نسل بعد از نسل مبارزه کرده ایم. برای رسیدن به نازل ترین مطالبات معیشتی، دارو، درمان و حقوق اولیه انسانی خود، اعتصاب نموده ایم، دست به شکلهای متنوع اعتراض زده ایم، شورش های سراسری راه انداخته ایم، قیام کرده ایم، روی به انقلاب نهاده ایم، رژیم ها را ساقط و با رژیم های دیگر جایگزین ساخته ایم. همگی خوب می دانیم که به هیچ کجا نرسیده و قادر به حصول همان مطالبات اولیه و نازل خود نیز نشده ایم. نفس ناکامی مبارزات سالیان متمادی، چند قرنی گواه عقیم بودن، بی حاصلی، شکست خودردن این نوع کارزارها، خیزش ها، انقلابات است. قبول کنیم که با ادامه آنها، طرح خواست ها، سر دادن فریادهای رسا که: «کف خیابان می گیریم حقمان»!! فقط اشکال شکست خورده پیکار را ادامه می دهیم، کاری که نتیجه اش فرسایش بیشتر، تضعیف افزون تر، احساس حقارت و نهایتا ناامیدی است. تکرار این گونه اعتراضات تنزل مبارزه به نوعی باور مخدر است، به جای آنکه نظام سرمایه داری را دچار هراس نماید، استیصال ما را برملا می کند، به جای مجبور کردن طبقه مسلط به انجام خواستهای ما، آخرین جرعه هراس آنها از قدرت پیکار ما را می خشکاند، سرمست می شوند که هیچ چیز نیستیم. هیچ قدرتی نداریم، قادر به ایجاد خطری برایشان نمی باشیم. مهمترین درس این مبارزات آنست که در شکل تا کنونی خود ورشکسته و بدفرجامند، باید دستخوش تغییر ریل شوند. اما چگونه؟ با کدام نقشه راه ؟ راهکارها و نقش بازی ها؟
مقدم بر هر چیز قبول کنیم که تا ضعیف هستیم هیچ پشیزی به دست نخواهیم آورد. برای حصول هر مطالبه، هر چند نازل نیاز به قدرت داریم. قدرتی که بتواند سرمایه داران، دولت و قوای قهر آنها را مجبور به عقب نشینی و تن دادن به خواست های ما بنماید. قدرتی که دامنه تهدید و عظمت خطرش برای نظام سرمایه داری چنان بالا، زمینی، خیره کننده و رعب آور باشد که طبقه سرمایه دار و ماشین حاکمیت سرمایه قبول حتمی انتظارات ما را شرط بقای مستعجل خود بینند. ما احتیاج مبرم و حیاتی به چنین قدرت یا در واقع «ضدقدرت» داریم و این ضد قدرت برخلاف باور خیلی ها از لای اسفالت خیابان ها نمی جوشد. از دامن اعتصابات پراکنده بدون ارتباط و انسجام سراسری متولد نمی شود. تحصن و آویختن به دولت، قانون نه موجد آن که اسید انحلال و تیشه سمی بر ریشه آن است. این قدرت را هیچ نیروی بالای سر، هیچ دولت، هیچ اپوزیسیون منادی اعجاز و مدعی نجات نه تنها در اختیار ما نمی گذارد که بدترین و فاجعه بارترین شکلی از ما می گیرد، علیه ما اعمال می کند. این ضد قدرت تنها در یک جا به اندازه کافی جوشان، خروشان، در حال انفجار، آماده تبدیل به سلاح کارساز رهائی است، کجا؟ نیاز به رفتن جای دور نیست، همه جا در دسترس، شناختش ممکن، کاربردش کلید پیروزی است. این ضد قدرت در همان دستان معجزه گری است که کل سرمایه ها و ثروت ها را آفریده و هر ساعت در ابعاد نجومی می آفریند، با آفرینش آن، طبقه سرمایه دار را هستی می بخشد، به این طبقه امکان داشتن دولت، ارتش، پلیس، نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، نیروهای مخوف سرکوب، دستگاههای مهندسی افکار، قدرت جنگ افروزی، توان اعمال حاکمیت و در هم کوبیدن هر صدای مخالف، توان ماندگارسازی نظام بردگی مزدی می دهد. این قدرت در تمامی تشخص های اقتصادی، سیاسی، مدنی، دولتی، پلیسی، نظامی، معماری افکار، آفریده دست ما است و همین دست های ما قادر است چرخ آفرینش آنها را، چرخ بقای کل تشخص ها و تعیناتش را از چرخش باز دارد. متلاشی کند، دچار زلزله سازد. دستهای ما به اندازه کافی، به گونه حیرت انگیزی، به طور بالقوه از این توان برخوردار است. همان گونه که سرمایه ها را آفریده است می تواند آفرینش آنها را متوقف کند، بلرزاند، سد راه سرمایه شدن، خدا شدن، فعال مایشاء شدن، ملک طلق سرمایه دار شدن، قانون، دولت، ارتش، پلیس، نهادهای اختاپوسی امنیتی و قهر شدن آفریده های خود گردد. دست های ما از این لحاظ پُر، توانا، تغییر دهنده و تاریخسازند، اما در حال حاضر چنین نیستند. خالی، ناتوان، عاجز از هر تغییر، آلت فعل بدون هیچ اراده آفریده های خود، آلت فعل سرمایه، طبقه سرمایه دار، دراز شده به سوی سرمایه داران و دولت آنها است. این دستهایند که باید و می توانند تمامی قفلهای آهنین سر راه کارزار پیروز و رهائی آفرین ما را در هم کوبند. در این راه اما عظیم ترین سد پیش رویمان، وضع حی و حاضر دامنگیر ما است. ما با کارهائی که می کنیم، بدترین دشمن مبارزه، حال و آینده خود شده ایم. کل آنچه نظام بشرکش سرمایه داری و دولتهایش بر سر ما می آرند، به کمک همین وضع مخوف مسلط بر فکر، شناخت، پویه کارزار ما بر سرمان آوار می کنند. وضعی که سرمایه داری آفریده و با مهارت سحرآمیزی، جریان اندیشه، ذهن، قالب کارزار، ایمان مقدس ما کرده است. بنمایه این بلیه آن است که حاضر به شناخت قدرت یا همان ضد قدرت نهفته در وجود اجتماعی طبقه خود نیستیم، با سرعت سیر نور از آن فرار می کنیم. از هر اشاره ساده به آن دچار هراس و وحشت می گردیم. اگر فردی، افرادی از وجود این ضد قدرت، راه احیا،، به کارگیری، ارتقاء آن به یک جنبش سرنوشت ساز رهائی آفرین سخن راند بلافاصله راه تکفیر پیش می گیریم، همه تهمتهای دنیا را نثار آنان می سازیم. زمین و زمان زندگی، مبارزه، چاره گری، اعتراض، شعارها، مطالبات ما فریاد می زنند که حتی حاضر به شنود هیچ حرفی در باره ضد قدرت رهائی آفرین نهفته در وجود طبقه خویش نمی باشیم. سخن از سازماندهی واقعی آن را گلوله باران می کنیم، اعمالش علیه طبقه سرمایه دار و دولتش را کفر محض، مستوجب سنگسار می بینیم. این همان بلیه ای است که ما را به تاریکی زار فلاکت، گرسنگی، ذلت، سیه روزی فرو افکنده است، بدون تضفیه حساب با این دشمن اندرونی، بدون آشتی آگاهانه پراکسیس با این ضد قدرت رهائی آفرین خفته در وجود طبقه خود محکوم به نابودی ذلت آمیز هستیم. باید از این جا از شناخت، سازماندهی و اعمال این ضد قدرت آغاز نمود. این کار از نظر خیلی ها تازگی ندارد، دریافتی که تا حدی واقعیت هم دارد. تاریخ زندگی توده های کارگر تاریخ مبارزه، به کار گرفتن و اعمال این ضد قدرت علیه سرمایه داران یا دولت ها بوده است. هر کارگری در طول دوره اشتغال خود، در صدها اعتصاب، شرکت کرده است، اعتصاب جزء لایتجزای کار، زندگی و شرط حتمی حصول بهای نیروی کارش بوده است. با هر اعتصاب، در هر سطح، برای تحقق هر خواست همین ضد قدرت را به صورت دستجمعی به عنوان سلاح از نیام بیرون کشیده و اعمال کرده است. راستش اگر توانسته است حتی همان هزینه بازتولید نیروی کار یا معاش نازل و محقر خود را از چنگ سرمایه داران بیرون آرد، اگر از هر صد تومان ارزش آفریده خود، 5 تا 8 تومانش را از حلقوم کثیف آز و حساب انباشت صاحبان سرمایه، دولتشان خارج ساخته است به یمن توسل به همین ضد قدرت و اعمال آن بوده است. شورش ها، قیام ها، انقلابات نیز مستقل از پاشنه آشیل ها، گمراهه رفتن ها و راهبردهای شکست آمیز مستولی بر آنها، در همان حد تعویض دولت ها، باز هم مدیون توسل به این ضد قدرت از طریق تعطیل چرخه کار و تولید سرمایه، اختلال کوبنده شیرازه نظم سرمایه داری بوده است. سخن کوتاه جای شکی نیست که توده های طبقه ما با این ضد قدرت در این سطح، این حوزه ها و بسترها ا آشنائی دارند، مستمرا آن را به کار گرفته و علیه دشمن سرمایه دار و دولتش اعمال کرده اند. بحث مطلقا نفی این سطح، این شکل، این روایت آشنائی و به کارگیری ضد قدرت کارگری نیست. وقتی از ناآشنائی همزنجیران با آن سخن می گوئیم، زمانی که فاجعه فرار آنها از شناختش را فریاد می زنیم، هنگامی که کارگران را به خاطر هراس و وحشت از شناخت، اعمال این ضد قدرت مورد انتقاد قرار می دهیم و حتی سرزنش می کنیم، مسلما منظورمان انکار، نفی و نادیدن این سطح آشنائی یا اعمال این ضد قدرت نیست. کمی محکم تر، زمینی تر، حیاتی تر موضوع را با هم گفتگو، شور و مشورت کنیم و این گفت و شنود و مشاوره را سنگ بنای شکل گیری یک جنبش نوین، زنده، رشد یابنده سازیم. عصاره حرف ما اینها است.
1 – نگاه ما به اعتصاب این بوده که سلاحی برای گرفتن این یا آن مطالبه خاص از سرمایه دار مالک مؤسسه، دولت، هلدینگ صنعتی و مالی معین است، از این منظر و با این محاسبه اعتصاب را آغاز کرده ایم. در غالب موارد شکست خورده ایم و در هر کجا که به پیروزی رسیده ایم نیز ختم مبارزه را اعلام، به سر کار باز گشته ایم. به قول معروف «حاجی حاجی، مکه مکه تا خدا خواهد» و در مورد ما تا زمانی که فشار گرسنگی، نداشتن اجاره بهای کومه مسکونی، سنگینی خردکننده بدهی ها، نداشتن پول دکتر و دارو و شهریه مدرسه فرزندان، دنیای بدبختی های دیگر، کاسه صبرمان را لبریز، ما را مجبور به طغیان سازد. در چنین وضعی باز هم همدیگر را پیدا و آهنگ اعتصاب مجدد نموده ایم. آنچه تا حال انجام داده ایم این بوده و اکنون نیز چنین است. اولین نکته در گفت و شنود حاضر آن است که این بساط را جمع کنیم، این شکل نگاه به اعتصاب، معنایش، پیامش، صدر و ذیلش این است که کل معضل، جدال، عصیان و همه چیز ما چند ده میلیون کارگر سکنه جهنم سرمایه داری ایران آن است که لقمه ای نان به شکم خالی ما برسانید تا در منتهای خلوص، اشتیاق، بردگی مزدی را ارج نهیم، پاس داریم، برای ماندگاری آن در رکاب سرمایه داران و دولتشان شمشیر زنیم. این همان ناآشنائی هولناک با نقش اعتصاب به مثابه سلاح برنده ضد قدرت کارگری است. این نه فقط شناخت درست ضد قدرت خویش و راهکارها، شیوه ها، سلاح های اعمالش نیست که بمباران آن به نفع وحوش سرمایه دار و نظام اختاپوسی سرمایه داری است. به اعتصاب باید نگاهی دیگر داشت، آن را بازشناسی کرد، شناختی ژرف و ضد سرمایه داری از آن یافت، آن را سلاح واقعی ضد قدرت طبقاتی خود کرد. برای این کار، بر هیچ اعتصابی مستقل از آنکه سرکوب شود و در هم بشکند یا پیروز شود، نقطه پایان نگذاریم. اعتصاب لحظه ای از موجودیت جنبش ما است باید آن را شورا کرد و در تشخص شورائی خود به مثابه موجودی زنده باقی ماند، ببالد، استخوانبندی نیرومند احراز کند. مبارزه تعطیل بردار نیست. هر دقیقه کار ما برای سرمایه دار باید تجلی اعتراض ما علیه کارگر بودن ما، علیه هستی سرمایه داری هم باشد. لحظه پیروزی یا شکست اعتصاب لحظه ختم کارزار نیست. باید اعتصاب را در تشخص شورائی آن استمرار بخشید. دست همدیگر را بفشاریم و اعلام کنیم که ادامه می دهیم. سرمایه دار و دولتش اعتصاب ما را عجالتا در هم کوبیده یا از طریق قبول یک خواست معین معیشتی، رفاهی، حقوقی، سیاسی ملزم به آتش بس کرده است اما مبارزه طبقاتی ادامه دارد و اعتصاب با همان همجوشی، همپیوندی، یکدلی جمعی در شکل شورا به راهش ادامه می دهد. اعلام می کنیم که هفته ای یک بار، همه ما که در اعتصاب حضور داشته و در این محیط کار می کنیم، شورای خود را تشکیل می دهیم. راه استمرار کارزار، مطالبه بعدی، زمان شروع اعتصاب دیگر و همه آنچه را که نیاز ادامه بالنده پیکار طبقاتی ضد بردگی مزدی است به مشورت جمعی می گذاریم. در طول این هفته کارهای فراوانی است که باید انجام دهیم، متون لازمی است که باید تهیه و تنظیم شود، تکثیر گردد، پخش شود، از مجاری مختلف به میان سایر همزنجیران رود. حوزه های آموزشی باید پرجوش و خروش شوند. جنبش ما باید آگاهتر، تنومندتر، خروشان تر، ضد سرمایه داری تر گردد و فراوان کارهای دیگر …..
2 – از میان خود و با تصمیم گیری شورائی خویش شمار کثیری را نقشه مند و برنامه ریزی شده، راهی مراکز کار دیگر، خانه های سایر کارگران، شهرها و استان ها دور و نزدیک کنیم. هدف آن است که توده های طبقه ما در هر مرکز کار، شهر و دیار، اعتصاب خود را سلول بالنده یک جنبش زنده شورائی، با نقشه راه و کارزار ضد سرمایه داری سازند. هدف مشخص و راه معلوم است. باید مبارزات جاری بی حاصل، بدون پژواک، فاقد قدرت حاضر جایش را به یک جنبش سراسری شورائی آگاه ضد سرمایه داری بسپارد. به هر میزان که در این مسیر پیش رویم شیرازه لازم برای برپائی جنبش را معماری، مهندسی، راه سراسری شدنش را هموارتر، بار ضد بردگی مزدی و توان کارزار طبقاتی اش را افزایش می دهیم
3 –هر فاز پیشرفت ما در این راستا با تغییرات اساسی، ماهوی مطالبات، انتظارات، چشم اندازهای ما همراه خواهد بود. هر چه ضد قدرت نهقته در وجود طبقه خویش را مشتعل ترر، آگاه تر، سراسری تر، شورائی تر وارد میدان کنیم به همان اندازه خواست های ما عظیم تر، شکوهمندتر خواهد شد، مطالبات و چشمداشت هائی که پیگیری آنها ناقوس مرگ سرمایه داری را خروشان تر به صدا در خواهد آورد. ما در همان گامهای نخست شروع و پیمودن این راه خطاب به تمامی توده های طبقه خود در سراسر دنیا خواهیم گفت که مبارزه برای مزد بیشتر را لکه ننگی بر دامن طبقه خود می بینیم، خواست مزد افزون تر نشانه تمکین به ماندگاری بردگی مزدی و رضایت از زندگی ذلت بار در سیطره استیلا و حاکمیت این اختاپوس است. باید این لکه ننگ را از جبین مبارزه طبقاتی خود پاک کنیم، در همین راستا به جای مطالبه مزد بیشتر، خواستار خارج سازی کامل کل مایحتاج معیشتی، رفاهی، درمانی، آموزشی، همه احتیاجات یک زندگی مرفه آزاد و بی نیاز انسانی از هر نوع خرید و فروش می گردیم.
4 – به میزانی که اعتصابات ما شورا، شوراها و یک جنبش سراسری شورائی ضد سرمایه داری گردد، به همان میزان باردار جنبش های نوین نیرومند خواهد شد. جنبش محو کار خانگی، محو کار کودک، جنبش تصرف خانه های خالی و پایان دادن به بی سرپناهی و … برپا خواهیم کرد. هر کدام این جنبش ها را ظرف ابراز وجود، آموزش، بالندگی، استخوانبندی توده همزنجیر، حلقه های پیوسته مفصلبندی واحد مبارزه طبقاتی می سازیم. جنبش و جنبش هائی که همه جا، در کل حوزه ها، در تمامی میدان ها علیه بنیان هستی سرمایه داری می جنگند، خود را مستقر، طبقه سرمایه دار را منهزم، مغلوب، مقهور، نظام سرمایه داری را به سمت سرنگونی می رانند.
5 – با ارتقاء اعتصابات به شوراهای در حال کارزار بدون هیچ تعطیل یک چیز اظهر من الشمس است. هر گام پیشروی، میدانداری جنبش شورائی ما آماج تهاجم سبعانه سرمایه، دولت، قوای قهر و سرکوب سرمایه داری قرار خواهد گرفت. ما این تهاجم و بربریت را با مقاومت خویش در شکلهای مختلف اعتصاب، تعطیل چرخه ارزش افزائی سرمایه، تظاهرات طغیان آمیز خیابانی، شورش های سراسری، مقاومت مسلحانه و تدارک سقوط رژیم حاکم پاسخ خواهیم داد. رژیم ستیزی ما رویه معینی از منشور مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی ما است.
حرف فراوان است. عجالتا جمعبست سخن آنست که بر هیچ اعتصابی نقطه پایان نگذاریم. ادامه هر اعتصاب را در شکل شورای کارگری مرکز کار دنبال کنیم، هر شورا را سلول بالنده برپائی جنبش شورائی ضد سرمایه داری سازیم. خواست ها، راهکارها، راهبردهای رفرمیستی فاجعه آفرین تا کنونی را دور ریزیم. آنها را با خواست ها، تاکتیک ها، استراتژی مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی جایگزین سازیم.
کارگران ضد سرمایه داری فعال جنبش لغو کار مزدی
تیرماه 1405 خورشیدی