مهدی محمودیان

زندان تهران‌بزرگ

🔹امروز، یکی از مدیران سازمان زندان‌ها به فشافویه آمد. چهره‌ای متین، نگران و با چاشنی عذرخواهی. آمده بود بگوید: «ما غافلگیر شدیم. باید کمی تحمل کنید تا امکانات فراهم شود.» گفتند که ما را بی‌خبر آوردند، زندان آماده نبود، قول دادند شرایط بهتر شود.

🔹اما حقیقت این است:

ما را به زندانی تازه‌تأسیس نیاورده‌اند.

اینجا سال‌هاست که آدم‌هایی با هر جرمی، هر گذشته‌ای، هر طبقه و قشری، در همین وضعیت زندگی کرده‌اند؛ بدون امکانات، بدون صدا، و بدون امکان اعتراض.

🔹این‌جا زندانی نیست که «آماده» نباشد. این‌جا زندانی است که سال‌هاست آماده ظلم کردن است. آماده‌ی خرد کردن انسان‌ها، با خُردترین امکانات ممکن. آن‌ها که پیش از ما اینجا بودند، فریاد نزدند یا فریادشان شنیده نشد و کسی نبود صدایشان را منعکس کند.

و ما، جامعه‌ی مدنی، فعالان سیاسی، روشنفکران، نویسندگان، کسانی که دغدغه آزادی داریم، ما هم ــ اغلب ــ صدای آن‌ها نبودیم.

سالیان سال، هزاران زندانی ــ صرف‌نظر از جرم‌شان ــ در سلول‌های نمور، بدون تخت، بدون دسترسی به آب شرب، بدون پزشک، با بدرفتاری مأموران و در شرایطی غیرانسانی زندگی کردند.

نه فقط «زندگی»، بلکه تحقیر شدند، فراموش شدند، له شدند.

اما چون «سیاسی» نبودند، چون عنوانی برای دفاع از حقوق‌شان نبود، چون هویت جمعی و مدنی نداشتند، در اولویت دفاع ما هم نبودند.

🔹حالا که ما را ــ با پابند و دستبند ــ به همین زندان کشانده‌اند، فریاد می‌زنیم.

فریادمان به حق است.

اما اگر راستش را بخواهیم، این فریاد دیر است.

ما دیر فریاد زدیم.

ما، که خود را دل‌سوز مردم می‌دانستیم، اغلب در برابر این سطح از تحقیر زندانیان عادی، ساکت بودیم.

🔹سالیان پیش از ما، انسان‌هایی با نام «اراذل»، «قاچاقچی»، «سارق» و برچسب‌های بی‌رحمانه دیگر، در همین سلول‌ها و راهروها، در همان صف‌های کثیف هواخوری، زیر همان سقف‌های کوتاه، زیسته‌اند و خمیده شده‌اند.

جمهوری اسلامی با آن‌ها آزمایش انسان‌زدایی کرده و ما بیشترِ وقت‌ها فقط نظاره کردیم. یا از کنارش گذشتیم.

بی‌عدالتی را طبقه‌بندی کردیم. حقوق بشر را طبقاتی دیدیم.

آدم‌ها را بر اساس جنس اتهام‌شان، درجه‌بندی کردیم.

و حالا، وقتی خودمان به همان سرنوشت دچار شدیم، تازه داریم می‌فهمیم که ظلم، هیچ‌گاه صرفاً سیاسی نیست.

ظلم، تمرین می‌شود.

اول بر ضعیف‌ترین‌ها، بی‌صداها، فراموش‌ شده‌ها.

و وقتی خوب تمرین شد، به سراغ ما می‌آید.

ما ــ فعالان سیاسی و مدنی ــ به‌جای آنکه صدا باشیم، گاهی شریک سکوت شدیم و این خودِ ما بودیم که با این سکوت، ظلم را مشروع‌تر کردیم.

🔹سال‌هاست که جمهوری اسلامی و ساختار امنیتی‌قضایی مسلط بر آن، زندان را به مرکزی برای شکستن کرامت انسان تبدیل کرده‌اند.

در این ساختار، زندان ابزار سلطه است، نه اصلاح.

شکنجه فیزیکی، بی‌خوابی، فشار روانی، سلول انفرادی، قطع ارتباط با خانواده، انتقال‌های ناگهانی، محرومیت از درمان، توهین، دستبند، پابند، و محرومیت از ابتدایی‌ترین نیازها، نه استثناء بلکه قاعده‌ی این سیستم است.

و این سیستم را نه صرفاً قاضی می‌سازد، نه زندانبان.

این یک سازوکار تمام‌عیار برای له کردن انسان است، که از بالاترین سطوح قدرت طراحی و پشتیبانی می‌شود.

🔹امروز که ما از فشافویه می‌نویسیم، نه از سر نازک‌دلی است، نه ضعف، نه تازه‌کار بودن در زندان.

می‌نویسیم چون نمی‌خواهیم بار دیگر، صدای کسی را نشنویم.

می‌نویسیم تا ثبت شود که این‌جا «زندان تازه‌ای» نیست؛ این‌جا قتلگاه خاموش هزاران انسان بوده.

و اگر ما تا امروز صدای‌شان نبودیم، از امروز به بعد وظیفه‌ای دو چندان داریم که باشیم.

@MahmoudianMehdi

توضیح تلگرام علیه سرمایه در باره یادداشت «مهدی محمودیان»

اینکه «مهدی محمودیان» مبارز زندانی و فعال مدنی، زندانیان «غیرسیاسی»، «خلافکار»، «بزهکار»، «مجرم» را آدم به حساب آورده است، اینکه او تقسیم بندی دموکراسی خواهان راست و چپ، پرچمداران مبارزات مدنی در باره سیاسی و غیرسیاسی بودن زندانیان را زیر سؤال برده است، کاری قابل قدردانی است. رویکرد لغو کار مزدی چندین دهه است که زلال، کوبنده، بنمایه و بنیاد این تقسیم بندی انسان گریز را آماج نقد ریشه ای ضد سرمایه داری گرفته است. انتقاد محمودیان شایسته تقدیس است، ایراد اساسی آنجا است که شیرازه نقدش باز هم به داربست پوسیده حق طلبی فریب آمیز مدنی، حقوق بشری قفل است. او سراغ این سؤال نمی رود که تقسیم بندی زندانیان به سیاسی و غیرسیاسی از کجا جوشیده است؟ برای آنان که نه آکادمیک، ایدئولوژی آویز، چپ نما بلکه طبقاتی، با چراغ درک مادی تاریخ، جامعه حاضر را جهنم سرمایه داری، مبتنی بر رابطه خرید و فروش نیروی کار، متشکل از دو طبقه سرمایه دار، کارگر می بینند، آنان که دولت، قانون، جرم، دادرسی، پلیس، حقوق، پارلمان، قوه قضائیه، نهادهای قدرت حاکم، زندان، سیاهچال، شکنجه، همه را آفریده های قهری چرخه کار و نظم اجتماعی سرمایه داری می شناسند، آری برای اینان ریشه تقسیم بندی زندانیان به سیاسی و غیرسیاسی نیز همین جا، در ژرفنای همین چرخه تولید و نظم حقوقی، اجتماعی قرار دارد. چیزی که مهدی محمودیان عزیز نمی بیند، چرا؟ به این دلیل که او فعال دموکراسی خواهی، جنبش های مدنی و حقوق بشری است. جنبش هائی که نقطه آغاز و فرجام کارشان پیرایش سرمایه داری، اصلاح الگوی حکومتی سرمایه و «انسانی کردن»!!! اساسا محال، دروغ نظام بشرکش سرمایه داری است. این کار را فقط مهدی محمودیان نمی کند، چپ سرمایه آویز دنیا تاریخا در ژرفنای همین باتلاق غوطه خورده است. فعالان زندانی این چپ نیز مباهی به «سیاسی» بودن، مفتخر به حرمت زندانی سیاسی خود را از زندانیان «غیرسیاسی» متمایز می کردند. کنار «آفتابه دزد» گرسنه، هم بند تن فروش زیر شلاق بی نانی فرزند را نقض شرافت سیاسی بودن خود می دیدند!! از «کمونیست» نمای صد آتشه تا اصلاح طلب داغدار بلاهت و حکمرانی معیوب رقبای حاکم طبقه خود، به تغییر الگوی حکومتی یا شکل مالکیت سرمایه داری می اندیشیدند. سرمایه را موجد و منشأ سیه روزیهای بشر عصر نمی دیدند. هر عیب که بود را در وجود پارادیم های علیل حکمرانی، ایرادات سرکش قانون، سفاکی قانونگزاران می جستند!!. برای تغییر رژیم ها، الگوها، دولت ها، حاکمیت ها به تمامی فداکاری ها، میدانداری ها دست می زدند. مبارزه می کردند، این افراد، زندانیان اگر در سیاهچالها کنار زندانی مفلوک دست بریده محکوم به دزدی برای معاش نازل فرزند قرار می گرفتند، حرمت، اعتبار، رسالت، شرف سیاسی بودن و زندانی سیاسی بودن خویش را دچار آسیب می پنداشتند!!

تقسیم بندی کریه، چندشناک مورد اعتراض مهدی محمودیان از اینجا نشأت می گرفت اما او سراغ منشأ و موجد نرفته است زیرا فعال جنبش مدنی، حقوق بشری، دموکراسی خواهی است. در همین راستا نقدش بر این تقسیم بندی نیز نقدی عقیم، سازشکارانه، سرمایه آویز است. نقد صادقانه، دگرگونی طلب و انسان محور این تقسیم بندی نه کار پیشگامان، دموکراسی خواهی، جنبش های مدنی که کار کارگران تفتیده در کوره کارزار ضد سرمایه داری است. آنان که ریشه کل بدبختی ها، مصیبت ها، آپارتایدها، بی سرپناهی ها، گرسنگی ها را در وجود سرمایه می کاوند. قهر اقتصادی سرمایه را مثل همه اشکال دیگر قهرش خوب و ژرف می شناسند. آثار و عوارض این قهر بر زندگی بشر را هزاران بار انفجارآمیزتر از همه شکل های دیگر می بینند. به محض شنیدن کلمه دزد، مجرم، خلافکار، ششدانگ شعورشان آژیر می کشد که دزدها، مجرمان، بزهکاران هم موجودات متعلق به طبقات متضاد و متخاصم اجتماعی، طبقات استثمارگر و استثمارشونده هستند. هم کارگری که زیر فشار گرسنگی ناشی از قلت بهای نیروی کار و نیاز معاش فرزند، وسیله کاری، ساندویچی، پیراهنی دزدیده است یا مجبور به فروش مواد مخدر گردیده است و هم سرمایه داری که برای بلعیدن بیشترین سهم اضافه ارزش ها دزدی کرده است هر دو تا مهر زندانی «غیرسیاسی» بر جبین دارند. در میان فعالان سیاسی زندانی نیز هم هویدای دیروز و تاجزاده امروز شهره آفاق هستند. هم شریفه محمدی، وریشه مرادی، پخشان عزیزی حکم اعدام دارند. هیچ چیز شنیع تر و فریب آمیزتر از آن نیست که این انسانها را بر اساس سیاسی بودن و نبودن از هم متمایز و به زندانیان سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کنیم!!. عظیم ترین بخش زندانیان غیرسیاسی ایران و دنیا کسانی هستند که زیر تازیانه قهر اقتصادی سرمایه مجبور به کاری شده اند که سیستم حقوقی سرمایه آن را مهر خلاف می کوبد. کل اینها زندانیان سرمایه، زندانیان سیاست اختاپوسی سرمایه اند. در آن سوی ماجرا نیز میرحسین موسوی و کروبی با وحوش رقیب خود بر سر تعیین نوع الگوی سیاسی، مدنی، اقتصادی سرمایه و چگونگی تحمیل نظام بردگی مزدی بر دهها میلیون نفوس توده کارگر به جان هم می افتند. سیاسی بودن و نبودن در اینجا سوای یک افسانه متعفن فریب هیچ چیز دیگر نیست. زندانیان هم مثل همه ساکنان جهنم سرمایه داری یا زندانی قهر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی سرمایه اند، یا در غیر این صورت موجوداتی هستند که بر سر چگونگی استقرار، ماندگاری سرمایه داری و تحمیل آن بر نفرین شدگان کارگر اختلاف دارند. کارگر زندانی مبارزی که خود را از همزنجیر محبوس موسوم به غیرسیاسی جدا می سازد مسلما اسیر شستشوی مغزی سرمایه است. اگر بناست او این جدائی را پایان بخشد، راهش نه نقد توخالی سازشکارانه سرمایه آویز که گسست از دموکراسی خواهی و مبارزه حقوق بشری، رفتن به سنگرکارزار رادیکال ضد سرمایه داری است.