در حاشیه نامه اخیر کارگر مبارز «اسماعیل بخشی»


اسماعیل بخشی همان گونه که وجود طبقاتی، زندگی و کارنامه پیکارش حاکی است یک کارگر عاصی از استثمار، انسان ستیزی و جنایات سرمایه داری است. او سالها در قلب اعتراض پرخروش کارگران هفت تپه نقشی متمایز با رفرمیسم منحط سندیکاچی بازی کرده و به سهم خود، تأثیری در انزوای سندیکالیسم آویزان به رفرمیسم چپ نمای خارج از پویه پیکار طبقاتی داشته است. در این شکی نیست و در این وانفسای دهشت انگیز تسلط رفرمیسم راست و چپ بر جنبش کارگری دنیا و ایران همین انداز هم قطعا قابل تقدیس و شایسته سپاسگزاری است. نامه اخیر وی هم در بند، بند خود فقط همین اندازه تمایز و جهتگیری متفاوت را به نمایش می گذارد. او می نویسد:

«زیرا امروز کارگران هفت تپه نیک می‌دانند عامل اصلی بدبختی و تبعیض و نابرابری و طبقاتی شدن جامعه چیزی نیست جز مالکیت خصوصی و خصوصی سازی کارخانه ها و صنایع»

اگر یک کارگر ضد سرمایه داری از بخشی بپرسد: «پس با این حساب که می گوئید سرمایه به ذات خود عیبی ندارد و مشکل فقط در خصوصی بودن یا نیمه خصوصی بودن مالکیت آن است» به احتمال زیاد خواهد گفت که چنین نیست و ادامه خواهد داد که: تصریح نموده ام ضد مالکیت خصوصی و لاجرم ضد سرمایه داری می باشم. در اینجا صرفا سخن از مطالبه فوری کارگران است، به عنوان تاکتیک روز مبارزه خواستار تعطیل خصوصی سازی، خلع ید از مالکان خصوصی سرمایه، کنترل شورائی کارگران بر شرکت یا دولتی شدن هفت تپه با نظارت شورائی کارگران هستم:»  

پاسخ احتمالی بخشی این است و صد البته حق محرز و مسلم اوست که این قرائت ما را باطل خواند. اگر این گونه باشد ما نیز یقینا برداشت خود را نقد و با  آنچه که منظور حقیقی اوست وارد گفتگو خواهیم شد. عجالتا بند، بند سخنان وی مؤید استنباط کنونی ماست و بحث رفیقانه ما نیز نقدی رفیقانه، کارگری، رادیکال و سرمایه ستیز بر نگرش حاوی همین استنباط است. در این راستا بسیار مختصر بر چند نکته درنگ و تأکید می کنیم

1- ضد کار مزدی بودن یا نبودن مقوله ای ایدئولوژیک، مکتبی و حزبی نیست. بالعکس نقشی زمینی و جنبشی است که باید حتما در پروسه پیکار جاری و روزمره طبقه کارگر متجلی شود. این حقیقتی است که بورژوازی لنینیست به بدترین شکلی آن را تحریف کرده است. احزاب این طیف بورژوازی در طول قرن بیستم مجرد «اظهار ایمان»  به سرمایه ستیزی را سلاح دست خود برای سوار شدن بر موج پیکار کارگران، مصادره تام و تمام قدرت طبقاتی توده کارگر، بهره گیری گمراهساز از این قدرت برای خزیدن در ماشین دولتی سرمایه (نوع حزب توده» یا سرنگونی رژیم حاکم و نشاندن حزب خویش بر اریکه قدرت سرمایه ساخته اند. بحث جداسازی تاکتیک پیکار جاری از استراتژی جنگ ضد سرمایه داری دقیقا ارمغان این احزاب برای توده های کارگر بوده است. راه پیکار واقعی طبقاتی کارگران قطعا ضد این است و در کلیه پیچ و خمهایش با این نوع نسخه نویسی ها در تضاد هویتی و تعارض حاد ریشه ای قرار دارد. در اینجا هر مطالبه ای، هر راهکاری، هر راه حلی، هر اعتراض ساده ای حلقه ای ارگانیک، همگن، همساز از زنجیره واقعی مبارزه طبقاتی علیه سرمایه است. معنای این سخن مطلقا آن نیست که همه آحاد کارگران از پیش نقشه دقیق راه پیکار برای نابودی نظام بردگی مزدی از آغاز تا فرجام را در شعور خود ترسیم کرده اند، چنین تصوری فقط می تواند یک دگماتیسم ماوراء ارتجاعی دینی باشد. بحث ما ضد این است.

