زیر صدها میلیون تن بمب امریکائی – اسرائیلی، فشار کشتارها، ویرانیهایش و پیش از آن سوک سنگین دهها هزار عزیز قتل عام شده شورش دی، در شرائطی که اینترنت هم همه جا قطع و در دسترس هیچ کارگری نیست، بازار فروش آلترناتیوها بیشتر از پیش داغ است. قصد جستجو نبود اما ناخواسته خیره یکی از آنها شدیم. تیتر پرطمطراق «کنگره آزادی ایران»!! با تصاویر پرغرور 30 منجی پرچمدار!! که قرار است دهها میلیون ایرانی را از گور نگون بختی، نفرین شدگی، بی نانی، بی آبی، سیلاب خون و نسل کشی، دیکتاتوری و ذلت نبش کنند و سوار موج جنگ روز، راهی عرش اعلای رفاه، عزت، کرامت و آزادی سازند!!. به اسمها چشم دوختیم. دچار همان وحشتی شدیم که بمبهای اسرائیلی، امریکائی، 47 سال فقر، فلاکت، حمام خون حاصل استیلای رژیم اسلامی سرمایه داری بر وجودمان بار کرده است. «کاظم علمداری» صدرنشین است. کسی که هر سلول وجودش رسالتی خاص، سنگین تر از سلول دیگر، در ستایش نظام بردگی مزدی ایفا کرده است، کل عمرش را وقف سرکوب فکری توده های کارگر، در خدمت ماندگارسازی هر چه پرقوام تر سرمایه داری ساخته است. کتاب نگاشته و رساله ها پرداخته تا ثابت کند که در برهوت لم یزرع ایران، تاریخا شیوه تولیدی نروئیده است!! نه طبقه ای شکل گرفته، نه استثمارگری وجود داشته، نه هیچ انسانی استثمار شده است!! نه اثری از مبارزه میان طبقات استثمارگر و استثمارشونده یافت گردیده است!! سرنوشت این «سرزمین» ماوراء مادی مریخی آن بوده که کسانی شاه و مابقی ثناگوی شاهان باشند!! بر خلاف تمامی جاهای دنیا، هیچ گاه، در هیچ دوره، سر و کله برده و برده دار، رعیت، دهقان و فئودال پیدا نشده!!. در صد سال اخیر هم هیچ کس هیچ نشانی از کارگر و سرمایه دار، استثمار سرمایه داری یا مبارزه کارگر علیه این نظام نشنیده و ندیده است!!. علمداری همه این رطب و یابس های مضحک مالامال از نفرت، ساخته و پرداخته کارکاههای مهندسی فکر بورژوازی را به هم بافته است تا خیال مبارزه ضد سرمایه داری را از سر کارگران بیرون راند!! تا القاء کند که در اینجا چنین مناسباتی جوانه نزده است، شاخ و برگ نکشیده و امکان استقرار و استیلا و حاکمیت نیافته است!!. جمهوری اسلامی هم ماشین قهر بشرکش سرمایه داری نیست. چندتا ملا است که نفت می خورند و از قبل «انفال» نفتی مال می اندوزند!!. تصاویر منجیان را دنبال می کنیم. دوش در دوش « علمداری»، «محسن سازگارا» را می بینیم. از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با پیشینه دلالی میان سازمان «سیا» و خمینی، در معیت قطب زاده و یزدی که بعدها به دلیل ناخشنودی از سهام خود در بورس مالکیت، حاکمیت و قدرت، به جرگه مخالفان رژیم پیوست و سرانجام اختلافاتش آن شد که راهی امریکا گردد. بیش از پیش مشق زمامداری کند و آماده برپائی کنگره آزادی ایران شود. افراد دیگر لیست منجیان عبارتند از« شهریار آهی، فعال سلطنت طلب، مشاور سابق رضا پهلوی و کارگزار «سیا»، مهران براتی دستیار حسن شریعتمداری، مهرداد خوانساری دیپلمات کارکشته هر دو رژیم شاهنشاهی و اسلامی، محمدجواد اکبرین درس خوانده حوزه اسلامی قم و خبرنگار دوم خردادی، رضا علیجانی چهره ملی مذهبی مدافع همسازی جمهوریخواهی و سلطنت طلبی، محسن مخملباف فیلمسازی که سالها همدوش بهشتی، رفسنجانی، خامنه ای در سنگر «هنر» برای بقای جمهوری اسلامی و در هم کوبیدن هر صدای مخالف مجاهدت کرده است و بالاخره «نیره توحیدی» که «هر چه خوبان همه دارند او تنها دارد» فعال سابق اکثریت فدائی که منادی همپیوندی با نهادهای اطلاعاتی، نظامی، پلیسی جمهوری اسلامی برای حمام خون فعالین کارگری، سازمانهای چپ، هر نیروی مخالف رژیم، در هم کوبیدن جنبش کارگری بوده است. با پایان ماه عسل رژیم و بورژوازی اردوگاهی و سپس سقوط اردوگاه، قبله خود را از مسجد الاقصای شرق به مسجد الحرام غرب سرمایه داری تغییر داده است تا نستوه و استوار درفش ضدیت با هر نفس کشیدن ضد بردگی مزدی بر دوش کشد.
«کنگره آزادی ایران» متشکل از این افراد است. کسان دیگری هم هستند که خوب یا بد، موضوع بحث ما نمی باشند. آنچه ما را به نوشتن این چند سطر واداشته است نه افشای جماعت بالا، نه پرداختن به مرامنامه و راهبرد و اهداف آنها که نکته ای دیگر است. در لیست مورد گفتگو، نام و تصویر «اسماعیل عبدی» داستان خاص خود را دارد. عبدی هر چه هست، از جنس علمداری، سازگارا، خوانساری، آهی، براتی، اکبرین نیست. او یک کارگر فعال بخش آموزش، معلم دبیرستان است و سالها دست در دست صدها هزار همزنجیر برای بهبود معاش روزانه، مقابله مماشات آمیز با سرکوب سبعانه فکری دانش آموزان، حصول نازل ترین تغییرات در سیستم آموزشی مستولی سرمایه داری تلاش کرده است. آنچه او را کنار مشتی فریبکار سوداگر سود و قدرت قرار داده است پوشیده و مرموز نیست. عاقبت سرمایه آویزی، دخیل بندی به مبارزه قانونی، انحلال در رفرمیسم منحط سندیکالیستی، آرزوی جرح، تعدیل و پیرایش نظام بردگی مزدی همین است. آنچه رخ داده، زلال و بارز مفهوم است اما مفهوم بودن یک رخداد، دال بر ناگریزی و مقدر بودن یا قابل تأسف نبودنش نمی باشد. عکس واقعه هم می توانست اتفاق افتد و بر قضا همین رویه معکوس بود که احتمال بسیار بیشتری داشت. زندگی، کار، تعلقات طبقاتی عبدی آژیر خلاف این رویکرد نفرتبار را در شیارهای شعور او به صدا در می آورد، او را به مبارزه ای آگاه تر، اندیشوارتر، رادیکال تر، نقشه مندتر علیه سرمایه داری فراخوان می داد، شمار چشمگیری از کارگران بخش آموزش در سراسر کشور در طول سالها به او هشدار می دادند که چنین کند، به پاره، پاره کردن جنبش کارگری و انفصال معلمان از کارگران سایر حوزه ها رضایت ندهد، میان مبارزات همه جا و در تمامی عرصه ها جاری توده های کارگر و کارزار سرکش معلمان پل آهنین طبقاتی، ضد سرمایه داری بندد، اما او گوش نداد، چنین ننمود، دلباخته قانون و مدنیت و دموکراسی و حقوق سرمایه داری بود، راه تحقق انتظارات را آویختن به اصلاح، پیرایش یا تغییر الگوی حکومتی سرمایه می دید. او دست به این «انتخاب» رسوا زد و فرجام چنین رویکردی همین است که می بینیم. خفت و نفرت همسازی با علمداری ها، سازگاراها، آهی ها، خوانساری ها، اما عزم راسخ ما و یقینا خیل کثیر معلمان همراهش باید آن باشد که پرشتاب به سوی او بشتابیم، در گفتگو بگشائیم، نقد کنیم، یکایک حرفهایش را بشنویم، گفت و شنود را استمرار و عمق بخشیم. عبدی از جنس علمداری ها، سازگاراها، آهی ها نیست، او یک فعال فداکار، استوار و مبارز جنبش کارگری است. مبارز مصممی که زیر فشار رفرمیسم به این وضع افتاده است. همه شرائط برای خلاصی وی از این تباهی فراهم است. او ظرفیت این خلاصی را حتما دارد و وظیفه اساسی همه همراهان و همرزمانش است که برای تحقق این رهائی تلاش کنند و در کنارش باشند.
کارگران ضد سرمایه داری
اول فروردین 1405