«نداف ایال» خبرنگار سرشناس اسرائیلی و ستون نویس روزنامه معروف «یعودیت آحارونوت» گزارشی در مورد طرح، طراحان، هدف، نقشه راه، دولت های مجری، نیروهای ایرانی عمله اجرا و پروسه آغاز و فرجام جنگ 40 روزه اسرائیل، امریکا، جمهوری اسلامی، منتشر کرده است. گزارشی که تعمق در دقایقش برای هر کارگر ایرانی، به ویژه برای هر جوان خانواده های کارگری ایران مهم، لازم، درس آموز است. البته اگر گوش شنوائی موجود و آخرین بارقه های رغبت درس آموزی برای همیشه خاموش نشده باشد. برای رسیدن به درس و شنیدن صدای آژیر، نخست ماحصل گزارش 20 صفحه ای ایال را مرور کنیم.

«موساد» سازمان اطلاعات و امنیت اسرائیل طرحی برای سرنگونی  جمهوری اسلامی تهیه کرد که حصول هدف را در فاصله یک تا 3 سال مقدور می دید، طرح در اختیار دولت اسرائیل قرار گرفت. دولت آن را بلعید و زمان اعمالش را ضربتی تعبیر کرد، با همین تعبیربه ستاد ارتش منتقل و خواستار اجرای فوری فاتحانه آن شد. ارتش به رغم تردید و هشدار ناکامی، دست به کار تدارک شد. نتانیاهو سرمست از شادی نام طرح را «عملیات شیر خیزان» تعیین و به دیدار ترامپ رفت. کاخ سفید وارد گفتگو شد، تردیدها شروع به ابراز و بالیدن کرد. عزم راسخ نتانیاهو موج ابهامات را پس راند. ژنرال مقتدر پنتاگون پاشنه آشیلها را گفت، تذکراتی که همصدائی گالانت وزیر دفاع اسرائیل و برخی سران ارتش را در پی داشت، همه اینها در مقابل اصرار نتانیاهو رنگ باخت. وقتی ترامپ نیز میخکوب استدلالهای پر از «مستندات» نتانیاهو!!! حکم همراهی داد شروع جنگ حتمی شد. چند ماه پیش از همه اینها «بارنتا» رئیس موساد در دیداری با «احمدی نژاد» در بوداپست، رئیس جمهور پس از سقوط رژیم اسلامی را «انتخاب» و در صف انتظار سان می دید. جنگ 12 روزه و و ضربات کوبنده اسرائیل بر رژیم ایران نیز به اندازه کافی نوید پیروزی می داد. در همین گیر و دار شورش دی ماه اتفاق افتاد، نقشه ها گلباران، امیدها شکوفا، اراده ها نیرومندتر شد. موساد کوشید تا طغیان موج عاصیان را قدرت ناوگان سرنگونی دلخواه سازد. چه کارهائی انجام داد؟ محارم دانند. دو ماه ژانویه و فوریه همه رایزنیهای موساد، سیا، پنتاگون، کاخ سفید، دولت نتانیاهو بر تدارک جنگ با ایران و سرنگونی رژیم اسلامی متمرکز گردید. احزاب ناسیونالیست «فنای فی وطن» کرد که آماده فروش همه چیز، فروش هر چه انسانی، انسان، انسانیت به هر اختاپوس انسانخوار برای «مام میهن»هستند!! مدال افتخارعملگی تسویه حساب وحوش درنده امریکائی، صهیونیستی، اسلامی سرمایه داری را بر سینه خود کوبیدند. طرح مورد اجماع می گفت: سناریو از غرب توسط «هجری»، «مهتدی»، همکیشان با «ده فرمان» موساد نتانیاهو، زیر پرچم «شیر و خورشید» شروع، ارتشهای اسرائیل، امریکا از بالا هست و نیست دهها میلیون کارگر نفرین شده ایرانی را بمباران، همه جا را ویران، راه پیشروی پیشمرگه های کرد مجهزبه سلاحهای امریکائی را هموار می کنند، وطن پرستان غیرکرد ملحق، سپاه و ارتش رژیم اسلامی تسلیم، ائتلاف عظیم امریکائی، اسرائیلی، کردی، ملی، استان بعد از استان را تسخیر وارد تهران می گردد. رژیم ساقط، دموکراسی مستقر، خودمختاری تضمین، ایرانی آزاد، آباد، مستقل، صنعتی از نوع لیبی «خلیفه حفتر» با رئیس جمهوری احمدی نژاد، عضو پیمان ابراهیم وارد تاریخ عصر می شود. روز 28 فوریه شیپور شروع جنگ به صدا در می آید، «اردوغان»، عاصی از تفویض افتخار عملگی جنگ به ناسیونالیسم کرد، پا به میدان می نهد، چنان بر ترامپ می شورد که رئیس جمهور «امریکا اول»، خود را به جای جنگ با رژیم اسلامی میان شعله های جنگ ترکیه، اسرائیل احساس می کند!!، بدون فوت وقت فرمان لغو افتخار عملگی تسویه حساب ها به احزاب وطن پرست کرد را صادر و جنگ بدون پیاده نظام می شود. مابقی را همگان می دانند.

