همبستگی، همپیوندی و همرزمی توده وسیع کارگری شویم که به حکم هستی اجتماعی خود، به حکم نیاز جبری، قهری و سرکش به جنگ علیه استثمار سرمایه داری در طول چند ساعت طوفان اعتصاب راه انداخته اشت و از نیروگاه حرارتی و گازی تبریز در دامنه آرارات تا دهها پالایشگاه و پتروشیمی در ساحل خلیج، همه را دستخوش تعطیل کرده است. این همبستگی و پیوستگی ناننوشته بدون هیچ فرمان بالای سر است که همیشه، همه جا، در وسیع ترین سطح، هر کجا کارگران هستند، وجود دارد و آماده طغیان است اما آنچه تا امروز به دست نیاورده و دارا نیست، توان خروش متحد به صورت یک قدرت واحد، سازمان یافته، شورائی و ضد کار مزدی است. کل مشکل جنبش کارگری به همین فاجعه قفل است. این همبستگی عظیم سراسری باید با همین هویت رادیکال خود ببالد، باید یک جنبش شورائی ضد سرمایه داری گردد. اعتصابات گسترده جاری باردار این جنین و دارای ظرفیت لازم برای زادن این جنبش است. برای لحظه ای به آیینه شعور طبقاتی خود نظر اندازیم. حی و حاضر کارگران چندین استان را می بینیم که بر سر حیاتی ترین خواست های معیشتی خویش با سرمایه در جنگند. کل شواهد بانگ می زند که توده های کارگر هر چه وسیع تر و عظیم تری زیر فشار گرسنگی، فقر و فلاکت وارد این جنگ خواهند شد. جنگ واقعی مرگ و زندگی که در یک سوی آن کارگران همه قلمروهای کار و تولید و در سوی دیگرش سرمایه و دولت درنده سرمایه داری است. جنگی که هر لحظه و هر گام پیروزی در آن محتاج همجوشی نیرومند شورائی و ضد کار مزدی توده های کارگر است. وجود ما مدعیان راستین یا دروغین «فعال جنبش کارگری» نیز همین جا است که محک می خورد و راستی آزمائی و دروغ سنجی می گردد. غواصی آگاه، چاره گر، اندیشمندانه و ضد سرمایه داری در ژرفنای این بحر متلاطم، با هدف هموارسازی راه ارتقاء همپیوندی سرشتی سرکش موجود کارگران به یک قدرت قاهر طبقاتی ضد بردگی مزدی، یک جنبش سراسری شورائی نیرومند ضد سرمایه داری است که نیاز واقعی روز این جنبش را بانگ می زند و ما باید پاسخگوی این نیاز شویم. جنگ آغاز شده است، میدان واقعی جنگ چرخه تولید سرمایه داری است. طبقه ما تمامی توان لازم برای تعطیلی کامل کل این چرخه را دارا است. می تواند کل پالایشگاهها، تمامی پتروشیمی ها، خودروسازی ها، معادن، همه حوزه های صنعت، کشاوری، ساختمان، راه، بنادر، آب و برق، شبکه های حمل و نقل، تمامی مدارس، دانشگاهها و جاهای دیگر را به ورطه تعطیل اندازد، می تواند زمین و هوا و دریا را میدان ستیز با سرمایه کند. جنبشی که آغاز شده است. در متن شرایط تاریخی موجود و در دل بحران سرکش غیرقابل مهار سرمایه داری ظرفیت ارتقاء به این فاز را داراست و ما باید دست به کار خروش هر چه نیرومندتر این ظرفیت گردیم. اگر چنین شود، اگر میلیون ها کارگر در قعر چرخه تولید و کار سرمایه داری این جنگ را طوفانی سازند، اگر در متن این پیکار هر چه استخواندارتر، آهنین تر، سازمانیافته تر  و شورائی تر متحد گردند، آنگاه ما درست در همین میدان، در درون سنگرهای افراشته همین کارزار طبقاتی شروع به تصرف کلیه مراکز و کار و تولید خواهیم کرد. در بطن همین جنگ همه چیز و همه جا را از دست سرمایه داران و دولت آنها خارج خواهیم ساخت. سرنوشت کار و تولید و زندگی و کل حاصل کار خویش را به دست خواهیم گرفت. راه جنگ واقعی طبقاتی این است و این راه اکنون در پیش پای ماست.  

کارگران ضد سرمایه داری

هفدهم مرداد 99

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *