بعید است بتوان جنبشی، شورشی در دنیا پیدا کرد که توده معترض تشکیل دهنده اش غیرکارگران باشند!! ما در جهان متشکل از دو طبقه متضاد کارگر و سرمایه دار زندگی می کنیم. طبقه سومی وجود ندارد، آنچه زیر این نام بر سر زبانها است تریاک تولید کارگاه فکر بورژوازی برای مهندسی ذهن توده های کارگر است. هر چه گرسنگی، آوارگی، آپارتاید جنسیتی و قومی، تخریب طبیعت، آلودگی محیط زیست. اشغالگری، جنگ افروزی، نسل کشی، طاعون محرومیت است از ژرفنای وجود سرمایه داری می جوشد، بازتولید می شود، توسعه می یابد، توسط سرمایه بر سکنه کارگر و فرودست دنیا تحمیل می گردد، نیاز حتمی بقای بردگی مزدی است. 80% سکنه کارگر زمین زیر فشار این بدبختی ها است که اعتصاب می کند، دست به شورش می زند، راه طغیان پیش می گیرد. بحث بر سر غیرکارگر بودن هیچ بخش مبارزان، شورشیان نیست. هیچ جنبش ضد گرسنگی، بی سرپناهی، آپارتاید جنسیتی، آلودگیهای زیست محیطی، اشغال، جنگ، ستم قومی، نژادی در جهان نیست که نیروی فیزیکی، طبقاتی اش کارگران نباشند. حتی داعش، القاعده، بوکوحرام، «واکنش سریع سودان»، خلیفه حفتر لیبی عمله نسل کش خود را از طبقه کارگر می گیرند. ماگای ترامپ، پیاده نظام احزاب فاشیست اروپائی هم کارگرند. مشکل سر کارگر نبودن مبارزان، اعتصابیون، انقلابیون، جنگاوران ضد اشغال یا آپارتاید نیست، همه سخن اینجا است که کارگران در حال اعتصاب، ایستادگی، سرنگونی چه می کنند؟ کدام مطالبات را پیش می کشند؟، به کدامین افقها چشم دارند؟، ریشه مصائب را در کجا می بینند؟، به کدام راهکارها توسل می جویند؟ در جستجوی محو چه چیز و جایگزینی آن با کدام چشم انداز هستند؟ کل اینها را می توان زمینی تر در دو جمله خلاصه کرد. آیا ریشه فقر، محرومیت، ستمکشی، نسل کشی، ویرانی را نه مکتبی که مادی و آگاه در وجود سرمایه می بینند؟ در پی پیکار زنده زمینی علیه بلیه های آفریده سرمایه داری هستند؟ یا بالعکس، بنیاد همه را در کاستیهای اندک و فاحش این نظام می کاوند و راه اصلاح این اختاپوس را می پیمایند. سؤال اساسی این است. در این گذر، مسائل پرغوغای زیادی واجد اهمیت نیستند. با سلاح یا بی سلاح جنگیدن؟ شعار ضد سرمایه داری بر عرش کوبیدن، نکوبیدن؟ بیرق، نام، نشان تعیین کننده چیز مهمی نمی باشند. یک واقعیت تلخ را باید اعتراف کرد. چراغ جنگ طبقاتی ضد بردگی مزدی در سراسر جهان خاموش است. این مشعل در هیچ کجا نمی سوزد، کارگران نقطه، نقطه دنیا در حال کارزارند، همه آنها، همه جا علیه گرسنگی، فقر، آپارتاید، محرومیت، اشغال مولود سرمایه می جنگند اما هیچ عده ولو زیر بیرق ضد سرمایه، آنچه آنها را به ستوه آورده، به چالش و جنگ واداشته ناشی از وجود سرمایه داری نمی بینند!!، به راهبرد، راهکار ضد بردگی مزدی نمی اندیشند، رو قبله سرمایه دارند، با آنکه بعضا سب و لعن سرمایه داری می کنند عملا همداستان، متفق، از همین اختاپوس معجزه رهائی می خواهند!! نسل بعد از نسل چنین نموده اند. دنیای اعتصاب، اعتراض، تحصن، شورش، سرنگون سازی را بدون هیچ نتیجه پشت سر نهاده اند. الگوهای حکومتی را تغییر داده اند، رژیمها را ساقط و رژیم های دیگر را مستقر ساخته اند. بربریت تمامی بخش های بورژوازی را با گوشت و پوست آزموده اند. در تمامی این جهتگیری ها، مبارزات، برهوت رفتن ها شکست خورده اند، از شکست ها هیچ درسی نیاموخته اند، زیر فشار شکستها در یک سو، فرار از درس آموزیها در سوی دیگر به قهقرا رفته اند، بیشتر از پیش در باتلاق فقر، فروماندگی، ستمکشی فرو رفته اند. همه اینها در ابعاد هولناک رخ داده است اما «در بر همان پاشنه سابق می چرخد»، باز هم  عملا سرمایه داری را قبله حاجات می دانند!! از اپوزیسیون های سوداگر راست، چپ نفرت دارند اما خود همان می کنند که آن کاسبکاران، فرصت طلبان نسخه می پیچند!! هیچ بارقه ای از هیچ نقد ریشه جو، جستجوی راه و راهکار پخته رهائی، برپائی جنبشی دیگر با راهبرد، سازمانیابی، چشم انداز و راهکار واقعی ضد بردگی مزدی در هیچ کجای کارزار این 80% سکنه کارگر زمین محسوس نیست، همه کارگرند، در حال مبارزه اند، علیه فلاکت، محرومیت، گرسنگی، اشغال، نسل کشی، ویرانسازی، آپارتاید و سیه روزی آفریده سرمایه داری مبارزه می کنند، اما هیچ کس، در هیچ کجا مبارزه زمینی ضد سرمایه داری نمی کند، کارزارها زیر شلاق این پاشنه آشیل مهلک شکست می خورند، به نتیجه ای منتهی نمی شوند، شکستها آوار و آوارها بیش از پیش سد دیدن راه درست پیکار می شود. همه جا کانون خروش خشم کارگران علیه فاجعه های آفریده سرمایه است اما همه راهبردها، راه حل ها، راهکارها سرمایه آویزند، این وضعی است که در سراسر دنیا حاکم است و جنبش کارگری کشورها در آن مدفونند. سخن مارکس زمانی آن بود که «هیچ نظام اجتماعی قبل از آنکه کلیه نیروهای مولده مورد نیازش رشد یافته باشند مضمحل نمی شود، مناسبات تولیدی برتر جدید هیچ گاه پیشتر از آنکه شرائط مادی وجودش در جامعه قدیم به حد بلوغ رسیده باشد جانشین مناسبات تولیدی قدیم نمی گردد. بشر به طور قطع تکالیفی برای خود مقرر می دارد که قادر به حل آنها باشد، خود مسأله وقتی مطرح می گردد که شرائط مادی حل آن فراهم شده یا لااقل در شرف شکل گرفتن باشد».

یک ویژگی سخن مارکس بسنده کردنش به رویه سلبی رخداد است، می گوید: در غیاب رشد و بلوغ نیروهای مولده نوین، شاهد اضمحلال مناسبات کهنه نخواهیم شد، حتی اگر آن مناسبات بشریت را بمباران سازد. کاری که سالیان متمادی است سرمایه داری با 70% سکنه زمین کرده است و با هیچ مانعی مواجه نشده است، مارکس استثنائی در این گذر پیش نمی کشد، زنجیری از قیدهای شرطی دستور زبانی مثل «اما»، «بالاخره»، «شاید» نمی بافد تا بگوید «در غیر این صورت هم روزی خواهد شد»!!  بالعکس اصرار می نماید که بشر تنها تکالیفی را برای خود مقرر می دارد که قادر به انجامشان است یا شرائط مادی حل آنها در شرف تکوین باشد. سخن مارکس با توجه به خصلت سلبی اش دچار تناقض نیست اما واقعیت آنست که در رابطه با دو سده اخیر تاریخ سرمایه داری، جنبش کارگری، مبارزه طبقاتی پرسشهای مهمی را بدون پاسخ می گذارد. نیروی مولده نوینی که باید ببالد و بالغ گردد تا نابودی سرمایه داری اتفاق افتد، سوای جنبش سازمانیافته شورائی ضد سرمایه داری پرچمدار محو کار مزدی هیچ چیز دیگر نیست. سرمایه داری از لحاظ رشد صنعت، تکنیک، ربات، تکنولوژی اطلاعاتی، دیجیتال، هوش مصنوعی، دانشهای بشری، کشفیات حیرت آور، اختراعات هوش ربا، توسعه نیروهای مولده مادی، سراسر جهان را «کن، فیکون» کرده و در هم پیچیده است. متوسط ترکیب آلی سرمایه را تا ستیغ عرش بالا برده، بحران زائی، مهارناپذیری بحران ذاتی خود را انفجاری ساخته، رشد و بلوغ و توسعه در این قلمرو را تا آنجا پیش رانده که هر میزان ادامه اش فقط ویرانی، فاجعه، هولوکاست، جنگ، انهدام هستی انسان می زاید، در چنین وضعی، سخن از نیروهای مولده نوین مورد نیاز محو بردگی مزدی و رشد نایافته، نابالغ برای ایفای این نقش، سوای «جنبش سازمان یافته شورائی سراسری لغو کار مزدی» چه چیز دیگری می تواند باشد؟؟!! مسلما هیچ چیز، این تنها پاسخ زلال پرسش بالاست، جواب دیگری ندارد و در همین جا یک سؤال اساسی پیش می آید. این که چرا چنین شده است؟؟ چرا این رشد، بلوغ اتفاق نیافتاده؟؟!! چرا در شرائطی که سرمایه داری بر سلول، سلول کره خاکی مستولی، توسعه نیروهای مولده مادی کهکشانی، سرمایه داری زیر فشار بحران ذاتی و تناقضات سرکش اندرونی آستانه وحشت انگیزترین انفجارها را می کوبد، چرا باز هم جنبش لغو کار مزدی طبقه کارگر نه فقط نبالیده است، نه فقط راه بلوغ پیش نگرفته که هر روز بیش از روز پیش به قهقرا می رود، از ضدیت با سرمایه داری فرار می کند، به سرمایه می آویزد، پیرایش سرمایه داری را قله آخر انتظار می بیند، چرا و زنجیر طویلی از این چراها که دست و پای همه انسانهای اهل این پرسش بنیادی تاریخی را در خود قفل کرده، آنها را از نفس کشیدن باز داشته است. چرا؟؟ چه باید اتفاق افتد؟، کدام زلزله ویرانگرتر، بشریت سوزی رعب آورتر باید رخ دهد، صنعت و تکنیک و هوش مصنوعی سرمایه تا کدامین کهکشانها باید پیش تازد تا کارگران گوشه ای از زمین بالاخره دریچه احتمال مبارزه با این اختاپوس را به روی خود باز بینند؟؟!! این اساسی ترین سؤال تاریخ است و در محدوده اطلاع یا مرزهای آشنائی ما با دنیا، رویکرد لغو کار مزدی جزء معدود جریاناتی است که نه ایدئولوژیک، مکتبی، آئینی، بلکه دردمندانه، طبقاتی، مطابق بضاعتش به این سؤال پاسخ داده است. درست، غلط یا آمیزه ای از هر دو، حجم زیادی مطلب را در همین راستا سرهمبندی و منتشر کرده است. اما این نوشته ها بیشتر و اساسا بر ظرفیت و قدرت عظیم سرمایه در دور ساختن طبقه کارگر از ریل جنگ واقعی ضد بردگی مزدی انگشت نهاده است، گمراهه ها، باتلاقها، تله های مرگ سر راه ورود کارگران به میدان کارزار طبقاتی ضد سرمایه داری را کاویده و برملا کرده است، نقاب از چهره نیروها، رویکردها و جریانات بازدارنده جنبش کارگری از قرار گرفتن در سنگر پیکار رادیکال علیه سرمایه برداشته است. چه باید کردها را توضیح داده است. اما باز هم یک پرسش کاملا اساسی باقی مانده است. چرا چند میلیارد کارگر دنیا در حالی که یک قرن تمام گمراهه بعد از گمراهه را پیموده اند، در کلیه راهبردهای مسالمت جویانه و سرنگونی طلبانه سرمایه آویز  شکست خورده اند، در هر شکست سهمگین ترین هزینه را پرداخت کرده اند، زیر فشار شکستها، هزینه ها به بدترین، دردناکترین وضعیت سقوط نموده اند، چرا باز هم همه جا، همان راهی را می روند که یک قرن پیش تا حال رفته اند؟!! به تنها چیزی که نمی اندیشند، وقعی نمی گذارند، نقد کژراهها، راهبردها، تاکتیکهای شکست خورده، سرمایه آویزیها، جستجوی راهبرد آگاه، نقشه مند، موفق کارزار طبقاتی ضد سرمایه داری است؟؟!!. چرا چنین است؟؟!! در خیلی موارد و بسیاری عرصه ها به گونه ای خودپو، اما بسیار منفعل و کاریکاتوری از اشتباهات، باورهای غلط، نادرستی محاسبات خود می گویند، فریاد بی اعتمادی نسبت به یکایک رویکردها و اپوزیسیونهای راست و چپ بورژوازی سر می دهند، مدعیان دروغین رهائی را سب و لعن می کنند، اما باز هم عملا، زمینی، پراکسیس آن می کنند که تا امروز کرده اند!! همان را انجام می دهند که پیش تر از مدعیان ناجیگری سوداگر قدرت آموخته اند!!  زمین و آسمان را از بی اعتمادی انفجاری به هر نهاد دولتی، به کل ماشین اختاپوسی قدرت سرمایه شش و هشت می کنند اما بسیار بدتر از پیش برای حصول هر مطالبه اندک به همان نهادها دخیل می بندند!! قدرت خود را وارد میدان می کنند اما فقط به این خاطر که با وحوش سرمایه دار و دولت آنها چانه زنند!!، اینکه خود و همزنجیرانش یک طبقه چند ده میلیونی، چندین میلیاردی هستند. کارفرمایش هم فردی از طبقه سرمایه دار است، دولت، قانون، مجلس، ارتش، سپاه، قوه قضائیه تشخصهای حکومتی سرمایه اند، اینکه کل مزد طبقه اش کمتر از 10 درصد ارزشهای آفریده سال آنها است و کل مابقی ارزشها، سرمایه طبقه سرمایه دار، هزینه بازتولید سرمایه در تشخصهای نظامی، پلیسی، امنیتی، حقوقی، مدنی، مهندسی افکارش می گردد، اینکه مزدبگیری سرنوشت مقدرش نیست و می تواند از مصیبت آن رها گردد، دنیا به قفس محل کار وی و چانه زنی با صاحب قفس محدود نمی باشد، این که می تواند به مثابه یک ضد قدرت سازمان یافته شورائی علیه طبقه سرمایه دار و نظام بردگی مزدی وارد کارزار شود، آری به اینها، هیچ کدام اینها، هیچ ذره ای فکر نمی کنند، اصرار دارند که همه را بر طاق نسیان کوبند!! باز هم اعتراض و خواست و مبارزه خویش را به همان شیوه شکست خورده تباهی آفرین ادامه دهد، شکست جدیدی را بر تاریخ شکستهایش بیافزاید، زیر آوار شکست ها بدتر از پیش بفرساید و وحشتناک تر از نفس باز ایستد!!.

وضع روز توده های کارگر ایران، دنیا این است و همه اینها در شرائطی است که سرمایه داری دهه های متمادی است در همه ساختار و کل الگوهای نظم اقتصادی، سیاسی، حقوقی، مدنی، فرهنگی، اجتماعی اش، بمب منفجر ویرانی،  وحشت آفرینی و قتل عام سکنه زمین شده است. فقط نابودی می آفریند. هر چه تولید را کهکشانی تر می کند، گرسنگی، فقر، فلاکت 80% بشر را انفجارآمیزتر می سازد، هرچه بر شمار انستیتوها، مراکز دانشگاهی تولید فکر می افزاید کل انسان معاصر را فسیل تر، احمق تر، خودبیگانه تر می گرداند. هر چه تکنیک، صنعت، کشف و اختراع را هیولائی تر گسترش می دهد، طبیعت را رعب انگیزتر منهدم، اساس هستی بشر را قهرآمیزتر مضمحل می سازد. هر چه خروشانتر عربده صلح می کشد، جنگها را مشتعل تر، عالمگیرتر می نماید. هر چه پرشتاب تر راه کهکشانهای دور را می پیماید بشریت را کوبنده تر زیر رسوبات کره خاکی دفن می کند. هر چه بارآوری کار را بیشتر به اوج می برد، بهای بازتولید نیروی کار را حقیرتر، مرگ آورتر می نماید. هر چه کارائی هوش مصنوعی را محیرالعقول تر، معجزه گرتر می کند، انسان خالقش را مفلوک تر، شعورباخته تر می سازد. هر چه پرهیاهوتر در شیپور «حقوق و آزادی» می دمد!!، بندهای بردگی، خفت، ذلت را آهنین تر بر دست و پای انسانها قفل می زند. هر چه رعدآورتر بر طبل آپارتایدستیزی می کوبد، سلول، سلول جوامع انسانی را مخوف تر در گورستان شکافهای ژرف تر، تبعیضات فاجعه بارتر مدفون می سازد. نظام بردگی مزدی سوای مرگ، فقر، نسل کشی، گرسنگی، جنگ، تخریب طبیعت، بیخانمانی، آلودگی هولناک زیست محیطی، شستشوی مغزی، محرومیت های عظیم، عظمت های حقیر دروغین هیچ چیز دیگر تحویل جهان و انسان نمی دهد.

واقعیت جنبش کارگری آن است و وضعیت فاز حاضر استیلای سرمایه داری این است. چه خواهد شد و چه باید کرد؟ معمای روز تاریخ است. در شروع قرن بیستم، سرمایه داری وارد عصری شد و به موقعیتی دست یافت که توانست باقی ماند. سراسر جهان را میدان انکشاف، استیلا، حکمرانی خود کند. همه جا هم حاکم و هم اپوزیسیون باشد. در هر دو نقش و از هر دو سنگر، جنبش کارگری جهانی را به کوبنده ترین شکل از ریل کارزار طبقاتی ضد بردگی مزدی خارج سازد، این جنبش را در چرخه نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی، فرهنگی، اجتماعی خود مدفون کند، در این گذر پیش تازد تا به روز فعلی اندازد. این مطلقا به آن معنا نیست که باید چنین می گردید. هیچ تقدیری وجود ندارد، سیر حوادث می توانست متضاد رخ دهد و معکوس اتفاق افتد، جنبش کارگری این ظرفیت را داشت که راه مبارزات دهه های 40 و 50 سده 19 را با درخشش بیشتر، آگاهی افزونتر، استخوان بندی نیرومندتر، شورائی تر، ضد سرمایه داری تر تداوم بخشد. اما چنان نشد. سخن از جنگ طبقاتی است. جنگی که در آن توازن قوا به معنای اعم خود، از ظرفیت تاریخی بالندگی و بقا گرفته تا کثرت نیروی فیزیکی، رشد شعور و شناخت طبقاتی، ترکیب رویکردهای درونی، توان تشخیص شرائط جنگیدن، شعور بهره گیری بیشتر از امکانات، کشف هشیار راهبرد، راهکارها، راه حلهای مبارزه، حتی مسائلی مانند جسارت، خلاقیت، گنجایش چاره اندیشی مهمترین حرفها را می زند. در آستانه طلوع سده بیستم، بورژوازی برخلاف تئوری لنینی «مرحله احتضار» هنوز شانس میدانداری برای بقای بردگی مزدی، تحکیم پایه های قدرت این نظام، هموارسازی راه توسعه و تسلط سرطانی اش بر دنیا، تحمیل گرسنگیها، فلاکتها، جنگ افروزی ها، نسل کشی ها، سیه روزیهای قهری مولود این بقا و میدانداری بر سکنه کارگر زمین را داشت. پرولتاریا هم می توانست با افراختن بیرق کمونیسم لغو کار مزدی و رهائی فرجامین انسان، بنیاد ماندگاری بردگی مزدی را شالوده کارزار خود در کلیه عرصه های زندگی از معاش، رفاه، مسکن، دارو، درمان، آموزش، حقوق و آزادیهای انسانی گرفته تا همه اشکال آپارتاید ستیزی، حراست از طبیعت، محیط زیست و سایر حوزه ها سازد. در این راستا پیش تازد و به سوی پیروزی گام بردارد. مبارزه طبقاتی می توانست نمایش زنده و پویای جنگ این دو طبقه هویتا متخاصم با دو چشم انداز ماهیتا متضاد باشد. در آن زمان طبقه سرمایه دار اعم از حاکم یا اپوزیسیون از موقعیت روزش، از فرصتی که سرمایه برای گسترش و بقا داشت بیشترین بهره برداریها را به عمل آورد، بزرگترین پیروزی را نصیب خود ساخت. طبقه کارگر بالعکس از موقعیت، ظرفیت و امکان کارزارش نه فقط استفاده نکرد که کل آنها را به شکلهای مختلف، با فروش به ثمن بخس در یک جا، تسلیم توهم آمیز بدون هیچ بها در جای دیگر از دست داد، شکست بعد از شکست را پست سر نهاد تا به وضع موجود رسید. سرمایه در آستانه آغاز قرن بیستم هنوز ظرفیت تاریخی لازم برای ماندگاری و گسترش را داشت اما شرائط حاضر جهان با دو شاخص ریشه ای تعیین کننده از آن زمان متمایز گردیده است. اول: سرمایه داری آن ظرفیت را تاریخا و برای همیشه از دست داده است. دوم: پرولتاریا بدون تدارک جنگ تعیین سرنوشت برای رهائی خویش و بشریت، قادر به بقا، حتی با ذلیلانه ترین، فلاکت آمیزترین حالت هم نیست. اگر بورژوازی آن روزگار، یک جا لباس سوسیال دموکراسی مصلح، جای دیگر زره کمونیسم ضدامپریالیسم رهاننده بشر تن می کرد!! در هر دو جا، سوار سرفراز موج قدرت توده های کارگر می شد، بیرق تسخیر قدرت می افراشت، حاکم می گردید، امروز فاشیسم و آتش کشیدن جهان، یگانه یال و کوپالی است که برایش باقی مانده است تا بپوشد و به جان بشریت افتد. در آن زمان هنوز بیش از 60% دنیا زیر سلطه مناسبات سرواژ، شکلهای عدیده فئودالیسم بود و بورژوازی در تشخص های متمایز حاکم و اپوزیسیون به اندازه کافی مجال داشت تا خود را بدیل استبداد مطلقه تزارها، اشراف، شاهان، اربابان کلیسا خواند!! دروغ رفاه عمومی!! را سرود خود کند. با افراختن درفش دموکراسی، دنیا را در ژرفنای بحر فریب غرق و دفن نماید. از این موهبت عظمی برخوردار بود که 60 درصد کره خاکی عصرش را حوزه های نوین پیش ریز سرمایه و نیروی کار شبه رایگان کند، از این طریق پیروزترین کارزارهای چالش بحران راه اندازد و تاریخ را با خود همراه نماید. سرمایه داری شروع سده بیستم تمامی این فرصت ها، امکانات، مواهب را در قورخانه های قدرتش انبان داشت. امروز نه فقط هیچ کدام را ندارد که برای فردا نمودن امروزش باید در سراسر دنیا سیل خون جاری سازد، آخرین قوت لایموت کارگران را از سفره خالی آنها به سرقت برد، مدارس را مستغلات فروشی، بیمارستان ها را تعطیل، محیط زیست را منهدم، آتشفشان فقر را همه جا مشتعل، سونامی گرسنگی را راهی تک تک خانه های کارگران دنیا سازد. به جای دموکراسی، حاکمیت مطلقه غولهای دهشت انگیز دیجیتال و هوش مصنوعی، پشته اهریمنی جهان مطاع و مخوف «پالانتیرها»، آندوریل ها»، اربابان «سیلیکون ولی»، «پیترتیل ها»، ایلان ماسکها، مارک اندرسن ها، دیوید ساکس ها، پالمرلاکی ها، الکساندرکاپها، جف بیزوس ها را مستقر می گرداند. اینها نه لفظ بازی که عینی ترین فرایند تحولات پرشتاب جهان عصر، جهان آکنده از بربریت و سبعیت سرمایه داری است. همین الان پنتاگون، وزارت دفاع ایتالیا، ساختار نظامی آلمان، انگلیس و در کشور اخیر «سرویس سلامت شهروندان» (N H S) در انحصار حکمرانی این غولها است. سرمایه داری روز در این مدار می تازد، سوای نابودی پیام دیگری برای بشر ندارد. در آن سوی ماجرا جنبش کارگری جهانی قرار دارد که به یمن برهوت چرخیدنهای هول انگیز، عملگی یک سده و نیمی راهبردهای راست و چپ سرمایه آویز از کمترین جنب و جوش ضد سرمایه داری تهی گردیده است. راسخ و سرفراز آماده تداوم همان پیاده نظام بودنها است. بردگی مزدی را سرنوشت مقدر خود می بیند، از شنیدن ضد سرمایه داری هزار بار بیشتر از درنده ترین سرمایه داران، دولتمردان می لرزد. آحادش با سرعت سیر نور از هم فرار می کنند و حاضر به همپیوندی طبقاتی سرمایه ستیز نیستند. فقط در یک مورد دست در دست هم می گذارند. برای دخیل بستن به دولت بورژوازی، الحاح در بارگاه قدرت سرمایه، عملگی یک مافیای بورژوازی علیه مافیای دیگر و این را کارزار رهائی می پندارد!!.

به سؤال حیاتی بالا باز گردیم، چه خواهد شد و چه باید کرد؟ ساده ترین و کوتاهترین  پاسخ این است. که سرمایه داری از بضاعت لازم برای بقا برخوردار نیست. طبقه کارگر در تدارک کارزار ضد بردگی مزدی نیست. سرمایه داری برای تأمین هر لحظه ماندگاری خود سبعانه به هست و نیست توده کارگر یورش خواهد برد. کارگران باز هم آویختن به راهبردهای شکست خورده بدفرجام را ادامه می دهند اما عمر این پسگرد در سراسر دنیا رو به پایان است. باید قطره خونی مانده باشد تا شکار «ثعلب های سرطانی» ضحاک سرمایه شود، در حالی که رگها همه از خون خالی است. جهان آستانه انفجار را دق الباب می کند، وقوع هیچ حادثه ای دور از احتمال نیست. یکی از این احتمالات تغییر ریل تدریجی اما اساسی مبارزه طبقاتی تاکنونی توده کارگر بین المللی است. ما سالیان متمادی است چشم به راه این تغییر ریل داریم و با همه توان برای کمک به تحققش پیکار می کنیم.             ناصر پایدار –   نوامبر 2025