از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست – از ماست که بر ماست

از همه سو آماج کشتار و نابودی هستیم. در یک سو رژیم نسل کش و درنده اسلامی، در سوی دیگر جنگ افروزترین، هارترین، بشرسوزترین قطب قدرت سرمایه جهانی امریکا، اسرائیل، متحدان در جنگی از همه لحاظ جنایتکارانه و ویرانگر، کل هست و نیست، هر روزنه بقای توده های کارگر را بمباران کرده و در حال توسعه هولناک تر بمبارانها هستند. همزمان جرثومه های کثیف بشرفروشی و قدرت طلبی از مافیای سلطنت طلب تا سایر بشرفروشان ناسیونالیست برای یافتن جیفه ای از حاصل کار و استثمار این نفرین شدگان و شریک شدن در اعمال حاکمیت بر آنها مناقصه بعد از مناقصه منتشر می کنند. دردها سر به فلک می ساید اما یک درد از همه سهمگین تر، جانسوزتر، شعورخراش تر است. این درد که شما کارگران خود نیز در پیدایش این وضع، در وقوع این فاجعه عظمای انسانی و فاجعه های عظیم قبل از آن بدون سهم نبوده و نقش داشته اید. تن دادید که کارگر بمانید، فروشنده مادام العمر و نسل بعد از نسل نیروی کار باشید. برده مزدی بودن و ماندن را سرنوشت مقدر دیدید، صدر و ذیل کارزار را به مطالبه چند ریال مزد بیشتر محدود نمودید. استیفای آزادی ها و حقوق انسانی را در رفتن پای صندوق های رأی، جا به جائی وحوش درنده حاکم یا الگوهای حکومتی سرمایه، حق انتقاد به این و آن دولتمرد، رفع حجاب اجباری و مانند اینها مثله و مسخ کردید. هیچ گاه، در هیچ دوره ای، هیچ گامی برای ارتقاء کارزار به سطح مبارزه آگاه طبقاتی ضد سرمایه داری برنداشتید. خود را یک طبقه مرکب از 80 درصد جمعیت جامعه و جهان ندیدید. قدرت طبقاتی خویش را به مثابه آفریدگار کل سرمایه ها، ثروت ها، امکانات، ارزش ها، آفریده ها، قدرت ها، حاکمیت ها نشناختید. به منشأ واقعی استثمار، گرسنگی، بی سرپناهی، فرودستی، فروماندگی، آپارتاید جنسیتی مستولی و سایر سیه روزیهای خود خیره نشدید. در راستای شناخت سرچشمه و بانی واقعی این بدبختی ها گامی برنداشتید. برای لحظه ای به حق خویش در تسلط بر سرنوشت کار، تولید و زندگی فکر نکردید. تعیین سرنوشت آنچه را که با عرق جبین، زور بازو، قدرت ابتکار، اندیشه، مهارت و درایت خود آفریده و هر روز می آفرینید حق مسلم خود ندانستید، ساقط بودن از این حق بدیهی اساسی انسانی را «حق» انگاشتید!!. دولت، قانون، مجلس و ساختار حکمرانی سرمایه داری را نهادهای نظم و قدرت خود پنداشتید. نسل بعد از نسل چنین اندیشیدید و این پندارهای پوشالی را سد سر راه هر تلاش، هر جهتگیری، هر خیز آگاه انسانی، هر کارزار زلال طبقاتی، شورائی برای تسلط بر سرنوشت کار، تولید و زندگی ساختید. به هیچ کوششی برای سازمانیابی آگاه، شورائی، ضد کار مزدی، ضد هر نوع دولت بالای سر دست نیازیدید، متفرق، متشتت، فاقد هر میزان قدرت صف آرائی و نقش بازی متحد طبقاتی علیه سرمایه باقی ماندید. چشم به منجیان دوختید، این حزب و آن گروه علمدار تسخیر قدرت را ناجی به حساب آوردید، به هر مافیای ناراضی بورژوازی، آویختید، نسل بعد از نسل چنین کردید. کارنامه شما از این لحاظ بیش از حد تاریک است. با این کارها و کارنامه تاریک، خود را مجبور دیدید که به فاجعه بارترین شکل استثمار، فرودستی، جدا بودن از کار، ساقط ماندن از تعیین سرنوشت زندگی و کار، تن دهید، وقتی برده مزدی ماندن و زیستن را تقدیر زندگی شناختید، قهرا و ناگزیر به ورطه سقوط آزاد بدون هیچ انتها افتادید، هیچ شدید، هر روز شتابناک تر از روز پیش فاقد موجودیت، نفرین شده، مهر بندگی خورده، مقهور و محکوم به فروماندگی گردیدید. مفلوک و  مستأصل، موج وار و طوفان آسا مورد یورش قهرآگین قوای قهر و سرکوب دولت سرمایه داری قرار گرفتید. هر چه بیشتر سرکوب گردید. عمیق تر از سنگر کارزار راستین طبقاتی فاصله گرفتید، فقیرتر، گرسنه تر، ضعیف تر، سردرگم تر، فرومانده تر شدید. چشم به راه میدانداری و رهائی آفرینی قدرتهای اختاپوسی تاتاریستی، بشرکش و بشریت سوز جهانی سرمایه داری گردیدید، بعضا به حمله نظامی ترامپ و نتانیاهو، نسل کش ترین وحوش درنده تاریخ دخیل بستید. ناله سر دادید که هر اهریمن انسان کش مخالف هیولای اسلامی حاکم، حتی اگر امریکا و اسرائیل، ترامپ و نتانیاهو باشد هم می تواند یا شاید منجی گردد!!! در روزهائی که این دو نیروی بشرکش هولوکاست ساز، هر شبانه روز میلیون، میلیون تن بمب بر سر توده های کارگر نفرین شده غزه فرو می ریختند، شعار تهوع آور و بسیار مبتذل «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادید!!! همه این کارنامه سیاه را از خود به یادگار نهادید به این دلیل کاملا عریان و بارز که از مبارزه رادیکال طبقاتی ضد بردگی مزدی، از مبارزه برای تسلط سراسری شورائی بر کار و زندگی خود، مبارزه برای پاره کردن زنجیر بردگی مزدی، مبارزه برای نابودی سرمایه داری و محو هر دولت بالای سر فرار نمودید. یک پرسش اساسی و حیاتی در این گذر آن است که چرا چنین رفت، چرا به تمامی ذلت ها و خفت ها تن دادیم، به هر گمراهه فرو غلطیدیم، ئرهر برهوتی چرخیدیم، به هر اپوزیسیون فرصت طلب بورژوازی امید بستیم، هر نیروی دکاندار سوداگر قدرت را منجی دانستیم، چرا سالیان متمادی و نسلهای متوالی همه این کارها را کردیم اما طبیعی ترین، زمینی ترین، عقلانی ترین کار را که مبارزه برای تسلط بر سرنوشت کار و زندگی خود بود بر طاق نسیان کوبیدیم، غیرممکن پنداشتیم، مهر باطل کوبیدیم، مورد بی مهری قرار دادیم و دور انداختیم؟؟ آیا «مادرزاد» و «موروثی» شیفته این کارها بودیم؟!! قطعا چنین نبوده است، پاسخ سؤال اصلا رمزآمیز نیست. چنین شد زیرا:

1 –  ذات سرمایه است که ذهن، شعور، شناخت، انتخاب، اختیار، اراده، انتظار، ملاکهای زندگی، باورها، ارزش های اجتماعی و همه چیز بشر را متناسب با نیازهای ارزش افزائی، خودگستری، ماندگاری خود معماری کند، سرمایه یک رابطه اجتماعی با تشخص های بسیار پیچیده و تو در توی سیاسی، حکومتی، حقوقی، مدنی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی حاضر و میداندار در کلیه عرصه های حیات اجتماعی انسان است، به یمن این تشخص ها، اساس استثمار کارگر را انکار می کند، وجود طبقات را منکر می گردد، دولت خود را دولت کل جامعه القاء می کند، مسلط و فرودست، استثمارگر و استثمارشونده، حاکم و محکوم را لباس فریب «ملت» می پوشاند!!. قانون پاسدار استثمارگری، حاکمیتش را ناموس طبیعت و میثاق امنیت همگان می خواند!!، همه چیز را دستخوش فریبکارانه ترین جادوگریها می سازد. با این وارونه پردازیها، افسونگریها، کارگر را به مفلوک ترین شیئ تنزل و خود یعنی سرمایه، یعنی آفریده دست و فکر کارگر را خدای یکه تاز مستولی بر سرنوشت بشر می گرداند و بالاخره از همه رعب آورتر، مبارزه طبقاتی کارگران را هم مهندسی می کند، تغییر الگوی حاکمیت سرمایه داری را انقلاب!!، تغییر شکل مالکیت سرمایه ها را سوسیالیسم و کمونیسم!! کفن و دفن شدن در جنبش اتحادیه ای پاسدار بقای سرمایه داری را اعمال قدرت متحد کارگری، آویختگی به مدعیان  دروغین منجیگری را تشکل ضد بردگی مزدی القاء و خورند شعور توده کارگر می کند، این کار را نه با قوای قهر فیزیکی که توسط تمامی تشخص های سیاسی، ایدئولوژیک، مدنی، حقوقی،  اپوزیسیونی اش به کارگران دیکته می کند. بلائی که سرمایه با سرکوب فکری بر سر کارگران می آرد، صدها بار از مصیبت سرکوب فیزیکی اش سهمگین تر و فاجعه بارتر است.

2 – سرمایه و نظام سرمایه داری چنان نمود اما این گزاره تا اینجا نه فقط هیچ مجوزی به دست هیچ کارگری برای برائت از کارنامه سیاه سهیم بودن در فاجعه حاضر یا کل وضعیت  آوار بر سر بشریت کارگر روز نمی دهد که ابعاد سیاهی این گذشته را کهکشانی تر می سازد. گزاره بالا این حقیقت زلال شرنگ آگین را فریاد می زند که اگر با اساس موجودیت سرمایه داری مبارزه نکنی، اگر با نظام بردگی مزدی نجنگی، سرمایه داری تو را در خود می بلعد، به تمام و کمال هضم می کند، از هر میزان انسان بودن و ماندن ساقط می گرداند. گزاره فوق آژیر می کشد که ما، طبقه کارگر با «پیدایش خود مبارزه با سرمایه داری را آغاز کرده ایم» (مارکس)، فروشنده نیروی کار بوده ایم، هر ریال بهای کمتر نیروی کار ما یک ریال سود افزون تر سرمایه دار بوده است، تولید افراطی سرمایه و سود، خودگستری بدون مرز و محدوده امر سرشتی سرمایه داری است. سرمایه داران، طبقه سرمایه دار برای تولید هر چه انبوه تر سرمایه، فشار استثمار ما را شدیدتر، کوبنده تر، فرساینده تر نموده اند. مبارزه علیه این روند جبر هستی اجتماعی ما بوده است. طبقه ما مستمرأ برای کاهش فشار استثمار، رفاه و زیست بهتر، آزادیهای سیاسی افزونتر، حقوق انسانی سرشارتر و بیشتر، علیه محرومیت ها و بلیه های آفریده سرمایه، علیه قوانین، نهادهای نظم، دولت، الگوی حکومتی، شکل مالکیت سرمایه جنگیده است. اما فاجعه اینجاست که این جنگ هیچ گاه، در هیچ کجا به برپائی یک جنبش سراسری سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری، ضد کار مزدی، با دورنمای زنده، زلال و کنکرت تسلط شورائی بر سرنوشت کار، تولید و زندگی منتهی نگردیده است، کاملا معکوس، مگر در موارد نادر، آن هم ضربتی و ناپایدار، فاقد استخوان بندی کافی، معلول و شکست آمیز، محدود و منطقه ای، همه جا و همه وقت  جنگی بر پایه قبول بردگی مزدی، حقانیت مزدبگیری، وفاداری به ماندگاری سرمایه داری و در همان حال آرایش و ویرایش و اصلاح این نظام ماهیتا بشرستیز و کارگرکش بوده است.، ما به ویژه از اواخر قرن نوزدهم به این طرف، قانون آویز و مسالمت جویانه و پارلمانتاریستی یا قهرآمیز، میلیتانت و سرنگونی طلبانه، در هر دو حال، دست به کار تغییراتی در سرمایه داری با هدف «انسانی» کردن این سیستم، تغییر الگوی حکومتی یا شکل مالکیت سرمایه، دموکراتیزاسیون نمودن نظام بردگی مزدی بوده ایم. هیچ کار دیگری نکرده ایم، از مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری فرار کرده ایم و دقیقا فرار ما از همین کارزار، به سرمایه داری فرصت داده است تا نسل بعد از نسل توده های طبقه ما را در نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی، حقوقی، فرهنگی، ایدئولوژیک، در باورها، افکار، ارزش ها، مبانی و احکام آفریده خود دفن و منحل گرداند. گزاره می گوید که سرمایه با ما چنین نموده است اما مطلقا نمی گوید که پذیرش بلیه های آوار از سوی سرمایه بر ما، جبر مقدر هستی ما بوده است!!. بالعکس بسیار رسا فریاد می زند که باید و می توانستیم مهندسی افکار، معماری شعور، گمراهه آفرینی ها، سرکوب های فکری و فیزیکی سرمایه داری را به چالش کشیم، آماج تعرض متقابل قرار دهیم، دفع کنیم و فرایند این چالش، مقاومت، دفع، تعرض را کارزار شورائی  سرمایه ستیز و رهائی آفرین خود سازیم. گزاره تصریح می کند که سرمایه به صور مختلف، از راههای گوناگون، در تشخص های متنوع، به مین گذاری مسیر کارزار ضد سرمایه داری ما پرداخته است، جنبش ما را راهی برهوت دموکراسی جوئی کرده، به ورطه امپریالیسم ستیزی خلقی انداخته، به سوی کمونیسم اردوگاهی، سوسیال دموکراسی، حزب آویزی، سندیکالیسم، هر باتلاق دیگر رانده است، مبارزه ما برای معاش، رفاه، آزادی، سرپناه، حقوق اولیه انسانی، ضد آپارتاید جنسیتی، گرسنگی، آلودگیهای زیست محیطی را از احراز هر میزان بار و جهتگیری آگاه ضد کار مزدی دور و با این ریل بیگانه نموده است. سرمایه آنچه را که نیاز خودگستری، ماندگاری، ادامه حاکمیتش بوده، پیروز و سرفراز انجام داده و این طبقه و جنبش ما بوده است که همه جا «سپر انداخته» است، به باتلاق سردرگمی غلطیده، غرق فروماندگی شده، از پا در آمده و قادر به مقابله با دشمن نگردیده است. کل اینها را با فرار از کارزار مستقیم، آگاه، سازمانیافته، شورائی علیه سرمایه، علیه اساس موجودیت سرمایه داری به نمایش نهاده است. اگر امروز در سراسر دنیا و از جمله در همین جهنم تفتان سرمایه داری ایران وجودی کاملا ناپیدا داریم، فاقد هر میزان قدرت، عاجز از گونه ایفای نقش، به گونه رقت باری مفلوک، مقهور، مستأصل، زبون هستیم از اینجا نشأت می گیرد. موجودیت ما فقط در میدان مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری، علیه تمامی تشخص های اقتصادی، سیاسی، مدنی، حقوقی، فرهنگی، نظری و ایدئولوژیک سرمایه است که لمس می گردد، به نمایش در می آید، می بالد، میدانداری می کند، بشریت را خیره نقش تاریخی رهائی آفرین خود می سازد. طبقه سرمایه دار و دولتش را به عقب می راند، به ورطه تزلزل می اندازد، از پای در می آورد، مجبور به تسلیم می نماید، تنها در این راستا است که ما موقعیت نیروی مادی – اجتماعی بالنده دست به کار تدارک رهائی خود و کل بشریت را احراز می کنیم. ما نه فقط این کارها را نکرده ایم، نه فقط ریل چنین کارزاری را پیش نگرفته ایم که خلاف آن را انجام داده ایم، سویه عکسش را مسیر و راه و رسم زندگی خویش ساخته ایم. به جای مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری عمله تسویه حساب بخش های مختلف بورژوازی شده ایم. به قانون، دولت، نهادها، مصوبات، مقررات، مدنیت، صورتبندی نظم و قدرت سرمایه آویخته ایم. بهبود معاش، رفاه، امنیت، آسایش، انتظارات، خواستها، دادخواهی، آزادی، احقاق حقوق خویش را به پیرایش مسالمت آمیز یا مسلح این ساختار، اصلاح قانونی یا میلیتانت ماشین دولتی پاسدار بردگی مزدی گره زده ایم. وجود اجتماعی مستقل خود به عنوان پرچمدار نابودی سرمایه و رهائی انسان را خاکسپاری کرده ایم. در چرخه تولید و ساختار قدرت سرمایه منحل، منجمد، مضمحل شده ایم. تسلط بدون چون و چرا، جاودان و جامع الاطراف سرمایه بر سرنوشت کار، تعریف کار، تولید، چه