با توجه به صحبتهای روی دررو با دوستان، یادداشت های  کوتاه، مصاحبه هایی مبنی بر اوجگیری مبارزات کارگری در ایران و بی عملی کارگران اروپا، اشاره ای مختصر به شرائط حاضر را لازم می بینم. شکی نیست که جنبش کارگری ایران در سال های اخیر گسترش یافته است. در این سال ها اعتصابات واعتراضات کارگری  از مرز چهار هزار هم عبور کرد‌. بارها دریک روز شاهد دهها اعتصاب واعتراض بوده ایم .انچه مهم و مورد پرسش است آنست که چرا این جنبش باتمام گستردگی اش نتوانسته است  خواستها و مطالباتش  را حتی در محدوده افزایش دستمزد به رژیم اسلامی سرمایه تحمیل کند؟ چرا با تمام کارهایی که کرده ایم در پله اول ایستاده ایم؟  کارگران ضد سرمایه داری و فعالان جنبش لغو کارمزدی در مقالات بسیار این موضوع را کاویده اند. ما کارگران به کرات تجمع وبست نشینی کرده ایم. با بازکردن سفره خالی کودکانمان در مقابل بنگاههای مالک تریلیون ها تومان حاصل کارخویش یا کاخهای حاکمیت سرمایه از رژیم حاکم طلب ترحم نموده ایم. در این مبارزات به عنوان کارگران فلان شرکت، فلان سرمایه دار درمحوطه محدود محل کار صدای اعتراض به آسمان رسانده ایم.

اما ما هیچ گاه به نام طبقه کارگر، علیه اساس استثمار خود توسط سرمایه ، علیه تسلط طبقه سرمایه دار و دولتش بر کل حاصل کار، تولید و زندگی خود کلامی بر زبان نیاورده ایم، مبا رزات خود را به تمنا از سرمایه داران برای چند ریال مزد افزونتر محدود ساخته ایم. همیشه کارگر ماندن و همیشه برای سرمایه داران کار کردن و سرمایه آفریدن را شالوده زندگی و شعور خود نموده ایم. اگر اهل فکر باشیم در می یابیم که سؤال اساسی این نیست که چرا این مبارزات دستاوردی نداشته است، سؤال واقعی آنست که چرا باید کمترین دستاوردی داشته باشد؟!. وقتی که کل داد و قال، اعتراض و جنگ ما بر سر داشتن لقمه ای نان با هدف داشتن جان، برای تولید کوه آسای سرمایه طبقه سرمایه دار است، وقتی ما با هر نفس کشیدن خود اساس کارگر ماندن خود را تأکید می کنیم و مقبولیت سرمایه داری را مهر تأیید می کوبیم، پس حق مسلم سرمایه داران است که فقط بر سر چگونگی بازتولید شدن و نشدن نیروی کار ما برای تولید سود و سرمایه خودشان وارد چانه زنی شوند. از این هم فراتر وقتی ما اساس حاکمیت، بقا، استثمارشوندگی خود و استثمار کنندگی سرمایه را قبول می کنیم، وقتی قانون و حقوق و دولت و نهادهای دولتی سرمایه را احترام می گذاریم و معتبر می دانیم، پس چرا سرمایه داران نباید حق داوری در مورد بازتولید شدن و نشدن یا چگونگی بازتولید نیروی کار ما را حق خاص خود پندارند و در مقابل موج اعتراض ما اعلام دارند که خودشان تصمیم می گیرند؟!.

