همه شواهد حاکی است که در آستانه طغیان تازه ای از سوی توده های کارگر قرار داریم. دیده ها علی العموم به احتمال وقوع مجدد جنگ میان رژیم درنده جمهوری اسلامی در یک سو و دولتهای نسل کش اسرائیل، امریکا، اتحادیه اروپا در سوی دیگر دوخته است. احتمالی که محل انکار یا حتی قابل اغماض نیست، اما موضوع توجه این نوشته کوتاه نه چنین احتمال که رخساره های پرتوگیر و بارز یک شورش گسترده در حال تکوین «طبقاتی» در آینده ای نه چندان دور، در جهنم سرمایه داری ایران است. خیزشی که بدبختانه در شرائط حاضر فاقد چشم انداز هر میزان پیروزی برای توده کارگر است. پیش لرزه های این طغیان همین حالا در برخی شهرها، نواحی، مراکز کار قابل رؤیت است. حکایت «از حول حلیم در دیگ افتادن نیست»!! وقتی از نافرجامی و بی چشم اندازی چنین طغیان یا طغیانها می گوئیم، جائی برای چنین تلقی، مهر کوبیدن باقی نمی ماند. پیش لرزه ها، همین اعتراضات، عصیان ها، اعتصابات در حال گسترش و خشم و قهر کاملا محسوس در تار و پود برگزاری آنها است. آیا کثرت وقوع آنها تا آنجا است که احتمال پردازی در باره طغیان را مجاز سازد؟؟ فعلا نیست. اما آنچه می بینیم، افزایش تدریجی اعتصابات، راهپیمائی ها، راهبندان ها، مقاومتها، همصدائی ها، اشتعال بیشتر خشم و قهر توده های کارگر، تغییر لحن خواستها، شعارها، نجواها، فریادها است. واقعه ها و تغییراتی که باید در ژرفنای شرائط خاص روز، در پیچ و خم حوادث بسیار پرتلاطم درون چرخه ارزش افزائی سرمایه، انفجاری شدن بحران اقتصادی، کوه فشارهای سهمگین درون، بیرون، جهانی، منطقه ای آوار بر سر پروسه بازتولید سرمایه داری ایران دید. نرخ بالا رفتن قیمت ها در فاصله سال های 1397 تا  1402 بسیار بیشتر از 600% بوده است. ممالک اروپای غربی، شمالی از جمله سوئد در همین بازه زمانی با آنکه در قیاس با دوره های پیش دچار جهش افزایش قیمت بوده اند، اما نرخ «تورم» آنها از 23% بالا نرفته است. بهای حداقل معاش، دارو، درمان، پوشاک، اجاره بهای کومه مسکونی طبقه کارگر ایران در این 5 سال از 6 برابر به مراتب بیشتر شده است، در حالی که متوسط مزد یا کل دریافتی سالانه اش دو برابر هم نگردیده است. تا اینجا از روزهائی صحبت می کنیم که با آنچه در دو سال اخیر اتفاق افتاده است و به طور اخص آنچه از امروز به بعد رخ خواهد داد زمین تا آسمان فرق داشته و فرق خواهد کرد. در سالهای پیش و پس 97، شاهد رشد چشمگیر مبارزات کارگران، تغییر مطالبه محوری آنها از حصول مزدهای معوقه به بهای افزون تر نیروی کار، تحمیل ولو ناچیز برخی مطالبات محقر بر سرمایه داران و دولت آن ها بودیم. آن روند با وقوع جنبش سترون و شکست آمیز «زن، زندگی، آزادی» دستخوش افت شد. آنچه زیر این نام رخ داد از یک سو بیشترین خسارت ها، هزینه ها را برای دوش طبقه کارگر نهاد  و از سوی دیگر مبارزات کم یا بیش در حال توسعه توده های کارگر را به ورطه تعطیل راند. رژیم کل بار سرکوب، سلاخی، بگیر و ببند، زندان، اعدام و در هم کوبیدن «زن، زندگی، آزادی» را همراه با سنگین ترین تاوان های معیشتی بر دوش کارگران سنگین ساخت، کفه توازن قوا را به زیان جنبش کارگری و به سود خود تغییر داد. با سازماندهی تعرضی هولناک تر، ابعاد فلاکت، گرسنگی، بی سرپناهی کارگران، محرومیت آنها از دارو، درمان، ابتدائی ترین نیازهای زندگی را وارد فاز تازه ای نمود. طبقه کارگر حتی در قیاس با قبل وسیعا عقب نشست و این عقب نشینی را با «خودسلاخی» مخوف تحمیلی سرمایه و دولتش در شکلهای مختلف به نمایش نهاد. اگر پیش تر می توانست ماهی یک بار کمترین مقدار گوشت را برای خانواده خود تهیه نماید همین حجم نازل را از سبد معاش خویش حذف نمود. از هر سه قلم کالای اساسی مورد نیاز حتمی بازتولید نیروی کارش یا زنده مان فرزندانش، یکی را خط قرمز کشید. اگر آلونکی داشت فروخت، اجاره نشین شد، برای کاهش هرچه بیشتر اجاره بهای کومه مسکونی سراغ زاغه های هر چه محقرتر، ضد بهداشتی تر، غیرقابل مسکونی تر رفت. خرید سالی یک بار پوشاک اضطراری خود و کودکانش را به دو سال یک بار یا هر فاصله زمانی افزونتر تغییر داد. کیفیت، مرغوبیت لباس، غذا را به دست فراموشی سپرد و مجرد چیزی برای تقلیل فشار گرسنگی، برهنگی را غنیمت شمرد، درصدی از کارگران که چند سال یک بار، برای دید و بازدید خویشان راه سفر پیش می گرفتند، طومار هر مسافرت را بستند. شمار چشمگیری از آنها اگر چند فرزند دانش آموز داشتند، به کودک کار شدن، نیمی، کمتر، بیشتر، چه بسا همه آنان تن دادند. درصدی  زیر تازیانه کشنده گرسنگی فرزند، نیروی کار خود را به سرمایه داران تاجر مواد مخدر فروختند، «خلافکار» گردیدند!! سیاهچالها را پر کردند، قربانیان سیاست بشرکش سرمایه با مهر «زندانی غیرسیاسی» گردیند!!  تسلیم جوخه های «خفت آمیز»!! اعدام شدند. از همه اینها تکان دهنده تر و رعب آورتر، حداقل سلامتی، دارو، درمان خود را با نان روز و زنده ماندن عاجل یکروزه، چند روزه، بیع و شرا کردند. فراوان کارهای دیگر در همین راستا انجام دادند، خودسلاخی را تا مرزهای مرگ تحمل کردند. 

وضع معاش، زیست و زنده ماندن درصد وسیعی از کارگران ایران به طور خاص در چند سال اخیز چنین بوده است و اینک از شش گوشه عالم، ناقوس های وحشت، بشرکشی طوفانی تر به صدا در آمده است. این صدا که آنچه هست در مقابل وضعی که قرار است مستقر شود، مدینه کرامت سرمایه!!، آرمانشهر رفاه، سلامتی، استغنای اهدائی سرمایه داری است!! «مکانیسم ماشه» توسط «اردوگاه دموکراسی»، کشیده شده و بناست بمب گرسنگی، بی آبی، بی داروئی، بیکاری، بی برقی، مرگ و میر ناشی از فلاکت مولود سرمایه داری بسیار سونامی وارتر را بر کل آنچه اکنون هست اضافه گرداند، دهها میلیون نفرین شده کارگر دهها بار کوبنده تر از امروز زیر آوار آنچه در راهست خاکسپاری خواهد شد. از آسمان سرمایه جز این نمی بارد، ابرهایش همه جا باردار چنین زایمان ها هستند و نزولاتشان از همه جا با سهمگینی غیرقابل احصاء به سوی توده کارگر، به طور خاص کارگران ساکن تفتان ترین، دوزخهای محل تسویه حساب وحوش حاکم سرمایه داری جهانی جاری و در خروش است. چه خواهد شد؟ بازار احتمال از همیشه داغ تر است. عصاره سخن ما با دهها میلیون کارگر همزنجیر آنست که در این فضا، با اوصاف بالا، یک ظن قوی مادی، زمینی آنست که چه بسا خواسته، ناخواسته، قهرا راه طغیان، ریختن به خیابان ها پیش گیریم. ضریب وقوع این احتمال پائین نیست. بر همین اساس، کلیدی ترین، فوری ترین؛ دستور کار همه آحاد طبقه ما آن خواهد بود که موضوع را آگاه، هشیار مورد تعمق قرار دهیم. تجارب تاریخی خود را از حافظه بیرون کشیم، به سراغ همدیگر بشتاببیم، به مشورت بنشینیم، زوایای چنین احتمال یا رخدادی را با درایت و قدرت واکاوی جمعی، شورائی چراغ اندازیم. بر این نکته بنیادی درنگ کنیم که نفس طغیان، خیزش، ریختن به خیابان، لزوما پیروزی، بهبود یا تغییر سازنده به دنبال نمی آرد. 

«صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی  —  شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد»

طبقه ما در همین جهنم سرمایه داری ایران در طول عمر کوتاه صد ساله خویش، طغیان، شورش، قیام، انقلاب کم نداشته است. درس آموز است که هیچ کدام آنها نه فقط هیچ گشایش پایا، بهبود، رضایت خاطری پدید نیاوردند که شیرازه جنبش حتی زندگی ما را برای مدت ها وخیم تر، غیرقابل تر تحمل تر ساختند. موج نسل کشی ها، تشدید فلاکت ها، تعمیق، فقر، بی سرپناهی و نداری انفجاری تر شد. آیا این بدان معنی است که باید از خیزش، شورش، طغیان، سرنگونی، اعمال قهر سرکش طبقاتی فرار کرد؟؟!! این ارتجاعی ترین و وحشت انگیزترین برداشتی است که می توان از گفته بالا کرد!!. تنها چیزی که مطلقا در فحوای این گفتار نیست تقلیل اهمیت، مبرمیت، اجتناب ناپدیری شورش ها، سرنگونی طلبی ها، دگرگونی خواهیهای بنیادی اجتماعی، طبقاتی، رهائی آفرین است. بحث آن است که خیزش ها سرنگونی طلبی ها باید آگاهانه، طبقاتی، نقشه مند، سازمانیافته، شورائی و ضد سرمایه داری، ضد سرچشمه واقعی استثمار، گرسنگی، محرومیت، آپارتاید، بی حقوقی و اسارت آوار بر سر ما باشد. در غیر این صورت نه فقط نتیجه ای به بار نمی آرد که اساسا از آن ما، فریاد خواست ها، دردها، انتظارات، اهداف ما نخواهد بود. طوفان قهر و مبارزه، ما با تمامی فداکاریها، هزینه ها، جان دادنها در همان لحظه شروع توسط اپوزیسیون های راست و چپ بورژوازی مصادره و از دست ما خارج خواهد شد. قدرت کارزار طبقه ما زرادخانه تسلیحاتی آنها برای عروج به عرش قدرت می شود، ما به عمله های زبون، منفعل، سردرگم تسویه حساب میان  بخش های حاکم و اپوزیسیون بورژوازی تبدیل می گردیم. تمامی سخن روی این محور  مهم حیاتی متمرکز است که جنبش، قیام، سرنگونی طلبی ما نباید به چنین سرنوشت شومی منتهی گردد. نباید مرکب راهوار مطیع و زبون موج سواری سوداگران دیوسیرت بورژوازی، وسیله نشستن آنها بر اریکه حاکمیت سرمایه، ماندگاری طولانی تر بردگی مزدی گردد. 

برای فرار از چنین سرنوشت سیاهی باید به همه چاره اندیشی ها، تدبیرها، برطرف سازی پاشنه آشیل ها دست زد. مقدم بر همه چیز، اساسی تر از هر چیز باید بساط تشتت ویرانگر، پاشیدگی اضمحلال آور، از هم گریزی طاعونی را جمع نمود. ما دهها میلیون آحاد توده های طبقه کارگریم اما هیچ کارگری خود را فردی، عضوی، سلولی، تار و پودی از این طبقه نمی شمارد، نمی بیند!!، تعلق طبقاتی خود را قابل اندیشیدن نمی داند!! ما به عنوان آحاد کارگر، در هیأت چند ده، چند صد، یا چند هزار کارگر منفرد، حتی متحد هیچ چیز نیستیم، نمی توانیم باشیم. اتفاق، همصدائی، همرزمی ما در این این اندازه و قواره، تجلی هیچ قدرت اثرگزار، منشأ هیچ میزان نقش آفرینی مهم، موجد هیچ تغییر قابل احصاء نمی باشد. این سرشت مبارزه و جنبش ما است که اگر بخواهد در راستای تغییر بالنده، بهبود ماندگار، احقاق حقوق انسانی مانا، آپارتاید ستیزی استخواندار پیش تازد باید راه انکشاف، تسری به کارزار سراسری، متحد شورائی، ضد سرمایه داری پیش گیرد.اگر چنین نکند، قهرا به سوی انحطاط، فروماندگی، دفن در گورستان نظم سرمایه، ورشکستگی می غلطد، توسط سرمایه بلعیده می شود و هضم رابع نظام بردگی مزدی می گردد. ما به اعتبار طبقه بودن خویش، قدرت طبقاتی خود، نقش تاریخی طبقه اجتماعی خود حائز نقش اثرگزار، متحول ساز، رهائی آفرین هستیم. این یک حقیقت غیرقابل انکار، اغماض است. به همین دلیل در بطن شرائط خاص حاضر نیز باید بیش از هر چیز، مبرم تر از هر کاری، برای همرزمی، همپیوندی استوار شورائی ضد بردگی مزدی کل طبقه خود تلاش کنیم و دست به کارزار زنیم. برای موفقیت هر چه سرشارتر این تلاش به تمامی چاره گری ها روی آریم. همه ما دهها میلیون توده های طبقه کارگر، تا امروز به گونه ای فاجعه بار از پرداختن به این کار فرار کرده ایم. آن را ناممکن، تابو، حریم ممنوعه قلمداد نموده ایم. بینشی که در کارگاه تولید فکر سرمایه داری، طراحی، آبکاری، نقش و نگار شده و با تمامی جلاهای افسونگر در ژرفنای شعور، اراده، «انتخاب» اعتراض، مبارزه ما تزریق گردیده است. سرمایه آن را تار و پود گردش خون مغز ما کرده است و ما به سیاق آدمیان مسخ فیلم های «چارلی چاپلین» آنچه را که نیاز، صلاح کار، ملزومات بقای سرمایه داری است با فراغ بال، در نهایت اشتیاق انجام داده ایم و می دهیم. فاجعه انسانی عظیم تاریخ است که فروشنده مستأصل، متفرق نیروی کار بودن در این کارخانه، آن مرکز کار برای وحوش سرمایه دار را سرنوشت ازلی، ابدی خود دیده و می بینیم، از طبقه دیدن خویش هراس داریم. قبول نمی کنیم که یک طبقه ایم. طبقه ای که کل سرمایه های جهان موجود و در جهنم مشتعل سرمایه داری ایران کل سرمایه های طبقه سرمایه دار، دولتش را آفریده است. هر روز نجومی تر می آفریند، بازتولید می کند، افزایش می دهد، اما خود در باتلاق مذلت، تهیدستی، استیصال تباه می گردد. طبقه ای که به اعتبار آفرینندگی همه سرمایه های عالم، خالق همه مصالح و ملاط نطفه بندی، رشد، عروج اختاپوسی کل قدرت سرمایه در کلیه تشخص های اقتصادی، سیاسی، مدنی، حقوقی، فرهنگی، حکومتی آن نیز هست. ما طبقه ای با این موقعیت، ظرفیت، نقش تاریخی هستیم اما حاضر به قبول مادی، زنده و پراکسیس طبقه بودن خویش، قدرت کارزار طبقه خود، تاریخسازی و رهائی آفرینی این قدرت نیستیم. از بازشناسی آن دریغ می کنیم. نقش شب پره های کور طاعون زا را بازی می کنیم که دلداده عمق تاریکی غارها، قادر به تحمل هیچ بارقه روشنی نیستند سیاهچال های چند نفری، چند ده یا چند صد نفری تولید اضافه ارزش برای وحوش سرمایه دار، چانه زنی ملتمسانه یا خشمگینانه عقیم با مالکان منفرد چاله های تیره تولید سود را بهشت امن، جهان میدانداری !! راندن سفینه نقش بازی در دل طوفان!!، چاره اول و آخر بقای خود می پنداریم!!، در قعر این تاریکی زار، هر چه ژرف تر، مستأصل تر از طبقه دیدن خود، از اندیشیدن به قدرت طبقه خود، از احساس نیاز به سازمانیابی سراسری، شورائی، ضد سرمایه داری جنبش طبقه خویش فاصله می گیریم. از شنیدن آوای طبقه بودن دچار بیم و هراس می گردیم، فکر کردن به آن را سیاسی شدن بدفرجام!!، خوردن میوه ممنوعه، محکوم به تحمل عقوبت می شماریم. ما دچار چنین وضع سهمناکی هستیم.

با تأکید هر چه کوبنده تر بر فاجعه بودن این وضعیت به اساس بحث باز گردیم. از آنجا شروع نمودیم که طوفانی تر شدن فقر، بی آبی، بی برقی، محرومیت از دارو، درمان در یک سو، شکستهای فاحش زنجیروار مبارزات تا کنونی، در سوی دیگر، بعلاوه سونامی قحطی ها، سیه روزیهای قریب الوقوع ناشی از بازگشت تحریم های بین المللی چه بسا موج روز اعتراض ما را به سمت یک شورش گسترده طغیان آمیز فرا راند. وقوع چنین رخدادی در شرائطی که جنبش توده های طبقه ما اسیر مخوف ترین فروماندگی ها، تشتت ها، پاشنه آشیل ها است هیچ دورنمائی برای هیچ میزان پیروزی پیش رو ندارد. خطر تحمل بدترین شکستها کم نیست. باید از این وضعیت خارج شد. چاره دیگری وجود ندارد جز آنکه دست در دست هم نهیم. برای برپائی یک جنبش سراسری سازمانیافته شورائی و ضد بردگی مزدی تلاش کنیم. فراموش نشود، عروج به صورت یک جنبش سراسری کار حیرت انگیزی نیست، هیچ شق القمری نمی باشد. توده های طبقه ما در همین جهنم مذاب تشتت، بیگانگی با هم، بارها به طور سراسری وارد طوفانی ترین، پرشورترین کارزارها شده اند. فاجعه اینجا است که هیچ گاه این کار را برای خود، با آگاهی و درایت طبقاتی خود، چشم انداز و افق رهائی خود انجام نداده اند. بالعکس همیشه نقش پیاده نظام زبون، عمله بدون مزد دشمنان طبقاتی خود از اپوزیسیون گرفته تا حتی حاکم را بازی نموده اند. در جنبش موسوم به «مشروطه» چنین کردند و کل قوای طبقاتی روز خود را وقف عزل «عین الدوله»، تأسیس «دارالعدل»، «تعویض درشکه چی جاده قم» صدرنشینی چند معمم، مکلای سرمایه دار و همزانوئی آنها با حکام فئودال در ساختار قدرت نمودند، در 30 تیر 1331 پرشکوهترین قیام سراسری را به نمایش نهادند اما صدر و ذیل انتظار قیام را در اجرای طرح معروف «مصدق» موسوم به «ملی شدن نفت»، برای بازتقسیم اضافه ارزش های نفتی به سود بورژوازی ایران در مقابل غول نفتی کنسرسیوم خلاصه ساختند!! در 1357 سنگ تمام نهادند!! وجب به وجب جهنم سرمایه داری ایران را میدان خونبارترین همپیوندی ها، آرمان پردازیها، از جان گذشتگیها کردند و نهایتا کل خیزش و انقلاب را به عزل یکی از درنده ترین، جنایتکارترین دیکتاتوریهای تاریخ سرمایه داری، جایگزینی آن با دیکتاتوری فاشیستی اختاپوسی، نسل کش دینی سرمایه ختم نمودند. توده های طبقه ما در میدانداریهای افسانه ای سراسری، همسنگری گسترده تاریخی، پرخروش ترین همصدائیها، تابناکترین اتحادها اصلا کم و کاست ندارند. سرمش، الگو، آموزگاری بی بدیل برای کارگران بخشهای زیادی از دنیا هستند. تا اینجای کار چنین بوده است. معضل عظمی، قیامت کبرای کاستی ها، پاشنه آشیل ها در پرده دیگر و پشت صحنه ماجرا است. پیش تر تصریح گردید و به زنده ترین شواهد تاریخی استناد شد که سلسله جنبان واقعی اتحادها، همسنگری های پرخروش، میدانداری های متحد حماسی هیچ گاه خود ما، مای طبقه کارگر، با اراده آگاه، اندیشه بیدار، راهبرد رادیکال، انتظارات زلال طبقاتی ، کارزار نقشه مند ضد سرمایه داری نبوده ایم. نه فقط نبودیم که به چنین کارزار، نقش بازی و میدانداری فکر هم نکردیم. همین الان هم نیستیم و نمی اندیشیم، حتی از گذشته بسیار بدتر شده ایم، ژرف تر فاصله گرفته ایم، هولناک تر به سرمایه، دولت، قانون، نهادهای قدرت سرمایه داری آویزان شده و دل بسته ایم، فاجعه بارتر از پیش دخیل بند امامزاده های حکومتی و دستگاههای نظم بشرکش سرمایه گشته ایم. خود را در گورستان نظم و نسخه پیچیهای طاعونی سرمایه داری مدفون ساخته ایم. بر استمرار و ادامه این وضعیت اصرار داریم !! آویختن به سرمایه و نهادهای قدرت نظام بردگی مزدی برای کمترین بهبود کاریکاتوری، پوشالی ذلت آمیز را مایه سربلندی و غرور می بینیم!! فرار از هر میزان اعمال قدرت متحد جمعی علیه سرمایه را گناه کبیره می شماریم.، تحریم هر نوع سرمایه ستیزی خودجوش طبقاتی، جایگزینی آن با قانون آویزی، تحصن گرائی، دخیل بندی به ماشین حکومتی، مدنی، حقوقی سرمایه داری با امیدهای واهی به ویژه از دهه هفتاد خورشیدی تا امروز، سلول، سلول خون، گوشت، پوست، شعور فعالان اعتراضات ما را در خود ذوب کرده است. این فاجعه به صورت اخص در بخشهای درس خوانده تر طبقه ما از نوع معلمان، پرستاران، خبرنگاران، نسل منقرض ویترین نشینان احزاب  چنان ریشه دوانده و استیلا یافته است که طوفان آگاهگری ضد بردگی مزدی هم به سختی قادر به شکستن یا کاهش آن است. چیزی که تاریخا با این درجه از قوام و زمختی در جنبش کارگری ایران وجود نداشته است، خود را عریان نمی نموده است، بساط میدانداری پهن نمی کرده است. آنچه می بینیم و روزمره با آن مواجهیم طغیان وسیع این موج است. تا وضع چنین است، هر شورشی، اعتصابی، مبارزه ای محکوم به شکست است. فوری ترین، حیاتی ترین، مبرم ترین وظیفه هر کارگر آگاه مقابله آگاهانه ضد سرمایه داری با این سرمایه آویزی زبونانه شکست آمیز و پایان دادن به استیلا و نقش بازی آن است.

بیائید، مبارزات، جنبش و طبقه خود را از این وضع فلاکت بار خارج سازیم. بیش از هر چیز بر این نکته درنگ کنیم که ما یک طبقه ایم، هر میزان پیروزی ما در هر عرصه کارزار، در حوزه معاش، دارو، درمان، آپارتاید ستیزی، علیه بی آبی، بی برقی، آلودگیهای زیست محیطی، برای آموزش فرزندان، حصول آزادی ها و حقوق اولیه انسانی، الغاء اعدام، رهائی زندانیان، زندگی بهتر، در گرو رجوع آگاه، نقشه مند، بیدار به قدرت تاریخساز و رهائی آفرین طبقه خود است. بدون سازمانیابی سراسری، شورائی این قدرت علیه اساس استثمار، ستم، سبعیت، بشرکشی سرمایه داری، بدون سرنگونی طلبی آگاه ضد کار مزدی هیچ نتیجه ای از هیچ مبارزه ای در هیچ عرصه ای به دست نمی آریم. اعتصابات محدود مین گذاری شده چند ده، چند صد نفری در مراکز کار با خواست چند تومان مزد بیشتر، اجتماع و تحصن مقابل نهادهای قدرت سرمایه برای این و آن مطالبه، تظاهرات خیابانی کف آلود فاقد هر گونه نقشه، ظرفیت اعمال قدرت ضد سرمایه داری همگی جست و خیزهای کور شکست خورده اند. دیرزمانی است که زیر آوار آنها در حال پوسیدن، تباه شدن، سقوط از هستی می باشیم. رهائی را فقط یک راه است. قبول کنید که یک طبقه ایم. باید در قامت مغرور، نیرومند، رهائی آفرین و جسور طبقه خود ظاهر گردیم. برای این کار کل توان چاره اندیشی، تدبیر، پیکار خود را به کار گیریم. برپائی شوراها، سازمانیابی سراسری، شورائی جنبش توده های وسیع طبقه علیه سرمایه داری را دستور کار کنیم . کارزار فرار از سرمایه آویزی، پراکندگی، رفرمیسم را با طرح مطالبه «خارج سازی غذا، پوشاک، مسکن، آموزش، دارو، درمان، آب، برق، گاز، اینترنت، هزینه ایاب و ذهاب، از داد و ستد پولی، کالائی سرمایه داری شروع کنیم. خواست محوری بالار را با مطالبات مهم دیگر مانند محو کار خانگی، آزادی کلیه زندانیان، الغاء مطلق اعدام، امحاء آپارتاید جنسیتی، انسداد مطلق تولید هر نوع مواد مضر سلامتی انسانها، تعطیل هر فعالیت مخرب محیط زیست تکمیل نمائیم و پیش بریم. هر میزان پیشرفت، هر گام موفقیت در این راه بدون چالش فعال، گسترده، آگاه سرمایه آویزی، بدون نقد سازنده سوگندخوردگان آرایش، اصلاح، «انسانی کردن» سرمایه داری!! ممکن نیست. باید رفرمیسم را در همه وجوه زیر ضرب کارزار زنده زمینی و طبقاتی گرفت. نباید اجازه داد عده ای زیر بیرق فعالان این و آن بخش طبقه کارگر یگانه کارشان را دخیل بند کردن سهمگین کارگران آموزش، درمان، صنعت، معدن، بندر، حمل و نقل، راه، ساختمان، شهرداری، کشاورزی، بازنشسته یا بیکار به قدرت سرمایه کنند. به این عمل زشت خود مباهات نمایند، توده کارگر را از هر نوع جهتگیری رادیکال طبقاتی و ضد بردگی مزدی باز دارند. آنچه را سرمایه تمنا دارد، زیر درفش مبارزه برای «حقوق» توده کارگر بر طبقه، جنبش و مبارزه طبقاتی ما تحمیل نمایند. وقت آن رسیده است که این دوستان، مریدان، رهروان، همدلان آنها آماج نقد کوبنده ضد سرمایه داری قرار گیرند. رویکرد لغو کار مزدی هر کارگر را به اعتبار کارگر بودنش جزء پیوسته هستی، گوشت، خون خود می بیند، از این منظر با او گفت و شنود می کند، انتقاد می نماید، خواستار اثرگذاری و اثرپذیری می گردد. سخن از طرد هیچ کارگر نیست. همه حرف حول آنست که توده های طبقه ما از زیر آوار هلاکت زای رفرمیسم بیرون آیند، هشیار و آگاه در مسیر کارزار طبقاتی ضد بردگی مزدی قرار قدم بردارند.   

مزدک کوهکن