عصاره گزارش «ایال» را دیدید و حال وقت فکر کردن، کاویدن، درس آموزی است. در تمامی دهه ها یا حداقل سالهای اخیر ترجیع بند غالب بحث ها، نظرات، چاره گری ها، گفت و شنودهای شما آن بوده است که «جمهوری اسلامی برود، مشکلات حل می گردد؟!!، چگونه برود؟، در کدام فرایند ساقط گردد؟، با دست کدامین نیرو، جنبش سرنگون شود؟، با سرنگونی و سقوطش قرار است چه اتفاق افتد؟ کدام انتظارات محقق گردد؟ تضمین تحقق امیدها، خواستها را در کجا باید جست؟ اگر این رؤیاها، نقشه ها نقش بر آب شود چه خواهد شد؟ چه باید کرد؟ یا صدها سؤال بنیادی سرنوشت ساز دیگر هیچ کدام هیچ جائی در این گفتگوها، راه حل جوئی ها، معجزه طلبی ها احراز نمی نمود. همه پرچمداران رهائی و مدعیان منجیگیری نیز مشوق شما در کوبیدن بر طبل همین پندارها بودند. درهمه تریبونها می گفتند هر چه راسخ تر، تکثرگراتر به سوی سرنگونی! در این میان تعدادی کارگر از اندرون مبارزات جاری شما فریاد می زدند که سرنگونی جمهوری اسلامی حتما، هزاران بار حتما، اما با کدام افق؟ انتظار، به دست کدام جنبش، با کدامین راهبرد، راهکار، سازمانیابی؟؟ این شمار کارگران با زبان، قلم، ارتباط، استدلال، گفتگو، با خروارها مقاله و کتاب یخه چاک می زدند که کمبود سرنگونی و تغییر الگوی حکومتی نداریم. معضل این است که مجرد  سرنگونی گرهی از کوهسار مشکلات نگشوده، آنها را حتی سهمناکتر، غیرقابل تحمل تر هم ساخته است. برای اینکه چنان نشود و از چاله به چاه نغلطیم باید در متن همین مبارزات جاری روزانه دست در دهم نهیم. یک ضد قدرت سازمان یافته شورائی شویم. با جنبش متشکل شورائی خود علیه استثمار، آپارتاید، حاکمیت سرمایه، علیه گرسنگی، فلاکت، بی سرپناهی، محرومیتهای رعب آور درمانی، آموزشی، آلودگیهای زیست محیطی مولود سرمایه داری و تحمیل شده توسط رژیم اسلامی یا هر دولت دیگر سرمایه داری به کارزار پردازیم. کارگران فعال ضد سرمایه داری همه راهکارها و نقشه های راه این کارزار را نیز هر چه زلال تر خاطرنشان می کردند. اما حرفهایشان در هیچ کجا، از سوی همزنجیران، پژواک زمینی، جنبشی نشد، یکی از نکات مورد تأکیدشان این بود که اگر چنین نکنیم و مادام که میدان و سنگر کارزار را چنین نیارائیم، بخواهیم یا نخواهیم آلت فعل تاریخ، عمله زبون تسویه حساب های پرخروش دولت ها، بلوک ها ، قدرت های بشرکش سرمایه داری خواهیم شد. تا حال چنین شده و بعدها صدها بار بدتر خواهد شد.فشرده فریادهای کارگران ضد سرمایه داری این بود و حال از شما همزنجیران، بالاخص جوانان می پرسیم:

فرض کنید که ترامپ دستور لغو عملگی احزاب ناسیونالیست کرد و سایر گروههای قومی، ناسیونالیستی در جنگ را صادر نمی نمود، طرح موساد با میدانداری ارتش های نسل کش، بشریت سوز امریکا، اسرائیل  و پیاده نظامی احزاب، نیروهای مذکور، مزدوران رضا پهلوی، همتایان، وارد فاز اجرا می شد. رژیم اختاپوسی اسلامی نیز با همه قوا، امکانات درگیر جنگ می شد. جنگی تمام عیار میان مجهزترین، سفاک ترین ارتش ها با مخوف ترین زرادخانه های تسلیحاتی، در زمین و هوا و دریا سراسر جهنم سرمایه داری ایران را میان شعله هایش می پیچید. چه رخ می داد؟. هست و نیست دهها میلیون کارگر از کودک تا پیر، زن و مرد با حاصل کار نسلهای متوالی آنها میان شعله های جنگ خاکستر می شد؟ کدام طرف پیروز می گردید؟، کدام جبهه شکست می خورد؟ اصلا موضوع بحث ما نیست . فرض را بر این گذاریم که پس از مدت ها جنگ بالاخره سرنگونی اتفاق می افتاد، توده های طبقه ما نابود، هولوکاست آفرینان اسرائیلی، امریکائی پیروز، مافیاهای هجری، مهتدی، احمدی نژاد، پهلوی، همنوعان جای وحوش امروزی اصولگرا، اصلاح طلب را پر می کردند. سؤال را تکرار کنیم. شما خواستار این نوع سرنگونی هستید؟؟!! حتما خواهید گفت نه!! اما این «نه» شما پوشالی، زجرآور است. آنچه واجد هیچ ارزشی نیست، خواستن یا نخواستن عقیدتی، لفظی آدمها است. وقتی شما تاریخا، تحت هیچ شرائطی حاضر به نهادن سنگی بر روی سنگ برای ابراز وجود مستقل، متحد، سازمان یافته، شورائی، ضد سرمایه داری، ضد هر دولت سرمایه نشده اید، نمی شوید و با سرعت سیر نور از آن فرار می کنید، معلوم است که خمینی ها، نتانیاهوها، ترامپ ها در چهارچوب مناقشات، تسویه حساب های درونی خود، فرماندهی شما برای سرنگونی را به دست می گیرند. خمینی را نیات شما بر تخت حاکمیت سرمایه ننشاند، سوار موج نارضائی، شورش، قیام شما بر اریکه حکمرانی سرمایه جلوس کرد. نیت ها شکوهمند، تابناک؛ برحق، حیاتی، انسانی، آزادیخواهانه، رهائی طلبانه بود، می خواستید رژیم مخوف و درنده شاهنشاهی سرمایه ساقط گردد، به رفاه، آزادی، برابری، بی نیازی دست یابید. اما این دومی نیاز به میدانداری آگاه، توانا، راسخ، سراسری، سازمان یافته شورائی شما داشت. کاری که نکردید و در تدارک انجامش نبودید. دیگران فرمانده و شما پیاده نظام، عمله تسویه حساب شدید. عین همین ماجرا روز 28 فوریه 2026 کلید خورد، همه حرفتان آن بود که جمهوری اسلامی برود، هر چه اتفاق افتد خیر است!!. امریکا و اسرائیل نیز می خواستند از شر بحران آفرینی ها، زیادت خواهیهای، رقابت ها، خصومتهای جمهوری اسلامی رها شوند. شما را لقمه مناسبی برای بلعیدن، تبدیل کردن به پیاده نظام و عمله تسویه حساب دیدند. این که شما حاضر به ایفای این نقش  می شدید یا نمی شدید؟، اینکه توده کارگر کرد طوق پیاده نظامی حزب دموکرات کردستان و حزب کومله مهتدی را بر دست و چای خود محکم می کرد یا نمی کرد؟ نیز تعیین کننده چندانی نیست، فاجعه اینجا است که شما خود به صورت یک «ضد قدرت» سازمان یافته شورائی، سراسری، با چشم انداز، راهبرد، راهکارهای خود در هیچ کجای ماجرا، به هیچ میزان حضور نداشتید، هیچ نقشی ایفا نمی نمودید، دچار این پندار پوشالی بودید که صرف سقوط رژیم اسلامی، به هر سیاق و هر شکل، جهنم موجود را بهشت موعود می کند!! اصرار وحشت انگیز شما در کشیدن خط تیره پولادین بر مبرمیت و حیاتی بودن صف بندی متشکل آگاه ضد سرمایه داری و دارای چشم انداز زلال رهائی این بار می توانست فاجعه ای صدها بار هولناک تر از سال 57 بار آرد، می توانست سفینه حیات شما را دستخوش طوفان ویرانساز جدال میان بدترین وحوش سرمایه داری سازد. سؤال را باز هم تکرار کنیم. آیا هنوز زمان  درس آموزی فرا نرسیده است؟؟ آیا وقت آن نشده که مبارزات جاری روز را میدان طرح مطالبات آگاه سرمایه ستیز، عرصه همبستگی جوشان طبقاتی برای برپائی یک جنبش آگاه، سراسری، شورائی، ضد سرمایه داری، با جشم انداز رهائی واقعی، راهبرد، راهکارهای همگن پیروز سازیم؟؟ پاسخ ما این است که حتی در همین جهنم گند و خون سرمایه داری ایران باید سالیان متمادی پیش شروع می کردیم. در تمامی طول این صد سال تاوان فرار از این کار را به اندازه کافی پرداخته ایم. بسیار دیر شده است اما «هر کجای ضرر را بگیری صرفه است». باید راه افتیم!

 کارگران ضد سرمایه داری

مرداد 1405