کارگران علی العموم و بخش هائی از بورژوازی، داخلی، خارجی با هیجان و شور بیشتر، شاید هم انقلابی تر!!، از سرنگونی می گویند. عبارت زیبای خوش آهنگی که تاریخا به طرفة العینی، گرگ و میش، استثمارشونده و استثمارگر، مسلط و فرودست، ستمگر و ستمکش، قاتل و قربانی را کنار هم زیر بیرق واحد جمع آورده است!!. همواره، بدون هیچ استثنا یک پیروز داشته و مابقی، میش وار صید شکارچیان سفاک، طعمه استثمارگران حاکم شده اند.  فقط در ایران آنچه بر کارگران، فرودستان در جنبش موسوم به «مشروطه»، مبارزات گسترده سالهای 1320 تا کودتای پلید 28 مرداد 32، کارزار منتهی به قیام بهمن 57، کمپین «زن، زندگی، آزادی» رفته، به اندازه کافی بازگوی چند و چون این سناریوی همیشه در حال تکرار تاریخی است. سناریوئی که از میان مؤلفه های هویت نمای خود، یک شاخص صدرنشین فوق شاخص ها دارد. هیچ گاه، در هیچ سطح، مورد نقد ریشه ای، هیچ بخش شکست خوردگان قرار نگرفته است!!. در همه جوامع دنیا، با فواصل زمانی کوتاه، توسط همان مغلوبان یا نسل بعدی آنها تکرار شده است، انگار نه انگار که شکستی رخ داده، تاوان عظیم پرداخت شده، نسلی قربانی گردیده، شکستها ریشه معین داشته و این ریشه باید واکاوی، مایه درس آموزی گردد، نه! نیاز به این کار دیده نشده و اگر شده حتما با نگاهی وارونه بین انجام و لاجرم نتیجه معکوس بار آورده است. سناریو، همچنان استقبال، شکست ها تکرار، قربانی شدن ها مستدام، وضعی که همین لحظه حاضر در جهنم سرمایه داری ایران شاهدش هستیم. فریاد سرنگونی همه جا پرخروش، اما هیچ کارگری از خود، از دهها میلیون توده همزنجیر، از «نسل ضد» عاصی سراسیمه سرمایه آویز خود نمی پرسد که بعدش چی؟ سرنگونی حتما باید انجام گیرد، در این شکی نیست، اما با کدام چشم انداز؟ که چه شود؟ بلیه های روز با کدامین بدیلها جایگزین خواهد شد؟ آنچه باید فوری، کوتاه مدت، نقشه مند به ورطه نابودی افتد، دچار تغییرات بنیادی شود کدامند؟، خواست ها، چشم اندازها چگونه محقق خواهند شد؟ راه تحقق آنها چه فراز و فرودهائی دارد؟ جزء، جزء این تغییرات نیازمند حتمی نقش بازی کدام جنبش است؟ این جنبش حی و حاضر در چه وضعی است؟ اینها و زنجیره طویلی از این پرسش ها هیچ محلی از اعراب در هیچ کجای جوش و خروش سرنگونی طلبی احراز نمی نماید. بحث مطلقا آن نیست که باید نسخه ای داشت و بر اساس آن جنبش ساخت!! یا شورش ها را پیش برد!! این نسخه ها، اعتقادات نیستند که جنبش می سازند، عکس آن صادق است. سخن زلال ما عده ای کارگر به کل توده همزنجیر، زن، مرد، جوان، پیر، در صنعت، معدن، حمل و نقل، ساختمان، مدرسه، دانشگاه، مراکز درمان، آب، برق، گاز، نفت، بندر، فروشگاهها، شهرداری ها، کشاورزی، جنگل، آن است که باید هشیار، آگاه خواستهای فوری و عاجل، انتظارات بعدی،، افق آتی کارزار را مشخص سازیم، همه جا، هر چه رساتر فریاد زنیم که در تدارک سرنگونی رژیم حاکم هستیم، زیرا این رژیم، نهاد حاکمیت سرمایه داری، بانی تحمیل فقر، گرسنگی، بی سرپناهی، بی آبی، بی برقی، بی داروئی، بی دکتری، بی آموزشی، حق ستیزی، آزادی کشی، آپارتاید جنسیتی، فجایع زیست محیطی، کل بلیه های مولود سرمایه داری برما توده کارگر است. فریاد زنیم که رژیم را ساقط تا خواست های حیاتی زیر را هر چه فوری تر محقق سازیم.

1 – خوراک، پوشاک، مسکن با کل امکانات، دارو، درمان، آموزش، آب، برق، گاز، اینترنت، ایاب و ذهاب، تفریح، سفر، تمامی مایحتاج اساسی زندگی انسانها، به طور کامل از سیطره هر نوع داد و ستد کالائی، پولی سرمایه داری خارج گردد، همه آین ها در همه نقاط، بدون مطالبه هیچ پول در دسترس کل آحاد قرار گیرد.

2 – هر نوع دخالت دولت در هر گوشه و هر جزء حیات انسانها، از پوشاک، زندگی مشترک، روابط زن و مرد یا دختر و پسر گرفته تا  باور، فرهنگ، اخلاق، سنت، رسوم، فعالیت سیاسی، هر قلمرو دیگر را مطلقا ممنوع سازیم.

3 – کار خانگی به طور کامل برچیده شود و با خدمات اجتماعی خارج از هر شکل داد و ستد پولی جایگزین گردد.

4 – بنیاد وجود زندان در هم کوبیده شود و کلیه زندان ها محو شوند.

5 – ممنوعیت مطلق هر شکل اعدام

نکات بالا رئوس فوری ترین، مبرم ترین خواست های ما است اما تحقق هر جزء حتی حقیرترین آنها در گرو سازمانیابی هر چه آگاه تر، نیرومندتر، سراسری تر، شورائی تر، ضد سرمایه داری تر توده های وسیع طبقه ما است. برپائی این جنبش پیش شرط لازم حصول انتظارات است، اما تحقق خواست ها به هیچ وجه موکول به ابراز وجود کامل، بالغ، نهائی، از همه لحاظ قادر و میداندار جنبش نیست. این دوتا می توانند و ماهیتا چنین هستند که نقش همگن، مکمل همدیگر را بازی می کنند. ما شروع به سازمانیابی شورائی، سراسری ضد سرمایه داری خود می کنیم، همزمان، در هر مقطع، توان موجود خود را برای تحمیل خواست ها بر طبقه سرمایه دار و دولتش به کار می گیریم. هر چه شتابناکتر می بالیم و به میزان نمو خود دشمن را تضعیف می کنیم، هر چه قوی تر شویم انتظارات عظیم تری را بر صاحیان سرمایه و دولت درنده آنها تحمیل و توان مصاف آنها علیه خود را می کاهیم. سخن اساسی اینکه باید راه افتیم و شروع به سازماندهی شورائی و سراسری قدرت پیکار طبقه خود کنیم. در این مسیر گام به گام، خود را آگاه تر، آزادتر، تواناتر، چاره گرتر خواهیم کرد.

راهکارهای ما در این جدال آشنا و شفاف است. چرخه کار و تولید را از چرخش باز می داریم، نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی، فرهنگی، حقوقی سرمایه را در همه سطوح به چالش می کشیم. مطابق وسع حاضرمان مستغلات مسکونی اما خالی سرمایه داران را از مالکیت آنها خارج و در اختیار بی سرپناهان قرار می دهیم. مراکز کار را از دست طبقه سرمایه دار بیرون و تحت سیطره شوراهای کارگری قادر به برنامه ریزی آزاد از بردگی مزدی در می آریم. این کار را در سطح سراسری دنبال می کنیم، راه استیلای جنبش سراسری شورائی ضد کار مزدی بر کل چرخه کار و تولید و زندگی را می پوئیم. تمامی «مال ها» فروشگاههای زنجیره ای را تصاحب و مرکز توزیع بدون هیچ داد و ستد مایحتاج اساسی اهالی می سازیم.

در همین راستا تکلیف خویش را هر چه دوراندیش تر، انسانی تر، ریشه کاوتر، حق طلبانه تر، آزادیخواهانه تر با تمامی طیف های اپوزیسیون، همه احزاب راست و چپ سوداگر قدرت، کلیه نیروهای خواستار تغییر الگوی حکومتی یا تعویض شکل مالکیت سرمایه داری، همه دموکراسی خواهان سرمایه آویز نیز روشن می سازیم. همه جا عملا به آن ها گوشزد می کنیم و نشان می دهیم که صدر و ذیل تقلای آنها زیر هر بیرق و در هر سنگر، ماندگارسازی بردگی مزدی، بقای استثمار و بربریت و سبعیت طبقاتی است. منجی دیگران بودنشان پیشکش، حتی منجی خود نیز نیستند، این فقط جنبش شورائی ضد بردگی مزدی توده های کارگر است که با رهائی خود، کل بشر از جمله اپوزیسیونهای بورژوازی، حتی حاکمان سرمایه داری را هم به طور واقعی آزاد کند.  

سرنگون باد سرمایه داری، جمهوری اسلامی و هر دولت سرمایه

برقرار باد جامعه شورائی بدون هیچ استثمار، طبقات، بردگی مزدی،

کارگران ضد سرمایه داری فعال جنبش لغو کار مزدی         

 دوازدهم دیماه 1404