2 – کارگر هفت تپه بدون داشتن هیچ نقشه از پیش ترسیم شده، بدون آنکه صاحبنظر، درس خوانده دانشگاه، معتقد به یک آئین یا عضو این و آن حزب چپ نما باشد، یک چیز را به روشنی روز می داند، اینکه همه سرمایه ها را او آفریده است در حالی که خودش به عنوان برده مزدی در گرسنگی، فقر، ذلت، بی خانمانی مولود سرمایه داری محکوم به نابودی است. می خواهد علیه این مناسبات انسان ستیز و جنایتکار بشورد، عملا هم می شورد، اما  برای هر میزان موفقیت در این شورش نیازمند قدرت است. یک قدرت کارساز طبقاتی که بورژوازی را مجبور به قبول خواستهایش سازد. او در غیاب این قدرت خود را مفلوک، زبون و مستأصل می یابد، راه عریضه نگاری، توسل به دولت یا هر نهاد قدرت سرمایه، مبارزه قانونی، آویختن به اپوزیسونهای فرصت طلب بورژوازی، راه رفرمیسم منحط راست و چپ را پیش می گیرد، همه کارگران دیگر هم چنین وضعی دارند. کل طبقه کارگر و جنبش کارگری زمینگیر، سردرگم و در شرایط حاضر فاقد توان جمعی پیکار در مقابل سرمایه داری است. 

3- کارگر هفت تپه و دهها میلیون توده همزنجیرش در جهنم بردگی مزدی ایران اسیر این وضعیت هستند. نقشه راه ندارند، برده مزدی بودن را سرنوشت محتوم خود می پندارند، سرمایه داری را نظام ماندگار می بینند، قدرت جمعی طبقاتی خود را نمی شناسند، در تدارک سازمانیابی سراسری و شورائی این قدرت ساحره تاریخ ساز نیستند. همه این عیوب، ضعفها،  کژراهه رفتن ها و کج اندیشیدن ها را به اندازه کافی با خود حمل می کنند اما یک چیز را به اندازه لازم دارند و می فهمند. کم یا بیش، اگر نه همه، شمار کثیری از این توده عظیم واقفند و این احساس بر وجودشان مستولی است که آفریننده واقعی سرمایه آنها هستند، سرچشمه زایش سرمایه کار پرداخت نشده آنها است. منشاء قدرت اقتصادی، سیاسی، مدنی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و شستشوی مغزی سرمایه نیز در همین جا است و حال پرسش بسیار اساسی پیش روی رفیق «بخشی»، همه « بخشی ها، کل عناصر آگاه تر و پیشگام تر این جمعیت چند ده میلیونی دوزخ نشین عاصی آنست که چه تأثیری بر روند این جنبش همه جا مشتعل، مستمر، خروشان، اما در بن بست، زمینگیر و در حال فرسایش می توانند بگذارند؟ در این گذر چه می توانند بکنند؟

4 – این پرسش تاریخا دو جواب متضاد طبقاتی و اجتماعی دریافت کرده است. جواب اول را رفرمیسم راست یا چپ داده است. کارگران خود را به دار قدرت و قانون سرمایه آویزند. خواستار حق اعتصاب و تشکیلات و تظاهرات و چانه زنی گردند. سندیکا بر پای دارند، بست نشینی کنند، در همان حال هوادار حزب مدعی ضدیت با سرمایه و پرچمدار رهائی کارگر شوند!!، قدرت طبقاتی خود را به حساب این حزب واریز نمایند، به اراده متولیانش چپ و راست گردند، اعتصاب کنند، دست به نافرمانی مدنی بزنند. با اعتصاب سراسری، مقاومت و تعرض، رژیم حاکم را به ورطه فروپاشی اندازند، با این کارها رژیم را ضعیف یا سرنگون نمایند و حزب را شریک قدرت یا صاحب کل ماشین دولتی سرمایه بنمایند. این همان راهی است که بورژوازی سوسیال دموکرات و لنینیست در سراسر قرن بیستم برای کارگران دنیا نسخه پیچی کرده و حاصلش دقیقا همین وضعی است که جنبش کارگری جهانی دارد. جنبشی که ریل مبارزه طبقاتی را رها ساخته است. به ورطه فروماندگی دهشتناک سقوط کرده است. در ساختار نظم سیاسی، حقوقی، مدنی و فرهنگی سرمایه مدفون شده است، نظام سرمایه داری را مجال استحکام، اقتدار و تسلط هر چه کوبنده تر و فاجعه بارتر بر همه شؤن هستی پرولتاریا داده است. وضعیتی که بدتر از آن در مخیله هیچ کارگر دارای کمترین شعور طبقاتی نمی گنجد.

پاسخ دوم، پاسخ رویکرد رادیکال ضد سرمایه داری و در واقع ضد کار مزدی درون جنبش کارگری است. پاسخی که به گاه وقوع این رویدادها توان کافی، قوام و انسجام مکفی برای مقابله با تهاجم سوسیال دموکراسی و بورژوازی لنینیست را نداشت، قادر به مقاومت نگردید. میدان را باخت و به ورطه زمینگیری افتاد. پاسخی که همزاد هستی طبقه کارگر و فریاد طغیان خودپوی طبقاتی او علیه سرمایه داری بود. در قرن نوزدهم وسیعا بالید، مارکس ها پرورد و  کل بورژوازی جهانی را به وحشت مرگ انداخت. « خوش درخشید اما مستعجل بود» این پاسخ در بحث مشخص ما، در رابطه با مبارزات حی و حاضر کارگران هفت تپه یا کل طبقه کارگر ایران، یکراست سراغ هسته اصلی و هویت نمای تقابل میان توده کارگر در یکسو و سرمایه در سوی دیگر می رود. این حلقه را می گیرد و با تمامی قدرت می کوبد. بر سر تمامی آحاد کارگران فریاد می کشد که مگر شما خود، با احساس پرخروش طبقاتی و دریافت درون جوش هستی اجتماعی خود نمی گوئید که کل سرمایه حاصل کار و استثمار شما است؟ مگر نعره نمی کشید که تمامی سرمایه ها و لاجرم قدرت سرمایه را شما آفریده اید و حال زیر مهمیز قدرت همین سرمایه در حال نابودی هستید. پس بیائید همین حلقه را بکوبیم. همین را محور واقعی مبارزه روز کنیم. بیائید خواستار خلع ید از کل سرمایه، نه فقط تغییر شکل مالکیت سرمایه!! خواستار استیلای کامل شورائی بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خود گردیم. آماده خارج سازی حاصل کار، رنج و تولید خویش از چنگال سرمایه داران و دولت سرمایه شویم. جائی که میدان واقعی کارزار طبقه ما علیه سرمایه است. هویت مبارزه ما را تعیین می کند. جلای پاک انسانی اعتراض و پیکار ما را برق امید پیش روی همه بشریت عاصی از استثمار و حکومت سرمایه می نماید، نقطه صفر است اما پرتوی بسیار درخشان بر تمامی منزلگاههای پیکار برای نابودی فرجامین سرمایه داری و تدارک برپائی جامعه ای آزاد، بدون کار مزدی، بدون وجود طبقات، بدون هیچ دولت یا نیروی بالای سر است، جامعه ای سراسر شورائی که در آن «رشد آزاد همگان در گرو رشد آزاد هر انسان است»، توسط کارگرانی که دخالتگری خلاق، نافذ، آزاد، برابر و شورائی همگان در گرو ژرف ترین، محرزترین و اثرگذارترین دخالتگری هر کارگر در کلیه امور مربوط به سرنوشت کار، تولید و زندگی است.

کارگر هفت تپه باید از اینجا آغاز نماید، باید خواستار تسلط کامل بر کار و حاصل تولید و زندگی خود گردد و درست همین جا است که از زمین و آسمان سرمایه آماج وحشیانه ترین تهاجمات و لشکرکشی ها خواهد شد. کل دولتهای بورژوازی دنیا از ترامپ و نتانیاهو، تا شین جین پینگ، پوتین، تا یانسون، مرکل، مکرون، تا یکایک دولتهای دیگر تا کل اپوزیسونهای  درونی و بیرونی رژیم اسلامی برای به خون کشیدن جنبش ما پشت سر همین رژیم صف خواهند بست. حتما چنین خواهد شد اما ما جنگ را از درست ترین  نقطه آغاز کرده ایم و حال خواهیم توانست روی پیروزمندانه ترین محور، پیش تازیم. با انتقال جنگ از میدانهای تیره، تار، غبارآلود، رفرمیستی و سرمایه مدار، به میدان شفاف واقعی طبقاتی سرمایه ستیز، دچار شکست و زبونی نمی گردیم. کاملا بالعکس پرده های جهل، ناآگاهی، اشتباهات و کژراهه رفتن های خود را یکی، یکی بالا می بریم و درمی یابیم که درچه وحشت زار تباهی آور و فرساینده ای اسیر بوده ایم. درمی یابیم که برای پیکار واقعی علیه سرمایه باید حتما قدرتی عظیم تر از قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی، پلیسی و فرهنگی سرمایه داری بشویم. درمی یابیم که این قدرت را داریم اما پراکنده، متوهم، متشتت، فروپاشیده و لاجرم فرومانده است. فقط در ایران چند ده میلیون و در سطح جهان 6 تا هفت میلیارد انسان استثمار شونده خالق کل سرمایه ها و ثروت های دنیا هستیم. در می یابیم که اعتراض و فریاد ما در چهاردیواری هفت تپه هیچ آبی را در دل هیچ سرمایه دار یا دولتمرد سرمایه تکان نمی دهد، لرزه بر اندام بورژوازی نمی اندازد، او را به قبول هیچ خواست ساده ما مجبور نمی کند، برای خلاصی از این وضع باید یک قدرت عظیم سازمان یافته، شورائی و تأثیر گذار گردیم. باید راه افتیم و در خانه کارگر فولاد اهواز، گمرک ماهشهر، پالایشگاههای نفت خوزستان، لوله کشی ها، 30 مجتمع بزرگ صنعتی اهواز، کارگران سراسر ایران، سراسر خاورمیانه و هر کجای دیگر دنیا را بکوبیم، از همه آنان بخواهیم که دست در دست هم گذاریم، یک قدرت متحد طبقاتی علیه اساس کار مزدوری گردیم. در همین جهنم سرمایه داری ایران یک نیروی سازمان یافته شورائی سرمایه ستیز شویم. جنبشی که برای تحمیل هر خواست خود بر بورژوازی قدرت لایزال و تاریخساز طبقه خود را وارد میدان سازد. با قطع برق کل چرخه تولید سرمایه داری را متوقف کند، با قطع آب همین کار را انجام دهد، شبکه سراسری حمل و نقل سرمایه را از کار فرو اندازد، تمامی شریان های حیات این نظام را مسدود نماید. جنبشی که در همان حال عظیم ترین دانشگاه برای آموزش ضد کار مزدی کارگران و ارتقاء بی مهار توان دخالتگری آزاد، برابر، نافذ و آگاه همه آحاد توده های کارگر برای پیشبرد اهداف طبقاتی و تاریخی خود شود. جنبشی که در درون خود تجسم شفاف تلاش فعال و ارگانیک ما برای منوط ساختن توان اثرگذاری کل کارگران به توان دخالتگری هر کارگر در برنامه ریزی و سازماندهی جامعه آتی باشد، اگر میدان واقعی نبرد را از «خواست زندگی بهتر در چهارچوب بقای سرمایه داری»!! به میدان پرخروش کارزار تسلط بر سرنوشت کار و تولید و زندگی تغییر دهیم آنگاه تقلا برای تبدیل شدن به یک قدرت سراسری شورائی متحد علیه بنیاد موجودیت سرمایه، یگانه راه پیش روی ما خواهد شد.

اسماعیل بخشی قطعا با تمامی وجودش خواستار محو سرمایه داری است. در این شکی نیست اما خواست خلع ید از مالکان خصوصی سرمایه و جایگزینی آن با مالکیت دولت سرمایه داری، با نظارت نمایندگان توده کارگر!! یک خواست عمیقا رفرمیستی، بدفرجام و شکست آمیز است. توده کارگر همزنجیر ما در سراسر ایران برای تحمیل هر خواست خویش بر بورژوازی و دولت سرمایه باید با بیرق افتخارآمیز حق تسلط کامل بر سرنوشت کار و تولید و زندگی وارد کارزار شود. میدان واقعی مبارزه طبقاتی این است. در اینجاست که بورژوازی با ارتش و پلیس و بسیجی و سپاهی و کل قوای طبقاتی خود به جان ما می افتد و ما نیز دست به کار همه تلاشها برای تبدیل طبقه خود به یک قدرت سازمان یافته شورائی ضد سرمایه می گردیم. فریاد بجنگ تا بجنگیم سر می دهیم، جنگی که در بنمایه خود جنگ برای رهائی انسان از شر وجود سرمایه داری است. در این جنگ سرنوشت هر اعتراض و مبارزه را فقط آرایش قوای میان دو طبقه متخاصم درون جامعه تعیین می کند. هر که زورش بیشتر، دستاوردهایش افزونتر خواهد بود. مبارزه ما برای افزایش دستمزد، معیشت بهتر، رفاه اجتماعی افزون تر، بهداشت، درمان و آموزش رایگان، علیه ستم جنسی و مردسالاری، آلودگی محیط زیست، کار کودکان یا هر خواست دیگر گامی، لحظه ای، سنگری از پروسه پیکار سراسری طبقه ما برای نابودی سرمایه داری   خواهد شد. ریشه کل مصیبت ها را در وجود سرمایه می کاویم و حصول هر خواست روزمره را در سنگر جنگ علیه اساس موجودیت کار مزدی پیش می گیریم. در این جنگ قطعاً مائیم که از کل شرایط و ملزومات پیروزی برخورداریم. مائیم که کل چرخه تولید سرمایه داری را از کار می اندازیم، بنیاد هستی طبقه سرمایه دار را بمباران می کنیم، قدم به قدم، دشمن را از پای در می آوریم به ورطه فروپاشی می اندازیم، از قدرت سیاسی ساقط می کنیم و بر جای آن سازمان کار شورائی عاری از آثار کار مزدی و طبقات و دولت را مستقر می سازیم. جنگ ما در این صورت جنگ واقعی طبقه کارگر علیه کل اشکال استثمار و ستم سرمایه داری و علیه اساس هستی سرمایه داری خواهد بود. آرزوی ما این است که بخشی و بخشی ها هر چه در توان دارند برای انتقال پروسه پیکار طبقه خود از حوزه مزد بیشتر یا شرایط کار بهتر در چهارچوب سرمایه داری»!! به میدان واقعی کارزار تسلط بر سرنوشت کار و تولید و زندگی، مؤثرترین نقش را ایفا کنند. بیائید وارد این میدان گردیم، بیرق این پیکار را برافرازیم . بیرقی که گواه جنگ واقعی طبقاتی ما برای رهائی کل بشر خواهد بود.

کارگران ضد سرمایه داری 

دی ماه 1399

1 دیدگاه دربارهٔ «در حاشیه نامه اخیر کارگر مبارز «اسماعیل بخشی»»

دوستان عزیز ! قبل از هر چیز از مختصر بودن این یادداشت و اینکه وارد جزییات نمیشود را پوزش میخواهم .اول اینکه برجسته کردن یک کارگر در تقابل با خیل میلیونها میلیون کارگر مزدی کار غلطی ست ، و این اتفاقا از ناشی از سنت ۱۵۰ ساله رفرمیسم چپ و لانه کردنش در دل جنبش کارگران مزدی ست . دوم اینکه ، هیچ چیزی در این دنیا مقدس نیست ، نه انسان و نه انچه می اندیشد ، و نه حتی کارگر بودن ! اگر اصل بر تقدس انسان می بود که (فعلا) هست تفاوت اش با خدایان مخلوق تفکر مقهورِ محصور به پدیده های طبیعت پیرامونش نظیر رعد و برق ، سیل و طوفان چیست ؟ بنای کار بر نقد کار مزدی ست و نه ستایش آن ، و آنچه شرایط استحکام و تداوم این پدیده را بهمراه دارد . حتی مارکس نیز قابل تقدیس نیست و آنچه امروزه بنام مارکسیسم بر گستره ی جهان سرمایه داری و دست در دست سرمایه و سرمایه داران و در قالب بظاهر نقد ایدئولوژیک وار جناحی از سرمایه را پرچم بخش معینی از طبقه کارگر ساخته ست، از همان قداستی می آید که سرمایه بر جاودانگی خود القاء کرده ست . اگر نقد مارکسی بر هر آنچه که در ارتباط با زیست و حیات ما انسانهاست را چراغ راهنمای مبارزه طبقاتی کارگران بدانیم دیگر قداست و جاودانگی تنها قصه ای بیش نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *