بازنشستگان رشت در حال جمع آوری امضاء و تهیه یک طومار خطاب به وزیر کار دولت سرمایه داری هستند. آنها این طومار را «نقطه آغاز فرایند سازمانیابی» نام نهاده ان؟؟!!بازنشستگان در طومار خویش بر سه خواست یا به تعبیر خودشان 3 محور اصلی مطالبات به شرح زیر انگشت نهاده اند.
1 – افزایش مستمریها متناسب با هزینه واقعی زندگی و خط فقر
2 – اجرای کامل قوانین مربوط به متناسبسازی و حفظ قدرت خرید بازنشستگان
3 – پاسخگویی دولت و سازمان تأمین اجتماعی نسبت به تعهدات مالی خود
نویسندگان طومار پس از طرح 3 خواست خیلی اساسی!! و خیلی محوری خویش!! این سؤال را هم پیش کشیده اند که:
«اما پرسش مهمتر این است که آیا طومار اعتراضی به تنهایی میتواند این مطالبات را محقق کند؟» آنها خود جواب داده اند که: «پاسخ کوتاه این است: احتمالاً نه؛ اما میتواند بخشی از یک راهبرد مؤثرتر باشد»!! و بعد افزوده اند که:
«این طومار سه کارکرد مهم دارد: 1 – نشان میدهد مطالبه پشتوانه جمعی دارد. 2 – هزینه نادیده گرفتن مطالبه را برای مسئولان افزایش میدهد. 3 – امکان مستندسازی و ارجاع به یک خواست مشخص را فراهم میکند. 4 – یک رسانه رسمی را ناظر بر شرایط قرار داده است»!! و باز اضافه کرده اند که : «تمام مراحل بالا، درجاتی از سازمانیابی موثر و رو به پیشرفت را نشان میهند. با این حال، مشکل اصلی اینجاست که مطالبات بازنشستگان رشت صرفاً اداری یا اجرایی نیستند. بخش مهمی از آنها به منابع مالی، بودجه عمومی و توازن قدرت سیاسی گره خورده است. در چنین مواردی، تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که طومار به تنهایی معمولاً کافی نیست. موفقترین نمونههای مطالبهگری بازنشستگان و اتحادیهها در جهان زمانی شکل گرفتهاند که چند ابزار در کنار هم به کار رفتهاند
1 – مستندسازی و جمعآوری اوری امضا
2 – پوشش رسانهای مستمر؛
3 – پیگیری حقوقی و قانونی؛
4 – ایجاد ائتلاف با گروههای مشابه در شهرهای دیگر؛
5 و مهمتر از همه، تداوم کنش جمعی در طول زمان.
از این منظر، ارزش اصلی طومار رشت شاید نه در تعداد امضاها، بلکه در این باشد که آیا میتواند به یک شبکه پایدارتر از ارتباط و هماهنگی میان بازنشستگان تبدیل شود یا نه.؟ نکته دیگر این که در سالهای اخیر، بسیاری از تجمعات بازنشستگان بر شعارهای کلی و اعتراضات خیابانی متمرکز بودهاند. طومار رشت یک تفاوت مهم دارد: تلاش میکند مطالبه را به زبان اعداد و واقعیتهای معیشتی صورتبندی کند»!!!
توضیح نشریه علیه سرمایه
ضرب المثلهای معروف «دهان باز کردن برای هیچ چیز نگفتن»، «قاشق و چنگال صد دست، پلو هیچی» را همگی شنیده ایم. طومار عزیزان بازنشسته تداعی همین گفته های مشهورعامیانه است، اما واقعیت آن است که در این حد هم محدود نمی ماند. دهها دیباچه و براعت و استهلال و صغری و کبری و قیاس و استدلال و شواهد و انتظار را به هم وصله، پینه می کند تا چه بگوید؟!! چه چیز تازه ای را پیش کشد؟!!، چه راهی را پیش روی قرار دهد؟!! پاسخ در یک جمله قابل تلخیص است. عزیزان خواستار همترازی مستمری ها با هزینه معاش هستند، برای این کار می خواهند دولت سرمایه داری را متقاعد به قبول خواست خود کنند. راهکار و سلاح دستشان هم طومارنویسی، عریضه نگاری، التماس و الحاح برای اجرای قانون به مثابه «اجزاء فرایند سازمانیابی» است. !!! دوستان! اگر این مسخره کردن خود و خیل کثیر همزنجیران نیست چه نام دیگری بر آن قابل اطلاق است؟!!. مقدم بر هر چیز از شما می پرسیم آیا برای لحظه ای به این فکر کرده اید که « متناسبسازی و حفظ قدرت خرید بازنشستگان» یعنی چه؟ در جامعه ای که قیمت تمامی مایحتاج اولیه معیشتی در فاصله هر بام تا شام رکود تازه ای را می شکند و اوج جدیدی احراز می کند مستمری ها یا مزدها، چگونه قرار است همساز حفظ قدرت خرید باشند و اصل بسیار مقدس، طلائی، پرشکوه و آرمانی شما!!! یعنی تناسب قدرت خرید لباس اجرا پوشد؟!! پرسش دوم: چگونه و از کجا به این کشف محیرالقول عظیم بشری نائل شده اید که راه سازمانیابی توده های کارگر و فرودست، آن هم در یکی از مشتعل ترین دوزخ های بربریت و نسل کشی و جنایت سرمایه داری از عریضه نگاری و قانون آویزی و دخیل بندی به دولتها عبور می کند؟؟!! آخر خودفریبی، توهم، فریب همزنجیران، انجماد و انحلال در باورهای باژگون آفریده سرمایه هم حدی دارد. چیزی که ظاهرا شما عزم جزم دارید تمامی مرزهایش را پشت سر بگذارید.
چرا رک و عریان، صادق و زلال، بدون غل و غش تباه کننده رفرمیستی اعلام نمی کنید که ما کارگران، کل توده کارگر از بازنشسته تا شاغل می توانیم و باید، حتما می توانیم و ظرفیت آن را به طور کامل داریم که دست در دست هم نهیم. یک جنبش سازمان یافته سراسری شورائی علیه نظام بشرکش سرمایه داری گردیم. با این جنبش خواستار تضمین یک زندگی مرفه، آزاد، برابر، بی نیاز برای همه آحاد انسانها شویم. قدرت سازمانیافته شورائی سراسری خود را سلاح کوبنده تحقق این انتظار کنیم. انتظاری که مسلما و بدون هیچ تردید فوری به دست نمی آید، نیازمند مبارزه مستمر طبقاتی است، اما هر گام این مبارزه، هر میلیمتر سازمانیابی شورائی این قدرت، هر اندازه استحکام، آگاهی و بالندگی تدریجی چنین جنبشی ما را موفق خواهد کرد که کیلومترها طبقه سرمایه دار و دولتش را عقب رانیم. بخش هر چه چشمگیرتری از حاصل کار خود را از چنگال این وحوش خارج سازیم، معیشت و دارو و درمان، مسکن و آب و برق و گاز و اینترنت و ایاب و ذهاب را از چنبره نفرت بار خرید و فروش بیرون کشیم، سد راه دخالت ماشین دولتی سرمایه در زندگی شخصی انسان ها شویم، همه اشکال آپارتاید را به چالش کشیم و به سوی رهائی واقعی انسانی گام برداریم. آیا این غیرممکن است؟؟!! آنکه چنین می پندارد، حرف سرمایه را می زند و شعور سرمایه دار در سر دارد. بیائید از تکرار مهملاتی مانند آنچه در طومار خود آورده اید دست برداریم و راه راستین کارزار رهائی پیش گیریم.