جدال مرکزگرایان فاشیست با احزاب خواهان فدرالیسم

نامه ای کوتاه از یک کارگر

بحث من در این نوشته مطلقا پرداختن به فاشیستهای پهلوی طلب از گور برخاسته تاریخ نیست. ارتجاعی و فاشیستی بودن این فرقه آنقدر عریان است که جای هیچ توضیح و تفسیر اضافی را باقی نمی‌گذارد. در این نوشته سعی میکنم نظر خودم رو راجع به گروه دوم عنوان کنم و در بخش آخر خواهان توضیح بیشتر‌ از رفقای ضد سرمایه در همین رابطه هستم.

سالهاست که احزاب خواهان فدرالیسم بر طبل استقلال طلبی و حق تعیین سرنوشت ملتهای ایران میزنند. واقعیت این است که تمام این دعواها بر سر تقسیم سود سرمایه حاصل از استثمار کارگران این نواحی و سهم خواهی بیشتر از قدرت سیاسی در ایران بعد از جمهوری اسلامی است.

سوء برداشت نشود‌، من مطلقا منکر ستم مضاعفی که بر طبقه کارگر مناطقی مانند سیستان و بلوچستان ،کردستان،خوزستان و… از طرف طبقه سرمایه دار مرکز نشین بر آنان روا میشود نیستم. تمام حرف این احزاب که بر شعور کارگران تزریق میکنند این مسئله است که علت ستم مضاعف،بی آبی،بی دارویی ،بیکاری و گرسنگی که در این مناطق وجود دارد به دلیل زبان،مذهب یا ملیت آنهاست! علل این ستم مضاعف بر کارگران این منطقه رو نباید عوامل ذکر شده فوق که در منطق قوانین سرمایه جست که مستلزم توضیحات بیشتری در این رابطه از طرف شما رفقای ضد سرمایه داری است.

در آخر امید است که هر کارگر آگاهی دست آویز این جریانات که خواهان تشتت بیش از پیش کارگران بخشهای مختلف ایران هستند نشوند و دست یاری و همبستگی خود را به سوی همزنجیران و هم طبقه خود در تمام جهنم سرمایه داری ایران دراز کنند و با نیرویی همبسته و با افقی ضد سرمایه داری مقابل تمام این گروه ها و احزاب قد علم کنند.

رفیق عزیز سلام. آنچه نوشته اید دقیقا حرف دل و سخن از زبان ما نیز هست. دقیق تر بگوئیم نه فقط نبش قبرشدگان سلطنت طلب و فدرالیستهای سوداگر سود و قدرت بلکه کل جماعت منادی تمامیت ارضی در یک سو و کثرت گرایان دموکراسی خواه در سوی دیگر دو روی یک سکه اند. آنها به رغم مجادلات حاد صوری جبهه متحد و خصم مشترک هر نفس کشیدن ضد سرمایه داری طبقه کارگر می باشند. با سلول، سلول وجودشان می کوشند تا بر این واقعیت محض پرده اندازند که ما در جامعه و جهان متشکل از دو طبقه اساسا و در همه شئون متضاد کارگر و سرمایه دار زندگی می کنیم. در جامعه و جهانی به سر می بریم که سرچشمه کل استثمار، فقر، فلاکت، بی سرپناهی، گرسنگی، تبعیضات وحشتناک جنسیتی، آلودگی های مرگ آور زیست محیطی اش در وجود سرمایه داری است. کلید محو این سیه روزی ها یا حتی هر میزان کاهش آن نیز در دست جنبش ضد بردگی مزدی طبقه کارگر است. جماعت کثرت گرای دموکراسی خواه و نبش قبرشدگان سلطنت طلب به اندازه هم بر روی این حقیقت پرده می کشند. یکی از جامعه متکثر می گوید تا وجود طبقات و جنگ گریزناپذیر طبقاتی را انکار نماید و کارگران را از سنگر جنگ ضد سرمایه داری بیرون راند. دیگری بر طبل تمامیت ارضی و ملت واحد می کوبد تا همین کار را انجام دهد. در این مورد جای سخن بسیار است. تا جائی که به طرفداران «مسأله ملی» و «حق تعیین سرنوشت ملت ها» بر می گردد یا برخی مفاهیم اشاره شده در نامه شما مانند «ستم مضاعف بر کارگران مناطق معین» یا «بورژوازی مرکزنشین» و …. می توانید به دو مقاله «انقلاب بهمن، نیروهای چپ و جنبش کارگری کردستان» و «جنبش کارگری کردستان از انقلاب بهمن تا امروز» نگاه کنید.

پیمایش به بالا