از چند کارگر بازنشسته به همه بازنشستگان کارگر (نامه 1)


همدردان! در حال پیشبرد مبارزه ای وسیع و سراسری هستیم. اعتراض ما هر روز از روز پیش مشتعل تر می گردد. شمار کسانی که در اجتماعات و راه پیمائیهای ما حاضر می شوند، مستقل از افت و خیزهای معمول، روندی رو به عروج و افزونی دارد. آنان که در آغاز می ترسیدند، امروز با هراس کمتر یا بدون هیچ هراس شرکت می جویند. خیلی از کسانی که تا چند وقت پیش، متقاعد نمودن آنها به حضور در تظاهرات اعتراضی نیازمند صرف وقت و استدلال بود، اکنون خود سعی در راضی ساختن دیگران برای پیوستن به پیکار روز ما دارند. عزم ما راسخ تر گردیده است، صدای ما بلندتر از پیش است. صفوف ما فشرده تر و فاصله های ما از همدیگر به گونه ای ملموس کمتر شده است. تردیدها بیش از پیش فرو ریخته و همگی به این می اندیشیم که باید نستوه و استوار به کارزار خود ادامه دهیم. باید دشمن را به قبول خواسته های خود مجبور سازیم. جنبش روز ما، بدون شک، کم یا بیش، به تمام یا پاره ای از این مؤلفه ها آراسته است. با همه این ها هنوز در آغاز راهیم، به هیچ مطالبه ای دست نیافته ایم و هیچ یک از انتظارات عاجل خویش را در هیچ سطحی محقق نکرده ایم. برای لحظه ای به این اندیشیم که کل تدارک، چاره اندیشی، همبستگی، خطر کردن ها، هراس زدائیها، مقاومت ها و اساسا مبارزه ما برای تحمیل خواسته خود بر سرمایه داران و رژیم آنها است و ما در همین مورد معین که انگیزه، هدف و دلیل بنیادی کارزار روزمان است به هیچ موفقیتی دست نیافته ایم. با هر گام که به جلو برداشته ایم، آرایشی بهتر و انسجامی مؤثرتر به جنبش خود داده ایم، در این شکی نیست، نقطه قوت ها نباید انکار یا حتی تقلیل داده شوند. بالعکس باید مورد تأکید و تجلیل قرار گیرند. سخن درست و حیاتی این است که ما به رغم این بالندگی ها، پیش تاختن ها و آرایش بهتر صف آرائی، تا این لحظه به هیچ موفقیتی دست نیافته ایم و همچنان در نقطه صفر پای بر زمین می کوبیم. این معضل است که باید ریشه یابی گردد و راستش یافتن ریشه واقعی همین مشکل، همین فتور، همین ناکامی در مجبور ساختن دولت سرمایه به قبول آنچه می خواهیم، بنیادی ترین و حیاتی ترین رسالتی است که حی و حاضر بر دوش یکایک ما، بر دوش کل آحاد بازنشستگان کارگر و سهیم در پروسه پیکار ما سنگینی می کند. باید این ناکامی را کاوید، چراغ به دست ریشه آن را جست، تمامی رسوبات، خاشاک و موانع سر راه رؤیت آن را جاروب نمود. باید این گام را برداریم، زیرا بدون کشف این ریشه، بدون شناخت زمینی سد و معضل سر راه نه فقط موفقیتی به دست نمی آریم. که فرسوده، فرومانده و ضعیف تر می شویم، عقب نشینی می کنیم، شکست می خوریم و همین آرایش ارزنده اعتراضی روز خود را هم از دست می دهیم.

پیشنهاد ما کاویدن هر چه عمیق تر ریشه واماندن و شناخت درست بن بست است. خود ما به اندازه توان، تجربه، تشخیص و یافته های خویش از زندگی، کار و پیکار در این قلمرو معین حرفی برای گفتن داریم. حرفی که بسیار ساده، بینهایت زمینی، ملموس و شاید زمینی ترین سخن ها باشد. عصاره کلام این است. ما با طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه مواجه هستیم. طبقه ای که قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی، پلیسی، مدنی، حقوقی، فرهنگی، مذهبی و همه اشکال قدرتش سر به کهکشان می ساید، در مقابل یک چنین اختاپوس قهر و قدرت و حاکمیت و سبعیت، مجرد چرخیدن در خیابانها، طرح خواستها، فریاد گرسنگی و نداری سر دادن قرار نیست ما را به هیچ مطالبه ای برساند. گفتن این حرف توضیح واضحات است و نیازمند هیچ تعبیر و تشریحی نیست. برای اینکه دشمن در مقابل ما عقب بنشیند، برای اینکه حاضر به پذیرش نازل ترین، حقیرترین و ذلت آمیزترین خواست های ما شود، قطعاً زور لازم است. صرف اجتماع ما حتی اجتماع کل میلیون ها کارگر بازنشسته در سراسر ایران، در مقابل وزارت خانه ها، استانداری ها و سایر نهادهای دولتی به خودی خود، هیچ زور و قدرتی را به نمایش نمی گذارد. هیچ سلاح مؤثری برای مقابله به دست ما نمی دهد و هیچ خطری برای طبقه سرمایه دار و دولتش ایجاد نمی کند. ما یک جمعیت عظیم بازنشسته ایم. موقعیت ما به اندازه کافی روشن است. هر کدام چندین دهه در عرصه های مختلف توسط سرمایه استثمار شده ایم. همه عمر را برای طبقه سرمایه دار، سود، سرمایه، قدرت و حاکمیت آفریده ایم. الان در وضعیت موجود در هیچ مرکز کار و تولید حضور نداریم. قادر به توقف چرخ تولید سود و سرمایه نیستیم، بر همین اساس تظاهرات، راهپیمائی و بست نشینی ما هم هیچ خراشی بر هیچ کجای چرخه تولید سرمایه داری یا کاخ قدرت سرمایه وارد نمی سازد، ما به عنوان بازنشستگان میدان اعمال قدرت و لاجرم میدان مجبور ساختن دولت سرمایه به قبول خواست های خویش را از دست داده ایم، این دروغ نیست، اما مسلما همه واقعیت هم نیست، به عنوان بازنشستگان حربه تعطیل کار و بستن شریان تولید سرمایه را در دست نداریم، اما به عنوان کارگران، جزء لایتجزائی از عظیم ترین قدرت شکست ناپذیر تاریخ آفرین هستی می باشیم. ما یک بخش طبقه کارگریم، جدا از این طبقه هیچ چیز نیستیم، برای اینکه قدرت داشته باشیم و علیه سرمایه و سرمایه داران و دولت اعمال کنیم باید به طبقه خویش آویزیم، باید سلول زنده ای در جنبش جاری طبقه خود شویم. در همین راستا حرف ما بسیار صریح، محکم و مؤکد آنست که به جای تحصن جلو نهادهای دولتی، روی به همزنجیران خود در تمامی مراکر کار و تولید نهیم. در مقابل خودروسازیها، پتروشیمی ها، پالایشگاهها، شهرداری ها، کشت و صنعت ها، مدارس، راه آهن، هفت تپه، فولاد، آذرآب، هپکو، جمع شویم، با همزنجیران خود در گفتگو بازنمائیم، فریاد زنیم که همه از یک طبقه ایم، همه زیر فشار گرسنگی، فقر، بی مسکنی، محرومیت از دارو و درمان، زیر ضربات سهمگین کرونا در حال هلاکت و نابودی هستیم. از آنها بخواهیم که به مثابه اجزاء انداموار و غیرقابل تفکیک یک طبقه اجتماعی وارد میدان کارزار شویم. چرخ تولید را همه جا، در تمامی مراکز کار از حرکت باز داریم، برق کلیه این مراکز را قطع و همه جا را غرق تاریکی مطلق سازیم. از آنها بخواهیم که با ما همراه شوند. دست در دست هم نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی و همه چیز سرمایه را دچار اختلال، تعطیل و فروپاشی کنیم. بیائید به جای تحصن و بست نشینی در مقابل کاخ قدرت، دولت، ولایت و بربریت سرمایه داری راه خانه همزنجیران، راه محل کار، استثمار، کارزار و میدان نمایش قدرت آنان را پیش گیریم. آیا این کار غیرممکن است؟؟!! چرا؟؟!! این تلقی از کجا می آید؟؟!! این آیه باب طبع صاحبان سرمایه و نظام بردگی مزدی را کدامین پیغمبر، از کدامین آسمان جهل آورده و به جان شعور ما انداخته است؟؟!! جایگزینی بست نشینی سترون با روی نهادن به همزنجیران، دست به دست آنان دادن، خواستار اتحاد شدن، راهی به برپائی یک قدرت عظیم، سراسری، شورائی و ضد سرمایه داری است. چرا رفتن این راه ناممکن است؟؟!! نه فقط ممکن که پیمودن هر گامش ضربه ای محکم بر دیواره بن بست فرسایش زای سر راه ما است. بحث بر سر تعویض جای تحصن نیست!!، سخن از جایگزینی یک راهبرد بی حاصل، فرساینده و زبون آمیز با یک جهتگیری آگاه، برای معماری بنای قدرت متحد طبقاتی و ضد سرمایه داری خود است. سخن از گزینش راهی است که با قرار گرفتن در آن رعشه بر اندام سرمایه و دولتش می افتد. مجبور می شوند ما را جدی گیرند، از اینکه ما را مشتی بازنشسته مفلوک انگارند، پشیمان گردند. نفس پیوستن ما به همدیگر را خطری مهلک پندارند و به قبول خواست های ما تن دهند. آیا این بدان معنی است که اجتماع ما در مقابل مراکز کار همزنجیران استقبال گرم و فوری و کارساز آنان را در پی خواهد آورد؟؟!! به یقین چنین نخواهد بود، نه فقط کارگران شاغل در کارخانه ها و محل های کار الزاما فرش قرمزی بر سر ماه ما پهن نخواهند کرد که ما خود نیز به سادگی بر سر انجام این کار و شروع پیمودن این راه توافق نخواهیم کرد. «شود اما با خون جگر شود» و برای پیکار واقعی علیه سرمایه داری، برای تبدیل شدن به یک قدرت میداندار طبقاتی و سرمایه ستیز، برای تحمیل خواسته های خود بر سرمایه باید که طشت خون لخت جگر نمود. هیچ چاره دیگری نیست. بیائید دست در دست هم شروع کنیم.

 کارگران بازنشسته ضد سرمایه داری  – فروردین 1400    

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *