مافیای بهداشت و درمان کشور از ترس شعله گرفتن دوباره اعتراضات برحق ما پرستاران و کادر درمان، دور تازه ای از تحت فشار قراردادن همکاران فعال و مطالبه‌گر و پرونده‌سازی‌های قضایی علیه چهره‌های شناخته شده را آغاز کرده است.

بعد از شکایت حقوقی دانشگاه علوم پزشکی مشهد علیه همکاران ما ، آقای توکلی و خانم بحرینی، شاهد شکایت و احضار محمد حسین پور از فعالان مطالبه گر، رودسر و املش در استان گیلان هستیم.

شکایت علیه محمد حسین پور بابت انتشار یک کارزار اینترنتی بوده است. کارزارهایی که دستان ما را برای حق خواهی و مطالبه گری و اتحاد هر چه وسیعتر به هم گره میزند و حق ابتدایی شغلی همه ی ما میباشد.

کمپین #نه_به_اضافه_کاری_اجباری که پرستاران سراسر کشور با عزم راسخ خواهان پایان دادن به بردگی و بیگاری، شدند و در عمل نشان دادند که “پرستار نباشد،سیستم از هم میپاشد”!

پاسخ پرستاران به گستاخی مافیای بهداشت و درمان موجی از خشم و انزجار بوده است و شاهد پیام های بسیار دلگرم کننده و متحد از سراسر کشور در حمایت از نمایندگان و چهره های شناخته شده جامعه پرستاری بوده ایم .

همکاران ما متحدانه اعلام کرده اند:

“اگر کارزار جرم است،ما همه مجرم هستیم”

صدای عدالت خواهی خاموش نخواهد شد،

اگر یک چهره پرستاری را تهدید کنید، دهها پرستار خشمگین از بطن هر بیمارستان سر بر می آورند.

ما پرستاران و کادر درمان هشدار می‌دهیم:

تهدید و ابلاغیه و توبیخ و اخراج نمیتواند مسیر حق خواهی ما را متوقف کند،و اینبار به آتش خشم لشگری مواجهه میشوید که چیزی برای از دست دادن ندارند،نه امنیت شغلی،نه حرمت حرفه ای و نه امید به آینده.

“شورای هماهنگی اعتراضات پرستاران”،ضمن حمایت قاطع از چهره های شناخته شده پرستاری خواهان توقف و پایان دادن به پرونده سازی های قضایی علیه پرستاران حق طلب می باشد.

از همه پرستاران و کادر درمان و پرسنل بیمارستانی و مراکز درمانی میخواهیم که با پیگیری هر وسیعتر مطالبات و خواسته های برحق مان دست سرکوب و ارعاب را کوتاه کنیم.

اعتراض و اجماع دسته جمعی و اعتصاب، راههای پیش رو ماست!

شورای هماهنگی اعتراضات پرستاران

همرزمان پرستار! کل کارگران بخش درمان!

خیزش مجدد شما می تواند پرتوی سر راه تمامی توده های همزنجیر، دهها میلیون نفوس طبقه کارگر ایران باشد. فراخون اعتصابتان را ارج می نهیم، همزمان فرصت را مغتنم می شماریم، تا نکته ای را کوتاه و فشرده با شما در میان گذاریم. اینکه صدر و ذیل فراخوان خویش را به «پرستاران» محدود ساخته اید، جای بحث و نقد است. مگر نه این است که کل کارگران ایران گرسنگی، بی سرپناهی، فلاکت، بی آبی، بی برقی، محرومیت از دارو، درمان، آموزش، آپارتاید جنایتکارانه جنسیتی را عین شما، شاید هم بیشتر، در سلول، سلول وجودشان درد می کشند؟؟، مگر نه این است که همه آنها در سراسر جهنم تفتیده، مشتعل، بشرسوز سرمایه داری در حال کارزار، اعتصاب، از کار انداختن چرخه کار نظام بردگی هستند. مگر نه این است که عظیم ترین آموزش ها، درس های تاریخ در شعور ما آژیر می کشند که هیچ بخش طبقه کارگر از جمله پرستاران، معلمان با مبارزات پراکنده محصور در چهاردیواری این حوزه و آن عرصه، این کارخانه و آن مرکز آموزش یا درمان قادر به هیچ تغییر اساسی در آرایش قوای طبقاتی میان خود و بورژوازی نیستند؟؟ به زعم ما این زمخت ترین و عریان ترین واقعیت محیط بر نگاه و شناخت و زندگی و هر میزان مبارزه ما است. اگر چنین است که حتما هست چرا به جای دیدن طبقه خویش، دیدن کل توده وسیع فروشندگان نیروی کار، دیدن همه انسانهای جدا از کار، ساقط از هر میزان دخالت در سرنوشت کار و زندگی خویش فقط «پرستاران» را می بینید!! چرا مخاطب فراخوان خود را دهها میلیون توده همزنجیر کارگر نمی سازید؟؟ چرا بر سر همه آنها فریاد نمی کشید که ما دردی واحد، رنجی واحد، اهل هستی اجتماعی واحد، آحاد طبقه ای واحد هستیم، پراکندگی مبارزات ما حکایت حد اعلای گمراه رفتن، بی دانشی طبقاتی، غوطه وری در آفریده های فکری مخرب و سیاه سرمایه داری است. بیائید به جای پرستار، معلم، کارگر صنعتی، کشاورزی، راننده، نظافتچی، نفتگر، خبرنگار، مترجم، برقکار، تعمیرکار، دست در دست هم به عنوان طبقه کارگر وارد میدان کارزار سراسری طبقاتی علیه سرمایه شویم؟؟ چرا چنین نمی کنید و فراخوان خود را فریاد چنین پیامی نمی سازید؟؟ شاید عده ای از شما هنوز هم کارگر بودن و تعلق به طبقه کارگر را مایه خفت انگارد!! اگر چنین باشد مسلما مایه شرمساری و نشان انجماد در آموزش های تباهگر سرمایه داری است، اما باور ما آنست که اگر هم چنین پنداری وجود داشته باشد، تعیین کننده اصلی در جهتگیری حاضر شما نیست. ریشه مشکل در جای دیگر است. نقطه عزیمت شما در کلیه اعتراضات، کمپین ها، راهپیمائیهای خیابانی، اعتصابات، جاودانه دیدن مزدبگیری، فروشندگی نیروی کار، پرستار ماندن است. شما مستقل از اینکه تعلق خویش به طبقه کارگر را تشخیص داده باشید یا غرق در معیاربافی های پوشالی سرمایه، کارگر بودن را خفت انگارید!! به هر حال نتوانسته اید ریشه واقعی نداری ها، معضلات معاش، ساقط بودن از رفاه و حقوق اولیه انسانی یا آزادیهای ابتدائی سیاسی و اجتماعی خویش را در وجود سرمایه داری جستجو کنید. این کار را نکرده اید، منظور این یا آن پرستار نیست. از توده وسیع پرستاران می گوئیم. کثیرترین بخش شما متأسفانه چنین نمی اندیشند و در چنین مسیری گام بر نمی دارند. بر همین اساس ریل مبارزه خود را نه صف آرائی آگاه در مقابل نظام بردگی مزدی که صرفا چانه زنی، بگو مگو، مناقشه و جدال بر سر میزان مزد می بینید. این امر سبب می شود که نیاز به برپائی یک جنبش نیرومند سراسری، شورائی ضد سرمایه داری را امر الزامی، قهری زندگی خود نیابند، در بهترین حالت در تدارک ساختن دکه ای برای داد و ستد با سرمایه داران منفرد یا دولت سرمایه برای افزایش و کاهش مزدها باشند. این همان پاشنه آشیل مهلک و حفره دهشت زای سقوط شما به ورطه بدترین شکست ها است. بخواهید، نخواهید هیچ چاره ای ندارید جز آنکه قبول کنید بخشی از طبقه کارگرید، شما و طبقه شما بدون یک جنبش سازمان یافته شورائی سراسری ضد سرمایه داری قادر به تحمیل کمترین مطالباتش بر صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری نمی باشد. مبارزه ضد بردگی مزدی، شعار، جمله بافی مریخی، اتوپی پردازی مرامی نیست. زمینی ترین، واقعی ترین، حیاتی ترین امر زندگی کارگران دنیا است. هر اعتراض ما در هر حوزه زندگی اجتماعی می تواند ضد بردگی مزدی باشد و می تواند تا مغز استخوان سرمایه آویز، معامله گرانه، سازشکارانه و در خدمت بقای سرمایه داری صورت گیرد. به همین خواست عاجل خود نگاه کنید، خواستار افزایش بهای نیروی کار، بهبود معاش، محو اضافه کاری اجباری می باشید. دو راه پیش پا است. راه اول همین که تا کنون نسل بعد از نسل رفته اید، شکست خورده اید و هر بار فرسوده تر، ورشکسته تر، مفلوک تر، ذلیل تر به سر کار باز گشته اید. راه دوم چشم به طبقه خود دوختن، به طبقه ای که آفریدگار کل سرمایه ها و قادر به تعطیل و توقف مطلق چرخه کار و تولید سرمایه است.به عنوان چند صد هزار کارگر پرستار که آماج وداد، دوستی، محبت، علاقه و مهر همه کارگران می باشید در هر کجا که ممکن است با توده وسیع همزنجیر وارد گفتگو، مشورت، اثرگذاری، اثرپذیری گردید. یکراست، مصمم و استوار بر سر هم فریاد کشید که چرا دست در دست هم نگذاریم؟؟، چرا در هر نقطه این جهنم تاریک طوفانی، شورائی متحد نشویم؟؟ شوراها را به هم پیوند نزنیم؟؟ چرا با تمامی قوا برای برپائی یک جنیش سراسری شورائی ضد سرمایه داری تلاش نکنیم. راه اول تاریخا شکست خورده و ادامه اش سوای فرسودن، سقوط و تباهی هیچ چیز دیگر نیست. راه دوم از زمین و آسمانش بارقه های پرفروغ امید ساطع است. بیائید این راه را پیش گیریم و فراخوان روز خود را به این بیرق آویزیم.

علیه سرمایه