تولید شود و نشود، چگونه توزیع گردد، الگوی مصرف را شریعت و آئین خود نموده ایم، تعریف مفاهیم «حق»، «آزادی»، اختیار»، «انتخاب»، تعیین مرزهای هر کدام، کجا زیستن، کجا مردن، زنده ماندن یا نماندن، نفس کشیدن یا خفه شدن خود را به نظام بردگی مزدی سپرده ایم. جزء لایتجزای چرخه کار و نظم سرمایه گردیده ایم. خارج از دائره هستی سرمایه فاقد هر نوع هستی شده ایم، تا این جا تنزل نموده ایم و در حال تداوم این تنزل هستیم. سرمایه به هیچ میزان عقب نشینی و سقوط ما رضایت نمی دهد، دست بردار نیست، بدون انقطاع، کوبنده و قاهر به فرسودن، گرسنه تر و فقیرتر و بی سرپناه تر، و محروم تر نمودن طبقه ما ادامه داده است. این ها پیش شرط های قهری و سرشتی خودگستری، ماندگاری اش بوده است. مبارزه، عصیان، طغیان، شورش، خیزش علیه تشدید لایتناهی فشار استثمار و فوران محرومیت های ناشی از فرایند خودافزائی، تسلط و حاکمیت سرمایه داری نیز واکنش طبیعی و جبر هستی ما بوده است، این کار را گسترده، توفانی، شعله انجام داده ایم اما آش همان آش و کاسه همان کاسه، هدف، چشم انداز، راهبرد، راهکار، حدود، محتوا، مضمون، همه چیز این مبارزه آرایش و پیرایش و اصلاح ماهیتا محال سرمایه داری بوده است!! و لاجرم به جای آنکه سرمایه را بفرسائیم خود را فرسوده تر نموده ایم، به جای آنکه در شیرازه هستی نظام بردگی مزدی زلزله اندازیم خود زلزله زده تر، متشتت تر شده ایم، به جای مآیوس کردن سرمایه، خود عمیق تر به ورطه یأس و سرخوردگی سقوط کرده ایم. به جای آنکه سرمایه داری را ضعیف تر سازیم خود مقهورتر، مستأصل تر، نومیدتر گردیدیم.

هر چه این گذشته تاریک را بیشتر چراغ اندازیم، یک چیز را کهکشانی تر، ، رعب آورتر می بینیم و درد می کشیم، این که: «هر که گریزد ز خراجات شهر – بارکش غول بیابان شود» به هر میزان که مبارزه برای معاش، رفاه، آزادی، حقوق اولیه انسانی، سرنگونی رژیم سیاسی یا علیه فقر، محرومیت، بی سرپناهی، بی دکتر و داروئی، گرسنگی، آپارتاید جنسیتی، آلودگی های زیست محیطی را از بار طبقاتی ضد سرمایه داری تهی کنیم، چند ده برابر ژرف تر، کوبنده تر به باتلاق استیصال و ذلت در مقابل این نظام سقوط می کنیم. عکس آن نیز صادق است. هر چه این مبارزات را بیشتر و عمیق تر با ریل کارزار ضد بردگی مزدی پیوند زنیم و همگن سازیم، قدرت طبقه و جنبش خود در مقابل سرمایه داری را سرکش تر و نیرومندتر می  سازیم. این سرنوشت سازترین درسی است که می توانیم از گذشته یک قرن و چند دهه ای طبقه خود، طبقه کارگر ایران و جهان بگیریم. زمان یادگیری این درس بسیار دیر شده است و تاوان هر روز تأخیرش آوار شدن سهمگین ترین بلیه های تاریخی بر زندگی توده های کارگر و بشریت عصر بوده است. این درس به ویژه و به طور اخص برای ما کارگران ایران در دل توفان قهر، سرکوب و نسل کشی رژیم درنده اسلامی در یک سو و جنگ ویرانگر بشریت سوز امریکا، اسرائیل، متحدان با جمهوری اسلامی در سوی دیگر، از همیشه حیاتی تر، اموختنی تر گردیده است. جنگ این وحوش با هم، جنگ همگن، همجوش و همپیوند همه آنها علیه ما توده های کارگر ایران، منطقه، دنیا است. فقط از طریق افراختن سنگرهای نیرومند کارزرار ضد سرمایه داری است که می توانیم طبقه و جنبش طبقاتی خود را از ورطه استیصال، سکون و زبونی خارج سازیم، موجودیت تاریخی خود را احیاء و عظمت بخشیم، یک نیروی میداندار، پرشکوه و نقش آفرین تاریخی گردیم، بیرق پرافتخار پیکار رهائی را در خاورمیانه و جهان به اهتزاز در آوریم، با جنگ زیر این بیرق بر تمامی نسل کشان، هولوکاست آفرینان، جنگ افروزان غلبه کنیم. پیش شرط هر میزان موفقیت و پیشروی در این راستا نقد پراکسیس ریشه ای گمراهه رفتن ها و چرخیدن بر ریل کارزار راستین ضد بردگی مزدی است. بیائید چنین کنیم و در نخستین گام عزیمت از برده مزدی ماندن، فرودستی و حکومت شوندگی را در هر عرصه کارزار جاری، در مبارزه برای معاش، رفاه، آزادی، حقوق انسانی، علیه هر شکل آپارتاید جنسیتی، آلودگیهای زیست محیطی، محرومیت های معیشتی و اجتماعی، هر شکل اشغالگری و جنگ افروزی را مهر باطل کوبیم. با رساترین صدا فریاد سر دهیم و این فریاد را به گوش همه جهانیان برسانیم که آماده جنگ برای تسلط کامل شورائی ضد کار مزدی بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خود، آماده پیکار برای محو هر دولت بالای سر هستیم. این جنگ را با سازماندهی سراسری شورائی همه آحاد توده های طبقه خود، همه 80% جمعیت کارگر جامعه آغاز کنیم. از همان لحظه نخست به سوی تمامی توده های کارگر دنیا دست همراهی، همرزمی بین المللی دراز نمائیم. بساط اصلاح و پیرایش سرمایه داری، دموکراسی خواهی، تغییر الگوی حکومتی سرمایه داری، تغییر شکل مالکیت این و آن بخش یا کل سرمایه اجتماعی را در هم پیچیم. تسلط سازمان یافته شورائی همه آحاد انسانها بر سرنوشت کار و زندگی را محور و ریل اساسی مبارزه طبقاتی جاری کنیم. در اولین حلقه پیکار بر خارج سازی کل مایحتاج معیشتی، رفاهی، درمانی، آموزشی انسانها از سیطره هر نوع داد و ستد، محو کار خانگی زنان، محو هر شکل وابستگی اقتصادی زن به همسر و فرزند به والدین تمرکز کنیم. تنها با این تحول ماهوی در شیرازه مبارزات روزمره است که ما 80 درصد جمعیت کارگر جامعه حائز موجودیت مستقل اجتماعی، طبقاتی خود می گردیم، این موجودیت و نقش بازی را بر سرمایه داری تحمیل می کنیم. اختاپوس بردگی مزدی را مجبور به قبول قدرت یا ضد قدرت تاریخساز رهائی آفرین خود می کنیم، مادام که وارد این میدان نشویم وجود نداریم، هویت نداریم، محلی از اعراب نیستیم، در معادلات و مناسبات و محاسبات روز دنیا غیبت کبرا داریم، به حساب نمی آئیم، آلت فعل سرمایه ایم، پیچ و مهره ماشین تولید سرمایه، سلول فسیل، تسلیم، منجمد و گوش به فرمان نظم بشرکش مناسبات سرمایه داری، عمله تسویه حساب های میان بخش های مختلف بورژوازی خواهیم بود، روزهای جنگ میان وحوش بورژوازی را، زندگی زیر بمب ها و بمباران ها را، یکایک مراکز کار و محلات مسکونی، مدارس، دانشگاهها، بیمارستان ها، شبکه های حمل و نقل، ایاب و ذهاب، همه جا را بستر تشکیل شوراها، طرح خواست ها و انتظارات، جنگ تعیین سرنوشت زندگی و کار کنیم.

ناصر پایدار

مارس 2026