بیانیه «زنان داخل کشور» به نکاتی پرداخته است که این روزها، در وانفسای جهتگیریهای مخوف ماوراء ارتجاعی و سرمایه آویز درون اپوزیسیون، قابل قدردانی است. نویسندگان متن بر ماهیت بشرستیز، نسل کش، درنده بورژوازی صهیونیست اسرائیل انگشت نهاده اند. جنگ افروزی، توسعه طلبی، تجاوزگری امپریالیست – فاشیست های امریکائی را تأکید کرده اند. کارنامه مالامال از نسل کشی، زن ستیزی، آپارتاید پروری، گرسنگی و فقر و فلاکت آفرینی رژیم درنده اسلامی را هم ورق زده اند. همه این وحوش را به مثابه طرفین تحمیل کننده جنگ ویرانگر 12 روزه بر زندگی میلیون ها انسان، زیر شلاق خشم و قهر و کارزار خود گرفته اند، از همه اینها پرشکوه تر، انسان محورتر این که تمام قد و استوار به حمایت از میلیونها کارگر نفرین شده افغان برخاسته اند، موج آواره و اخراج سازی این سیه روزترین انسان ها را با بیشترین قهر و نفرت زیر مهمیز اعتراض گرفته اند. بیانیه زنان داخل کشور در حد اعلام مواضع متعارف رسمی یا جهتگیری های رایج سیاسی، با صراحت به این مسائل پرداخته است. بر همین اساس و به همین اعتبار نیز ما را به مرور انتقادی کاستی ها، پاشنه آشیل ها و حفره های سقوط موجود در لا به لای خود تشویق کرده است. قصد پیش کشیدن بحث طولانی نداریم. در نهایت اختصار به یادآوری چند نکته اکتفاء می کنیم.

1 – نویسندگان از «مردم» می گویند. کاربرد این واژه بعید است از سر بی مبالاتی باشد. در جهان سرمایه داری زندگی می کنیم، جهنمی که طبقه مالک و حاکمش با چنگ و دندان، کشتار، آموزش حریرگون، روانشناسی خوش نوا، پداگوژی دلربا، جامعه شناسی افسونگر، دستگاههای پرعظمت مهندسی افکار، سعی داشته و دارند این لفظ فریبا، فریب آمیز را در ژرفنای شعور توده کارگر جا اندازند، کشت کنند، داشت و برداشت نمایند، به 60 – 70 – 80 درصد سکنه زمین که هر سال درصدشان کثیرتر می شود، حقنه کرده اند که خود را انسانهای منفصل از کار، ساقط از حق دخالت در سرنوشت کار و تولید، مطرود از حق اثرگذاری انسانی بر سرنوشت زندگی خود ندانند!! به فروشنده نیروی کار بودن خود نیاندیشند، استثمارشدن، فرودستی، حکومت شوندگی خود را نظر نیاندازند!!. به جای اینها خود را و سرمایه داران را، استثمارگران درنده و استثمارشوندگان مفلوک را، آفریدگاران گرسنه کل سرمایه ها و تملک کنندگان عزیز و قاهر این سرمایه های کهکشانی را، حاکمان و محکومان را، همه را «مردم» خوانند!! تقسیم انسانها به کارگر و سرمایه دار را کفر پندارند، استثمار اولی توسط دومی را «ذنب لایغفر» بشمارند. فقط به «مردم» اندیشند و اینکه کل آحاد جامعه مردمند!! با هم برابرند!! هیچ کس دیگری را استثمار نمی کند!! هیچ کس از کار خود جدا نیست!! کارگر کار می کند و مزدش را می گیرد!! سرمایه دار بیچاره هم کار می خرد و مزد می دهد!! سرمایه، طبقه سرمایه دار و نظام بشرکش سرمایه داری از لحظه ظهور، بنیاد تولید اندیشه، آموزش، نظر، فرهنگ، همه چیزشان را القاء این سموم مرگبار موحش به کارگران قرار دادند، همه را به «مردم» قفل کردند، طبقات را، تضاد آشتی ناپذیر دو طبقه کارگر و سرمایه دار را، مبارزه طبقاتی را، جنگ طبقه کارگر برای نابودی سرمایه داری را از ساخت فکر، شعور، تشخیص توده کارگر بیرون ریختند. سرمایه آویزی، رفرمیسم، دموکراسی طلبی، مدنیت پردازی را بر جای کارزار رهائی آفرین طبقاتی نشاندند. واژه مردم چنین کاربردی داشته و دارد، شما نیز آگاهانه، شاید هم سهل انگارانه آویزان همین لفظ هستید. توصیه انسانی، کارگری ما این است که فکر کنید و شریک این شستشوی مغزی اختاپوسی سرمایه داری نشوید.

2 – در هیچ کجای بیانیه رد پائی از منشأ، سرچشمه اصلی گرسنگی ها، بی سرپناهی ها، آپارتایدهای رعب انگیز، جنگ افروزی ها، نسل کشیها،، زن ستیزی ها و زنجیره بی انتهای سیه روزیهای توده کارگر دیده نمی شود. فقط به رژیم ها، به وحوش حاکم دولتمرد، دیکتاتورهای دارای زندان، سیاهچال، شکنجه گاه، میدانهای تیر پرداخته اید. کل اینها با تمامی بربریت، تباهی آفرینی خود، کارهائی را انجام می دهند، سیاست هائی را اعمال می کنند، رویکردهائی را اتخاذ می نمایند، نسل کشی هائی را دستور کار می سازند، طوفان گرسنگی، فقر، فلاکت، گورخوابی، بی داروئی، آپارتاید، زن کشی و جنایاتی را راه می اندازند که نیاز سرشتی سرمایه داری است. این رژیمها سرمایه اندیشنده در تشخص های سیاسی، الگوهای حکومتی، دولتی هستند، نسخه هائی را می پیچند که سرمایه خواسته است. مجرد دیدن رژیمها و امتناع از کاویدن سرمایه، نظام بردگی مزدی، فرارتان از شناخت رژیم ها به مثابه سرمایه دولت شده، نهادهای ، برنامه ریزی، سیاستگزاری، حاکمیت سرمایه همان کاری است که طبقه سرمایه دار، دولتها دنبال کرده و به شعور کارگران تزریق کرده اند. کاش سرمایه داری را هم می دیدید و عامدانه یا سهل انگارانه از تیررس شعور کارگران دور نمی ساختید.

3 – شما با وارونه دیدن واقعیتهای جامعه حاضر، آویختن به سناریوی فریب «مردم»، امتناع از دیدن سرمایه داری به عنوان سرچشمه سیه روزیهای عصر از جمله آپارتاید دهشت آمیز جنسیتی، پرده کشیدن روی وجود طبقات، مبارزه طبقاتی، جنگ طبقه کارگر و سرمایه داری به مثابه کارزار رهائی انسان عصر، آری با این پاشنه آشیلها، راه چالش معضلات را در ویرایش سرمایه داری، راه اندازی جنبش های مدنی، دموکراسی خواهی می جوئید، این راه صد در صد به ناکجا آباد است. راهی است که از شروع سده بیستم تا حال بخش هائی از بورژوازی دنیا بر توده های کارگر کشورها تحمیل کردند، این توده ها را عمله تسویه حساب با رقبای حاکم خود ساختند، آنها را از میدان واقعی جنگ طبقاتی ضد سرمایه داری خارج نمودند، بیرق برپائی جنبش سراسری شورائی ضد بردگی مزدی را از دستشان گرفتند و علم ذلت زای اصلاح مسالمت آمیز یا «انقلابی»!! و میلیتانت سرمایه داری را روی شانه آنها انداختند. حاصل پیمودن این راه همین است که می بینید. بیش از 4 میلیارد گرسنه کره خاکی، 2 میلیارد کارگر بدون دکتر و دارو و درمان، 2 میلیارد کارگر فاقد آب شرب سالم، میلیاردها انسان بدون دسترسی به هیچ آموزش، جهانی مالامال از جمهوری اسلامی، بورژوازی نسل کش صهیونیست، ترامپها، نتانیاهوها، مکرون ها، پوتین ها، مرتس ها، شولتزها، استارمرها، شی ها، داعش ها، بوکوحرام ها، لوپن ها، طالبان ها، جهانی که کل سرمایه ها، ثروتها، هست و نیست امکاناتش را چند میلیارد کارگر می آفرینند، آنچه می آفرینند سرمایه وحوش سرمایه دار می شود و حجم سرمایه چندتا از این وحوش از کل هست و نیست کارگران خالق کل سرمایه ها افزون تر است. جهانی آکنده از جنگهای بشریت سوز، نسل کشی ها، بربریت ها، زن کشی ها، کودک کشی ها، جهان غزه ها، افغانستانها، سوریه ها، لبنان ها، سومالیها، سودان ها، اریتره ها، لیبی ها، کنگوها، اوکراین ها، جهانی که کارگرانش هر روز سهمگین تر، دهشتناک تر، شتابناکتر، میلیاردی تر تسلیم تیغ گرسنگی و جنگ و فلاکت و بی خانمانی و نابودی محیط زیست می گردند. حاصل جنبشهای مدنی، دموکراسی خواهی، پیرایش آرام یا «انقلابی»!! و میلیتانت سرمایه داری این بوده است و شما باز هم انگار، نه انگار که چه رخ داده است همچنان بر طبل همین گمراهه رفتن ها می کوبید. کاش به این مسائل می اندیشیدید. کاش زمینی، آگاه، هشیار دست به کار کاویدن ریشه ها می شدید. سرمایه داری این «ام الفساد عصر و ارض» را می شناختید، ریشه کل سیه روزی های بشر عصر را در آن می یافتید، همصدا، همرزم و همسنگر با توده های کارگر راه برپائی یک جنبش سازمان یافته سراسری شورائی ضد سرمایه داری، تنها جنبش رهائی واقعی انسان را پیش می گرفتید.

متن بیانیه زنان فعال داخل کشور

در حافظه‌ی جمعی مردم ایران، زندان اوین فقط یک نهاد امنیتی نیست؛ اوین نماد دهه‌ها مقاومت در مقابل سرکوب و پافشاری بر کرامت انسان…July 09, 2025از دهه‌ی پنجاه تا امروز، دیوارهای این زندان، روشنفکران، دانشجویان، زنان، کارگران، نویسندگان و فعالانی را در خود اسیر کرده است که به بهای آزادی‌شان، حقیقت را فریاد زده‌اند. زندانی که اگرچه ساخته‌ی سرکوب است، اما به کانون زایش امید، پیوند، و ایستادگی بدل شده است.در روزهای اخیر، در میانه‌ی التهاب حاصل از جنگی دوازده‌روزه، ناشی از حمله‌ی وحشیانه‌ی رژیم فاشیستی و جنایتکار اسرائیل با حمایت حکومت امپریالیستی و سلطه‌طلب امریکا به زیرساخت‌ها و خانه و کاشانه‌ی مردمی که خود در حال جنگ با رژیمی سرکوبگر هستند، حاکمیت ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی نیز که با هدف صدور «انقلاب» اسلامی، خود یکی از بازوهای تعیین کننده در این آشوب است با بهره‌گیری از «نعمت‌» جنگ تیغ سرکوب را تیزتر کرد. بدین گونه حکومت نژاد پرست و نسل‌کش اسرائیل، حکومت فاشیست و سلطه‌طلب امریکا و حکومت ارتجاعی و جنایتکار جمهوری‌اسلامی مردم ایران را همچون سایر مردم منطقه این‌بار به‌طور مستقیم وارد جنگی کردند که خود در آن نه سهمی دارند و نه سودی. جنگی که ادامه‌ی دهه‌ها ویرانی، اشغال، سلطه و جنگ‌های نیابتی در منطقه‌ و در سطحی عینی، زخمی دیگر بر پیکر مردمان ایران و منطقه است، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، ابزاری‌ است در خدمت منافع ساختارهای جهانیِ سرمایه‌داری- فاشیستی و نیروهای قدرت‌طلب منطقه، که با هدف افزایش سود، کنترل منابع و تضمین سلطه‌ی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود از دامن‌زدن به جنگ، تحریم، اشغال و بی‌ثباتی ابایی نداشته‌اند و ندارند. از اشغال عراق و افغانستان تا بمباران و نسل‌کشی در غزه، از تحریم مردم کشورهای منطقه تا دخالت‌های مکرر در لبنان و سوریه، از ترور تا به‌راه انداختن جنگ‌های نیابتی؛ و پیوسته با همان اهداف: گسترش قلمرو، برقراری و افزایش سلطه بر منابع اقتصادی، طبیعی و انسانی، استثمار بیشتر، مقاومت کمتر.

در این میان، حکومت جمهوری اسلامی با اتکا به همین فضای ملتهب جنگی و متعاقب آن بمباران جنایتکارانه‌ی اوین توسط نیروهای فاشیستی اسرائیل و تخریب بخش‌های عمده‌ای از بندها و بخش‌های اداری و بهداری، دست به سرکوبی سازمان‌یافته‌تر زده است: پراکنده کردن زندانیان سیاسی در زندان‌های مختلف با شرایطی غیرانسانی‌تر از گذشته، محروم‌سازی گسترده‌ی آنان از ارتباطات، بازداشت‌های فله‌ای تحت اتهام‌های بی‌پایه و واهی جاسوسی، افزایش احکام اعدام و تشدید فضای امنیتی، که همه نشانه‌هایی‌ست از تلاشی هدفمند برای درهم‌شکستن همبستگی زندان و خیابان‌. همبستگی‌ای که در یک سال اخیر، با شکل‌گیری کارزار سراسری سه‌شنبه‌های نه به اعدام، قدرتی تازه یافته بود؛ صدایی که از سلول‌های تاریک زندان‌ها به بیرون راه یافت و علیه مجازات اعدام، خشونت ساختاری، و بی‌عدالتی قضایی اعتراض می‌کرد. نه فقط برای نجات جان، که برای بازپس‌گیری کرامت انسان.

در پیوند با همین روح مقاومت، جنبش «زن، زندگی، آزادی» همچنان در زندان‌ها به پویایی خود ادامه داد؛ جنبشی که زنان زندانی، در قلب تاریکی، مشعل‌دار آن شدند. در برابر تحقیر، شکنجه، انفرادی و ممنوع‌الملاقاتی، زنانی ایستادند که می‌دانند آزادی فقط در رهایی خود نیست، بلکه در خلق جهانی دیگر برای همگان است.

و حال نظام سرکوب در اوج ضعف و استیصال به خیال خام خود می‌رود که همه‌ی این صداها را خاموش کند، همبستگی زندان و خیابان را بگسلد، جنبش‌های موجود را ریشه‌کن کند، همبستگی و حمایت مردم از یکدیگر را «همبستگی مردم با حاکمیت» قلمداد کند وهمبستگی و عزم مردم برای سرنگونی‌اش را کم‌رنگ جلوه دهد. با دستگیری‌های گسترده و تشدید اعدام‌ها، تصویب مجازات‌های سنگین و قرون‌وسطایی زندان و شکنجه به بهانه‌ی شرایط جنگی و با ترفندهایی همچون اخراج گسترده‌ی مهاجران افغان که زخمی دیگر بر پیکر جامعه‌مان نهاده است، به تصور خود عزم ما مردم برای مبارزه را سست کند.

شرایط جنگی‌ای که خود عامل اصلی مهاجرت مردمان جنگ‌زده، گرسنه و بی‌خانمان است حال بهانه‌ای شده است برای اخراج‌های بی‌محاکمه، تحقیرآمیز و بدون رعایت حداقل اصول انسانی مهاجرین افغان که بسیاری از آنان، با وجود تولد، تحصیل، و سال‌ها زندگی در ایران، همچون «دیگری»‌هایی رانده‌شده، به سرزمینی بازگردانده می‌شوند که خود گرفتار سلطه‌ی طالبانی، خشونت و فقر است. این سیاست، نه حاصل دغدغه‌ی امنیت که ابزاری‌ست برای فرافکنی بحران، تهی‌کردن جامعه از همبستگی، و تفرقه‌افکنی میان فرودستان.

ما، زنان، از دل این تاریخ زخم‌خورده اما پرفروغ، اعلام می‌کنیم: زندانی سیاسی آزاد باید گردد! آزادی، نه امتیاز است و نه لطف؛ حق انسان است.

ما خواهان:

* لغو فوری احکام اعدام،

* پایان دادن به سرکوب سازمان‌یافته درون زندان‌ها،

* آزادی بی‌قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی،

* فراهم‌سازی شرایط زیستی انسانی برای زندانیان غیرسیاسی،

* توقف کامل اخراج‌های گسترده‌ی مهاجران افغانستانی

هستیم.

در روزگاری که فاشیسم و ارتجاع هارتر می‌شوند، ما به انسان و مبارزه باور داریم. زیرا هنوز می‌توان ایستاد، دست در دست هم، در مسیر رهایی زندانیان سیاسی، لغو اعدام، رهایی و آزادی انسان و رسیدن به جامعه‌ای عاری از هر گونه تبعیض، سلطه و قدرت‌‌طلبی و فریاد زد: # زن، زندگی، آزادی

۱۴ تیرماه ۱۴۰۴

جمعی از زنان فعال داخل کشور