آیا همه اینها بدان معنی نیست که مبارزات ما و جنبش جاری ما با این راهبرد در ذات خود شکست آمیز و محکوم به تحمل شکست بعد از شکست است؟. پاسخ منفی به این سؤال فقط خودفریبی وعوامفریبی است. اگر بناست شکست نخوریم و دستاوردی داشته باشیم باید ریل پیکار ما دچار تغییر بنیادی گردد. در این مورد به اندازه کافی بحث کرده ایم و هر روز بحث خواهیم داشت. عجالتا از واقعیت تیره و تار مبارزات روز خود صحبت کنیم. اندکی شعور خود را به کار اندازیم تا دریابیم که در چه منجلابی غوطه می خوریم. به وضع کارگران آموزش و مبارزات آنها نظر اندازیم. دردناک و فاجعه آمیز است. این بخش همزنجیران ما یک جمعیت عظیم یک میلیونی را تشکیل می دهند و با افراد خانواده خود 10 درصد کل نفوس جمعیتی طبقه کارگر ایران را به وجود می آورند. از این ویژگی مهم برخوردارند که هر میزان مبارزه و اعتراضشان به طور طبیعی و جبری قالب سراسری احراز می کند. معلمان بنا به نوع کار خود با سایر بخش های طبقه کارگر در ارتباط فعال هستند و اعتراضات آنان از گسترده ترین و بی دریغ ترین حمایت های کل توده طبقه برخوردار می شود. کارگران آموزش چنین وضعی دارند اما هنوز که هنوز است بخش غالب این جمعیت غرق در افکار منحط و خرافه های پوشالی ساخته و پرداخته سرمایه، خود را کارگر نمی دانند، برای خود هویت موهوم و مریخی «طبقه متوسط» جعل می کنند، از توده های کارگر فرار می نمایند. با مبارزاتشان همراهی نمی کنند، حتی یک دقیقه در جانبداری از هزاران اعتصاب آنان چرخ کار را تعطیل نکرده اند، به زبانهای مختلف از جمله با زبان وزارت اطلاعات سرمایه و زبان اطلاعات سپاه پاسداران کثیف ترین و بی شرمانه ترین اهانت ها را نثار کارگران عاصی و به ستوه آمده از فشار استثمار و بربریت سرمایه داری نموده اند. (به سخنرانی حبیبی ضد کارگر دقت کنید) آنچه این به اصطلاح معلم بی فرهنگ، فاشیست و عمله فکری سرمایه در کلاب هاوس بر زبان رانده، مو به مو حرفهای اطلاعات سپاه در مورد میلیون ها کارگر گرسنه، خشمگین و مبارز است. او این ترهات شوم را به عنوان چکامه خوشرقصی و قصیده آستانبوسی در آستان قدرت بورژوازی سر داده است و هیچ معلمی هم در هیچ کجا کمترین سرزنشی نثار او ننموده است!!       

نهاد سرسپرده سرمایه موسوم به کانون صنفی معلمان، به گونه ای زمخت و متأثر از مهندسی افکار بورژوازی، کارگران اموزشی را «طبقه متوسط» می خواند. پدیده ای که به عالم افسانه ها تعلق دارد و در شیپورها ساز می شود تا بر روی آرایش قوای طبقاتی درون جامعه موجود و جنگ طبقه کارگر علیه سرمایه داری پرده اندازند. هر کدام ازسردمداران کانون صنفی می کوشند تا معلمان را خدم و حشم یکی از جناح های بورژوازی مانند دوم خردادی ها، جبهه ملی، سلطنت طلبان و نوع اینها سازند. در تجمعاتی که برگزار شده است هر کارگر اموزشی، صنعتی، «خدماتی» که می خواست از معلمان حمایت کند، سردمداران کانون به شدت جلوگیری می کردند. انجا که معلمی از همبستگی واتحاد با دیگر همزنجیران سخن می راند، کانون چی ها بازور و نفرت از صحبت کردن او جلو گیری می نمودند. اگر دست کارگری برای گرفتن تریبون دراز می شد تا صدای طبقه خود را به گوش عموم رساند، عوامل  کانون او را طرد و لعن می نمودند، عواملی که از قبل خود را سازمان دهی کرده بودند، کارگری را که بر سکو ایستاده بود به زیر می کشیدند. این سیاست نفرت انگیز کانون البته  تک صداهای اعتراضی را در شهرستانها به دنبال آورد تا انجا که کارگران معترض درتجمع ها، ازهمبستگی با دیگر کارگران سخن گفتند.اما کانون صنفی منحل در سیاست های بورژوازی تا امروز از سوی قاطبه معلمان نقد نگردیده است .

 یکی از کارگران  اموزشی می گفت: در این مدت فقط  تمرین تمکین به قانون سرمایه کردیم. به ما آموختند که حریم نظام کارمزدی را پاس داریم. مطالباتمان را به نظم سرمایه میخ کوب کنیم و از همبستگی با سایر کارگران مزدی دوری گزنیم. تحت تعالیم کانون از نمایندگان بورژوازی و پاسداران سرمایه درخواست حمایت کردیم، همه راهها را رفتیم و تنها کاری که هیچ گاه نکردیم مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری بود. اعضای کانون کم یا بیش متوجه زاویه داشتن کارگران با مشی بورژوازی نسخه پیچی خود شده اند. آنان از این که اعتراضات رادیکال شود و منجر به کنار گذاشتن کانون صنفی شود وحشت دارند. سخت به تکاپو افتاده اند تا جلو هر جهتگیری رادیکال را بگیرند. رؤسای کانون صنفی معلمان برای حفظ زعامت خود بر کارگران اموزش بارها به شهرستانها سفر کردند و با فعالان این بخش کارگری گفت وگو نمودند.

بیانیه کانون در رابطه با اول ماه مه و فایل صوتی منتشره آنان کپی بیانیه سایر احزاب بورژوازی است. در شرائطی که سناریوی رسوای دموکراسی دهه ها است آخرین بارقه های تمایز خود با فاشیسم و سایر رویکردهای را تسلیم بایگانی تاریخ کرده است، نبش قبرشدگان کانون صنفی از والدین دانش آموزان می خواهند تا در برابر کاخ قانون گذاری جمهوری اسلامی مراسم استغاثه دموکراسی بر پا کنند و برای اجابت نذر و نیازهای خود به نیایش پردازند. کانون هیچ علقه و پبوندی با طبقه کارگر ندارد. از کارگران می خواهد که طوق بردگی سرمایه را بر گرده خود مستحکم و مستحکم تر کنند. مکان برگزاری مراسم اول ماه می توانست جلوی یکی از کارخانه ها ویا فضای باز باغ اناری درب ایران خودرو باشد. اما کانون چی ها حاضر به این کار نیستند، زیرا می دانند که چنین اقدامی مورد رضایت حاکمان سرمایه نیست و آنچه مورد تأیید حکام سرمایه نیست خط قرمز رؤسای کانون است.

وضع جنبش معلمان به عنوان 10% کل جنبش کارگری ایران چنین است. معلمان تاریخا محافظه کارترین بخش طبقه کارگر را تشکیل داده اند، به لحاظ تحصیلات و سواد مکتبی از سایر کارگران جلوترند اما اگر آگاهی را هستی آگاه طبقاتی انسانها بدانیم – که یقینا چنین است – آنها علی العموم از بقیه همزنجیران عقب تر و سازشکارترند. با همه این ها یک بخش کاملا کلیدی جنبش کارگری می باشند و قفل شدن آنها به نسخه پردازی های کانون ضربه ای ویرانگر بر پیکر پیکار طبقاتی توده کارگر است. وظیفه یکایک معلمان است که برای خروج مبارزات خود از دست اندازی کانون و ره بردن کارزارها به سمت مبارزه واقعی ضد سرمایه داری تلاش کنند. هر گام پیشروی پیکار توده های کارگر آموزش در این راستا می تواند نقشی مهم و اثرگذار در استخوان بندی نیرومندتر کل جنبش کارگری داشته باشد. معلمان باید هر چه فعال تر و رادیکال تر دست همپیوندی به سوی کل توده همزنجیر دراز کنند، مقدم بر هر چیز باید سر بورژوازی را از روی تنه خود بردارند و از وصله پینه کردن خود با طبقه سرمایه دار یا «طبقه متوسط» خواندن خویش دست شویند. باید با صدای بلند فریاد زنند که کارگرند. بخشی از طبقه کارگر می باشند، گردانی از لشکر کارزار ضد سرمایه داری جنبش کارگری می باشند. باید فریاد زنند که دست در دست همه کارگران آماده جنگ علیه سرمایه اند، آماده تلاش برای ارتقاء طبقه خود به یک قدرت متحد، سازمان یافته، شورائی، آماده کارزار علیه سرمایه در کلیه عرصه های زندگی اجتماعی می باشند. آماده مبارزه برای محو نظام بردگی مزدی هستند. 

ما از توده وسیع کارگران آموزش می خواهیم که روز اول ماه مه را روز اعلام این آمادگی ها سازند. همه جا تریبون ها را از دست کانون چی های عمله فکری سرمایه بگیرند، همصدائی ضد سرمایه داری خود را به گوش همه کارگران برسانند. کل توده کارگر را دعوت به همسنگری، همرزمی و جنگ متحد علیه سرمایه کنند. به تمامی همزنجیران هشدار دهند که باید بساط مبارزه قانونی را جمع کرد، مبارزه برای چند ریال مزد افزون تر یا تکدی آزادی، حقوق انسانی، رفع ستم جنسیتی از دولت بورژوازی را با جنبش سراسری شورائی برای تسلط بر حاصل کار، تولید و زندگی جایگزین نمود. باید باور به کارگر ماندن را از وجود خود پالایش کرد، باور به ماندگاری سرمایه داری را از شعور خود جاروب نمود. باید یک قدرت سازمان یافته شورائی ضد کار مزدی گردیم. بیائید چنین کنید و اول ماه را سرآغازی برای برپائی یک جنبش واقعی رادیکال کارگری سازیم.

امید خرم
اردیبهشت 1401 

1 دیدگاه دربارهٔ «اول ماه مه و کارگران بخش آموزش»

علت بی تاثیر بودن جنبش کارگری در ایران، از جمله جنبش معلمان، نداشتن فرهنگ اقتدارگریزی است. فعالین مثلا آگاه ، در بهترین حالت، مارکسیست هستند. متاسفانه مارکسیسم علیه اقتدارگرائی نیست.
در فرهنگ اقتدارگریز، هر کارگر نسبت به هر نوع زور و ارباب و رئیس و رهبر بدرستی بدبین است و وجود سلطه آنها را بدبختی خود می بیند. فقط کافی نیست که کارگران از وجه اقتصادی برده مزدی بودنشان آگاه شوند، آنها در عین حال باید درک کنند که اختیار زندگی خود را به کسی دیگر ندهند و به عقل و ظرفیت خود اتکا کنند. انقلاب برای آزادی طبقه کارگر هم اجتماعی است و هم فردی.‌ هر فرد کمونیست باید استقلال بخواهد اما در عین حال نمیخواهد کسی را تابع خود کند و استقلال او را بگیرد.
احتمالا رهبری کانون صنفی معلمان از کسانیکه تشکیل شده که اقتدارگرا هستند و معلمان تابع و دنباله روی آنها. این رابطه همان نطفه های رابطه طبقاتی است. هر دو از این رابطه راضی هستند. این رضایت بردگی را نفی نمیکند. تا وقتی که فرد کارگر اهمیت اقتدارگریزی را درک نکند، برده رهبر و از این طریق برده سیستم باقی می ماند و به آن اخت میگیرد. این عادت و احساس یگانگی، ارتجاعی ست. ارتجاع یعنی پذیرس سلطه.
ذهنیت اقتدارگرایانه بنیاد ذهنیت جامعه طبقاتی است. هر فرد حاکم و یا باخته به سیستم طبقاتی جامعه، این ذهنیت را حمل میکند. برای از بین بردن این ذهنیت در کارگران ایران، فعالین کمونیست (اقتدارگریزان) باید تشکل خود را بوجود بیاورند. نمیتوان به امید معجزه از جنبش خودبخودی نشست. چنین معجزه ای بوجود نخواهد آمد. این تشکل باید هم رهبری ها را نفی کند و هم کلیت سیستم را. برای همین است که تشکل شورائی (با تعریف من) تشکل کلیدی برای آزادی طبقه کارگر است. این تشکل در محل کار و زندگی است. افراد این تشکل در تمام مبارزات کارگران شرکت میکند و حتی وانمود میکند که تابع رهبری است، اما بطور مستمر و سیستماتیکی وجود رابطه مرید و رهبر را همراه با رابطه اقتصادی بردگی مزدی را نقد میکنند و تعداد هم فکران خود را افزایش و تعداد هواداران رهبری ها را کاهش میدهد. این کار باید ادامه پیدا کند تا فرهنگ اقتدارگریزانه شکل بگیرد. در طول این جدال طبقاتی با دو سیستم، یکی سیستم تابع رهبری بودن و دیگری سیستم حاکم بر جامعه، کارگران فرهنگ واقعی ضد سرمایه داری پیدا کرده و سیستم حاکمیت طبقاتی از هم پاشیده می شود.

پاسخ دادن به ساده لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *