نوشته سرنگونی حتما اما چگونه” و با کدام چشم انداز؟ پرسش هائی را برای دوستی به دنبال آورده است. سؤالات ایشان و پاسخ کوتاه اولیه «علیه سرمایه» به آنها در زیر می آید.
اول : پرسش ها:
1 – مشکل«تولید»؛ چه کسی تصمیم میگیرد چه چیزی تولید شود؟ فرض کنیم کارخانهها دست شوراهای کارگری افتادند.
سؤال بعدی این است:چه مقدار فولاد تولید کنیم؟چه مقدار دارو؟چه مقدار نان؟مواد اولیه را از کجا بیاوریم؟چه کسی تصمیم بگیرد کدام کارخانه توسعه پیدا کند؟اگر یک کارخانه ضررده باشد، تعطیل شود یا ادامه دهد؟در اقتصاد بازار، قیمت و سود تا حدی این اطلاعات را منتقل میکنند. در سیستم پیشنهادی، باید یک سازوکار جایگزین بسیار قدرتمند برای برنامهریزی اقتصادی وجود داشته باشد.
متن میگوید «شوراها برنامهریزی میکنند»، اما جزئیات این برنامهریزی را مشخص نمیکند.
2 – حذف پول مشکل را خودبهخود حل نمیکندفرض کنیم غذا، خانه، اینترنت، درمان و… رایگان شد. اما منابع محدودند.مثلاً اگر در یک شهر:1000 آپارتمان خالی و ۵۰۰۰ خانواده نیازمند مسکن داشته باشیم، چه کسی تعیین میکند چه کسی کدام خانه را بگیرد؟یا اگر دارویی کمیاب باشد:چه کسی اولویت دریافت آن را تعیین میکند؟وقتی قیمت و پول حذف میشوند، باید یک روش دیگر برای تخصیص منابع کمیاب داشته باشیم.و این قسمت یکی از سختترین مسائل این مدل است
3. خطر ایجاد یک بوروکراسی جدید این شاید یکی از مهمترین تناقضها باشد. هدف متن این است که قدرت از دولت گرفته شود و به شوراهای مردم داده شود. اما یک اقتصاد بزرگ نیاز به هماهنگی دارد. مثلاً: کارخانه فولاد → معدن → راهآهن → برق → بنادر → کامیون → کارخانه خودرو همه به هم وابستهاند. پس باید یک سیستم هماهنگی وجود داشته باشد.اگر این سیستم خیلی قدرتمند شود، ممکن است بهجای «دولت سرمایهدار»، یک بوروکراسی قدرتمند شورایی ایجاد شود. یعنی اسم حکومت عوض شود ولی تمرکز قدرت دوباره برگردد.
4. مشکل انگیزه اگر درآمد و مالکیت خصوصی تا حد زیادی حذف شود، سؤال مهمی ایجاد میشود: چرا یک نفر باید ۱۰ سال مهندس، پزشک یا متخصص شود و مسئولیت سنگینی قبول کند؟ اگر همه تقریباً دسترسی یکسانی به کالاها داشته باشند، باید انگیزههای دیگری برای: تخصص، نوآوری، کار سخت، مسئولیتپذیری، کارهای خطرناک یا ناخوشایند، ایجاد شود. متن بیشتر روی آزادی از استثمار تمرکز دارد و کمتر توضیح میدهد مکانیزم انگیزشی جایگزین چیست.
5 – مسئله تجارت خارجی یک کشور مدرن نمیتواند کاملاً جدا از جهان زندگی کند.مثلاً ایران برای بعضی کالاها به:
قطعات صنعتی، ماشینآلات، تراشه، دارو و مواد اولیه، فناوری، تجهیزات پزشکی، نیاز دارد. اگر اقتصاد داخلی کاملاً بدون پول و بازار شود، سؤال بسیار مهمی ایجاد میشود: با کشورهای سرمایهداری دیگر چطور تجارت میکنیم؟ اگر آنها بگویند «کالا میخواهیم و در مقابل پول میدهیم»، سیستم بدون پول داخلی چگونه با آنها تعامل میکند؟
6 – «تصاحب» میتواند تولید را نابود کند.متن میگوید کارخانهها و فروشگاهها از صاحبان سرمایه گرفته شوند. مشکل این است که مالکیت و مدیریت دو چیز متفاوتاند. ممکن است مالک یک کارخانه را کنار بگذاریم، ولی:مدیر، مهندس، حسابدار، متخصص زنجیره تأمین، تکنسین، دانش فنی، همچنان لازم باشند. اگر انتقال مالکیت بدون یک برنامه دقیق مدیریتی اتفاق بیفتد، ممکن است تولید کاهش پیدا کند و نتیجهاش کمبود کالا و تورم یا سهمیهبندی شود.
7 – مشکل قدرت سیاسی این بخش برای من حتی مهمتر از اقتصاد است. متن میگوید:«قدرت را شوراهای کارگری در دست بگیرند.»
خوب، اگر یک گروه سیاسی با این شوراها مخالف باشد چه؟اگر کسی بگوید: «من جامعه سرمایهداری میخواهم.» آیا اجازه فعالیت سیاسی دارد؟ اگر بله، ممکن است دوباره سرمایهداری برگردد.اگر نه، جامعه وارد محدودیت سیاسی میشود. بنابراین جامعه شورایی باید دقیقاً مشخص کند: حقوق اقلیت چیست؟ آزادی بیان چیست؟ انتخابات چگونه است؟ مخالفان چه حقی دارند؟ چه کسی شوراها را کنترل میکند؟ خود شوراها را چه کسی کنترل میکند؟ متن در این قسمت خیلی کلی است.
8 – مسئله «چه کسی نماینده کارگران است؟» فرض کنیم شوراها تشکیل شدند. چه کسی نماینده واقعی کارگران است؟
مثلاً در یک کارخانه ۱۰ هزار نفره: 6000 نفر رأی بدهند؟ 500 نفر؟ نمایندگان قابل عزل باشند؟ رأی مستقیم باشد؟ چند شورا روی هم قرار بگیرند؟ اگر پاسخ دقیق وجود نداشته باشد، افراد سازمانیافتهتر میتوانند شوراها را قبضه کنند.
9 – خطر خشونت و فروپاشی این بخش متن بسیار رادیکال است. وقتی میگوید: «چرخه کار و تولید را متوقف میکنیم»
و «مراکز کار و فروشگاهها را تصاحب میکنیم» در عمل احتمال درگیری با دولت، صاحبان کسبوکار و حتی بخشهایی از مردم وجود دارد. مهم نیست چه میخواهیم؛ مهم این است چه کار انجام میدهیم و چه چیزی ما را به آن میرساند.
اگر حکومت همزمان فروبپاشد، ممکن است مشکلاتی مثل:
کمبود غذا + اختلال برق + اختلال حملونقل + فرار سرمایه و متخصصان + ناامنی
به وجود بیاید.
بنابراین فاصله بین «انقلاب اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» میتواند بسیار باریک باشد.
10. بزرگترین مشکل از نظر من: متن «روز بعد» را خیلی ساده فرض میکند
به نظرم نقطه ضعف اصلی همین است.
متن برای چه چیزی مخالف است خیلی روشن است:
سرمایهداری، دولت، کار مزدی، مالکیت سرمایهدارانه، پول و…
اما برای اینکه اقتصاد پیچیده یک کشور ۸۰–۹۰ میلیونی را روز بعد چگونه اداره کنیم، جزئیات بسیار کمتری میدهد.
مثلاً:
چه کسی نفت را مدیریت میکند؟
چه کسی برق را تولید میکند؟
چه کسی قیمت/مقدار مصرف را تعیین میکند؟
چه کسی واردات را انجام میدهد؟
چه کسی مالیات را جایگزین میکند؟
چه کسی بودجه بیمارستان را تأمین میکند؟
چه کسی تصمیم میگیرد یک کارخانه ۱۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری کند؟
چه کسی اختلاف بین دو شورا را حل میکند؟
اینها مسائل کوچکی نیستند؛ خودِ ستون فقرات یک اقتصاد مدرناند.
پاسخ علیه سرمایه
دوستان بسیار عزیز!
پرسش ها را ارج می گذاریم و با اشتیاق زیاد استقبال می کنیم. اما اجازه دهید مقدم بر هر چیز بسیار زمینی، صمیمانه و بی آلایش این ایراد اساسی را در میان نهیم که شما به جای شروع از اول و روی زمین زندگی، کار، کارزار، واقعیت های زمخت پیرامون، یک باره سوار سریع السیرترین، جت ها از آخر، از عالم بالا، از دنیائی که قرار است برپا گردد، شروع به طرح سؤالات کرده اید. این کار آکادمیک، مکتبی و متافیزیکی است. آنچه مورد جستجو و محتوای پرسش های شما است جامعه ای است که قرار است پدید آید و آنچه کلا فراموش شده است جنبشی است که نیروی آفریننده، معمار، اندیشنده، سنگ روی سنگ گذار و همه کاره این بنای پرشکوه اجتماعی، انسانی است. موضوع سؤالات شما و میلیونها سؤال دیگر از همین دست، کارهائی است که با تدبیر، چاره گری، میدانداری و نقش بازی این جنبش انجام می گیرد. بر همین مبنی درست آن بود که از این نیرو، این جنبش، این ضد قدرت عهده دار حل مشکلات منعکس در پرسشها شروع کنید. نقطه عزیمت ما زندگی، کار و کارزار دهها میلیون انسان کارگر در جهنم سرمایه داری ایران و چندین میلیارد کارگر در سرتاسر کره خاکی است. انسان هائی که کهکشان سرمایه ها، ثروت ها، سرچشمه و منشأ زایش، رویش قدرت ها، حاکمیت ها، امکانات، دانشها، دستاوردهای صنعت و تکنیک و همه چیز را آفریده اند، اما بالای 60 درصد آنها زیر فشار فقر مطلق در شرف سقوط از هستی می باشند. قوت لایموت ندارند، گرسنه، فاقد آب شرب سالم، محروم از ابتدائی ترین امکانات دارو و درمان هستند، هر گربادی جان هزار، هزار آنها را در خود لوله می کند، گورخواب، ستمکش، نفرین شده و فرودستند. هر اعتراضشان گلوله باران می گردد، هر صدایشان در گلو خفه می شود. ما از قعر زندگی این دوزخ نشینان حرکت می کنیم، به گذشته و حالشان نظر می اندازیم. نسل بعد از نسل مبارزه و باز هم مبارزه کرده اند، عظیم ترین شورش ها را راه انداخته اند. شمار کثیر رژیم ها را سرنگون، در شکوهمندترین انقلابات دمیده اند. از این همه کارزار، اعتصاب، خیزش، انقلاب نه فقط هیچ نتیجه ای نگرفته اند که جدائی آنها از کارشان، ساقط بودنشان از هر میزان دخالت در سرنوشت کار، تولید، زندگیشان انفجاری تعمیق یافته، فاجعه بارتر و غیرقابل تحمل تر گردیده است. در چنین وضعی آنچه سلول، سلول وجود ما را در خود مچاله می کند این است که این دهها میلیون، چند میلیارد انسان نفرین شده کارگر چه باید بکنند که در مسیر خلاصی از این وضعیت قرار گیرند؟ پرسش اساسی و حیاتی پیش رو این است. و پاسخ ما همواره آن بوده است که توده کارگر دنیا باید ریل کارزارش راماهیتا و از اساس تغییر دهد. هر چه تا حال انجام داده نه مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری که چرخیدن در بیغوله های رفرمیسم به شکلهای مختلف مماشات آمیز یا سرنگونی طلبانه و میلیتانت بوده است. باید وارد میدان ضد بردگی مزدی شود. مبارزات جاری روزش بار طبقاتی، اجتماعی و مضمون اقتصادی، سیاسی ضد سرمایه داری احراز کند. راهبرد؟، راهکارها؟، سلاحها، ساز و برگ های این کارزار را اتخاذ نماید. اگر چنین کند و دست به کار برپائی این سنگرها گردد، جنبشی خواهد داشت که تحقق حتمی، انجام مسلم کل آنچه که نقطه های کور، گرههای مهم کلاف تغییرات و تحولات مورد جستجو و پرسش شما است برایش ساده و آسان خواهد گردید. به این ترتیب از کجا شروع کنیم، به مبارزه، جهتگیری، چشم انداز، راهبرد، تاکتیک ها، راه چاره ها، چه باید کردها؟ چگونه نظر اندازیم موضوعی بسیار تعیین کننده و مهم است. بیائید از اینجا و از این منظر با هم وارد گفتگو گردیم.
جنبش کارگری ضد کار مزدی از وضع حاضر زندگی، کار و مبارزه توده های کارگر آغاز می کند. توده ای که بالغ بر 80% کل سکنه جهنم بردگی مزدی را تشکیل می دهد. کارگر در زیج رصد این جنبش با داس، چکش، اره، کلنگ، تیشه و پیچ گوشتی تعریف نمی شود. هر که از کار خود جدا و از حاکمیت بر سرنوشت کار، تولید، زندگی خویش ساقط است کارگر و فردی از طبقه 80 درصدی کارگر است. فعالان این جنبش برخلاف دست اندرکاران جنبشهای دموکراتیک، مدنی، حقوق بشری، سرنگونی طلبانه توخالی دلباخته تغییر الگوی حکومتی بورژوازی خطاب به توده همزنجیر می گویند: محور کارزار ما از همین آغاز، در نخستین گام خارج سازی خوراک، پوشاک، دارو، درمان، آب، برق، گاز، اینترنت، ایاب و ذهاب، مایحتاج زندگی انسانها از سیطره داد و ستد پولی است. هر دخالت دولت در هر جزء حیات انسانها از پوشاک، زندگی مشترک، روابط زن و مرد یا دختر و پسر تا باور، فرهنگ، فعالیت سیاسی باید ممنوع، کار خانگی برچیده، کلیه زندانیان آزاد و هر شکل اعدام ممنوع گردد. این مطالبات از یک سو نیازهای مادی، ملموس، فوری و حیاتی توده کارگرند و از سوی دیگر بار بسیار نیرومند و سرشت ضد سرمایه داری دارند. اساس رابطه خرید و فروش نیروی کار، جدائی کارگر از کارش و بنیاد تسلط سرمایه بر سرنوشت کار و تولید و زندگی کارگران را زیر شلاق پیکار می کشند. خروش این صدا هستند که هدف تولید باید نه سود بلکه پاسخ به نیازهای زندگی مرفه، آزاد و بی نیاز بشر شود. فریاد سر می دهند که جنگ ما برخلاف تمامی غائله های دموکراتیک، مدنی، سندیکائی، رفرمیستی، حول بالا و پائین بودن بهای بازتولید نیروی کار نیست، به آوردن و بردن دولت ها، ساقط کردن یک رژیم سیاسی و استقرار رژیم دیگر هیچ توهمی نداریم. ریشه کل سیه روزی های بشر عصر را در موجودیت سرمایه داری می بینیم، تحقق ماندگار هر خواست معیشتی، هر میزان آزادی، هر اندازه حقوق انسانی، هر بهبود محیط زیست، هر مقدار کاهش آپارتاید جنسیتی را در گرو تلاش متحد برای برپائی یک جنبش سازمان یافته شورائی سراسری می دانیم. جنبشی که چشم انداز تسلط آزاد، آگاه، برابر، نافذ همه آحاد انسان ها بر سرنوشت کار و زندگی خویش را پیش رو دارد و مبارزه برای حصول نازل ترین میزان انتظارات، خواست ا، اهداف عاجل و حاضر را لحظه، سنگری ارگانیک در راستای رسیدن به آن چشم انداز می یابد و دستور کارزار می سازد. ما فقط برای آزادی پوشاک نمی جنگیم، هر شکل دخالت هر دولت بالای سر با هر الگو را آماج پیکار می گیریم، مشکل جمعیت 50 درصدی زنان را در اشتغال کمتر جستجو نمی کنیم، خواستار محو کار خانگی، هر نوع وابستگی اقتصادی زنان با همسر یا اولاد به والدین هستیم. هیچ کدام این خواست ها را به آینده موکول نمی کنیم، همین امروز بر طبل تحقق آنها می کوبیم و به میزان موفقیت خویش در سازمانیابی شورائی توده های طبقه خود حصولشان را بر دشمن طبقاتی، بر طبقه سرمایه دار و دولتش تحمیل می کنیم.
فعالان این جنبش که خود به شیوه های مختلف عناصر اندرونی مبارزات جاری و روزمره کارگرانند ادامه می دهند که تحقق این مطالبات در گرو سازمانیابی سراسری، شورائی، ضد سرمایه داری توده های وسیع طبقه ما است. باید شروع به سازمانیابی جنبش خود کنیم، در هر مقطع کارزار، توان خود را برای تحمیل خواستها بر طبقه سرمایه دار و دولتش به کار گیریم. به میزان نمو خود دشمن را تضعیف کنیم، خود قوی تر شویم، انتظارات عظیم تری را بر صاحیان سرمایه و دولت تحمیل نمائیم و به جلو پیش تازیم. فعالان این جنبش اضافه می کنند که برای حصول انتظارات خود، چرخه کار و تولید را از چرخش باز می داریم، نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی، فرهنگی، حقوقی سرمایه را در همه سطوح به چالش می کشیم. مستغلات مسکونی و خالی سرمایه داران را از ملکیت آنها خارج، در اختیار بی سرپناهان قرار می دهیم. مراکز کار را از دست طبقه سرمایه دار بیرون و تحت سیطره شوراهای کارگری قادر به برنامه ریزی آزاد از بردگی مزدی در می آریم. این کار را در سطح سراسری دنبال می کنیم، راه استیلای جنبش سراسری شورائی ضد کار مزدی بر کل چرخه کار و تولید و زندگی را می پوئیم. فروشگاههای زنجیره ای را تصاحب و مرکز توزیع بدون هیچ داد و ستد مایحتاج اساسی اهالی می سازیم.
عزیزان!
بیائید همه فکر و تلاش را بر روی فرایند شکل گیری، بالیدن، سازمانیابی، آگاهی، بلوغ و به پیروزی رسیدن این جنبش متمرکز کنیم. جنبشی که نقشبازی، افق، رویکرد، راهبرد، راهکارهایش چانه زدن با وحوش درنده حاکم سرمایه داری برای تعدیل فشار استثمار، قابل تحمل نمودن محرومیت ها، کاستن گازهای گلخانه ای، کاهش فقر، شمار کمتر مرگ ناشی از گرسنگی، چالش بی خانمانیهای رعب آور، توقف جنگ افروزیهای بشریت سوز نیست، جنبش سازمان یافته، آگاه، شورائی، توانا، نقشه مند 80 درصد ساکنان هر جامعه و کل جهان برای تغییر بنیادی تمامی عینیت موجود، رهائی واقعی انسان از همه مصیبت های آفریده سرمایه داری و استقرار جامعه و جهانی رها شده از هر شکل استثمار، وجود طبقات، دولت، رها شده از هر قید ماوراء خود است. جنبشی که بستر مشق جامعه گردانی کل آحاد انسان ها است و وقتی از شورا و شورائی بودن سخن می راند، ارتقاء همه آحاد به بالاترین میزان توانائی ها برای تعیین کننده ترین دخالتگریها، تصمیم گیری ها، سیاستگزاری ها، برنامه ریزی های جمعی و شورائی را مطمح نظر دارد. جنبشی که هر میزان شکوفائی، رشد، پیروزی آن شکل گیری، رشد، استخوان بندی و انسجام افزونتر یک ضد قدرت رهائی آفرین آگاه، یک بدیل بالنده نظام بشرستیز سرمایه داری است. جنبشی که تجلی رستاخیز انسان آگاه برای پایان دادن به تمامی سیه روزی های انسان عصر است و نازل ترین سطح مبارزه، هر خواست اولیه و ابتدائی، هر جهتگیری، هر راهکار، راه چاره خود برای حصول نیازهای فوری انسان ها را در همین راستا، همگن با همین چشم انداز دنبال می کند. این جنبش در هر مقطع و هر گام به میزان توانش آفریده های تا کنونی خود و نسلهای قبلی خود را از چنگ حاکمان و مالکان سرمایه خارج و زیر کنترل شورائی سراسری نقشه مند خود در می آورد. شما می پرسید که:
«مشکل تولید» چه می شود؟ چه کسی تصمیم میگیرد چه چیزی تولید شود؟ فرض کنیم کارخانهها دست شوراهای کارگری افتادند. سؤال بعدی این است:چه مقدار فولاد تولید کنیم؟چه مقدار دارو؟چه مقدار نان؟مواد اولیه را از کجا بیاوریم؟چه کسی تصمیم بگیرد کدام کارخانه توسعه پیدا کند؟اگر یک کارخانه ضررده باشد، تعطیل شود یا ادامه دهد؟در اقتصاد بازار، قیمت و سود تا حدی این اطلاعات را منتقل میکنند. در سیستم پیشنهادی، باید یک سازوکار جایگزین بسیار قدرتمند برای برنامهریزی اقتصادی وجود داشته باشد. متن میگوید «شوراها برنامهریزی میکنند»، اما جزئیات این برنامهریزی را مشخص نمیکند».
جواب این جنبش بسیار زلال و شفاف است. همین جنبش شورائی مورد گفتگو تصمیم می گیرد. جنبشی که در تدارک سراسری شدن است، تصرف کارخانه را صرفا لحظه ای و قدمی از یک جنگ سراسری علیه بنیاد بردگی مزدی می بیند. دست به تصرف نزده است تا بهتر از سرمایه داران انباشت کند!!! شرکت را سودآورتر کند!!! مایحتاج تولید را ارزان تر نماید!!! قدرت رقابت مؤسسه را افزایش دهد!! و از این طریق مشکلات شاغلان آن را حل کند!!! نه! چنین نگرش و رویکردی را فاجعه می خواند. از پیش اعلام داشته است که کل مایحتاج زندگی کل انسان ها باید از سیطره خرید و فروش خارج شود و حال به مثابه یک اهرم اعمال قدرت در جنگ با وحوش سرمایه دار و دولت یک مرکز کار سرمایه داری را از دست این نیروهای ضد بشری بیرون می آورد، این کار را جنبشی انجام می دهد. در ارتباط جنبشی تنگاتنگ طبقاتی و ضد سرمایه داری با کارگران حمل و نقل، آموزش عالی، پژوهش، دارو، درمان، راه و بندر و گمرک جامه عمل می پوشاند و در سطح یک سنگر، تمامی چاره اندیشی های لازم برای حفظ آن، برای تبدیل کردنش به خاکریز توفنده را پی می گیرد. مشاهده می کنید که میان نوع نگاه کنونی شما به مسأله تصرف کارخانه تا آنچه که برای رویکرد ضد سرمایه داری و جنبش ضد بردگی مزدی مطرح است تفاوت فاحش ماهوی وجود دارد. می پرسید چه مقدار فولاد تولید کنیم؟ چه مقدار نان؟ چه مقدار چیزهای دیگر؟؟!!. آیا واقعا فکر می کنید این فقط سرمایه دارانند که در جستجوی سود بیشتر به کمک بازار سرمایه داری و نقش بازی عرضه، تقاضا، رقابت گرگ وار انسان ستیزانه می توانند دریابند چه قدر تولید شود و چه قدر نشود؟؟؟!!!! آیا انسان ها نمی توانند از درون یک یک روابط آگاه، آزاد، بی نیاز، رها شده از قید و بندها به صورت شورائی در سطح سراسری برای چه تولید شود و چه تولید نشود، چه مقدار تولید گردد و آفریده های آنها چگونه به طور برابر، بر پایه نیازهای واقعی آنها توزیع شود؟ تصمیم بگیرند؟؟
می پرسید:
«منابع محدودند. اگر یک شهر:1000خانه خالی اما 5000 خانواده نیازمند مسکن باشند چه کسی تعیین میکند چه کسی کدام خانه را بگیرد؟یا اگر دارویی کمیاب باشد:چه کسی اولویت دریافت آن را تعیین میکند؟وقتی قیمت و پول حذف میشوند، باید یک روش دیگر برای تخصیص منابع کمیاب داشته باشیم.و این قسمت یکی از سخت ترین مسائل این مدل است»
دوستان! در همین جهنم حی و حاضر سرمایه داری ایران مطابق آمارهای رسمی که بارها از زبان افرادی مانند آخوندی وزیر سابق مسکن اعلام شده شمار خانه های خالی بیشتر از خانه های مورد نیاز اسکان کل بی سرپناهان است. از این هم چشم می پوشیم. یک سؤال داریم، امیدواریم به آن فکر کنید. در حال حاضر بالای 90 درصد حاصل کار و تولید انسانها تبدیل به سود و سرمایه طبقه سرمایه دار و دولتش می شود، فقط کمتر از ده درصدش صرف کل معاش و مسکن و دارو و درمان و همه چیز آنها می گردد. در سطح جهانی نیز شاهد آنیم که کل هست و نیست 4 میلیارد کارگر روی زمین کمتر از حجم سرمایه 12 سرمایه دار درنده آدمخوار است. چرا شما اسیر این نگرانی هستید که 80 درصد جمعیت کارگر سکنه زمین، 80 درصدی که بخش عظیمی از آن درس خوانده های دانشگاهی هستند، جمعیتی که در یک جنبش سراسری آگاه رهائی آفرین ضد سرمایه داری توانسته است پیروز شود یا پیروزیهائی به دست آرد حتی از عهده محاسبه و تشخیص و تعیین چه تعداد خانه احتیاج دارند. چگونه باید این خانه ها را بسازند و چگونه توزیع کنند، بر نمی آیند؟؟؟!!! به نظرتان عجیب نیست که این گونه فکر می کنید؟؟؟
می گوئید:
«خطر ایجاد یک بوروکراسی جدید، این شاید یکی از مهمترین تناقضها باشد. هدف متن این است که قدرت از دولت گرفته شود و به شوراهای مردم داده شود. اما یک اقتصاد بزرگ نیاز به هماهنگی دارد. مثلاً: کارخانه فولاد → معدن → راهآهن → برق → بنادر → کامیون → کارخانه خودرو همه به هم وابستهاند. پس باید یک سیستم هماهنگی وجود داشته باشد.اگر این سیستم خیلی قدرتمند شود، ممکن است بهجای «دولت سرمایهدار»، یک بوروکراسی قدرتمند شورایی ایجاد شود. یعنی اسم حکومت عوض شود ولی تمرکز قدرت دوباره برگردد»
شیرازه کار جنبش شورائی بر دخالتگری هر چه آگاه تر، نافذتر، خلاق تر، آزادتر، هشیارتر هر انسان در پیشبرد مبارزه و بعد از آن در کلیه مسائل مربوط به برنامه ریزی، تصمیم گیری، اجرائی در حوزه های مختلف اقتصاد، سیاست، آموزش، فرهنگ و همه چیز است. اساس کار در اینجا پایان دادن به هر نوع جدائی برنامه ریزی از اجرا، سیاست گذاری از تولید، کار فکری از کار عملی است. همه چیز بر این محور، با این بنمایه و چشم انداز مفصلبندی می گردد. در اینجا نظم سیاسی و مدنی و حقوقی و اقتصادی پدیده های ماوراء آدمها نیستند. افراد در چرخه کار و تولید منحل و فسیل نمی گردند. خصلت فتیشیستی کالا که بانی شیئیت انسان و تشخص یافتن اشیاء است آماج کارزار ریشه ای قرار می گیرد. اگر بناست جنبشی و جامعه ای قادر به کندن ریشه بوروکراسی گردد این جنبش و این شکل زندگی و جامعه گردانی است. با همه اینها ما مطلقا وقوع و همجوم هیچ خطری، از جمله بوروکراسی را منتفی نمی بینیم. همه حرفمان این است که این جنبش بالاترین ظرفیت را برای رفع این تهاجم دارد و این انسان ها هستند که باید با همه توان متعهد به مقابله با تمامی مخاطرات باشند.
می گوئید:
« مشکل انگیزه اگر درآمد و مالکیت خصوصی تا حد زیادی حذف شود، سؤال مهمی ایجاد میشود: چرا یک نفر باید ۱۰ سال مهندس، پزشک یا متخصص شود و مسئولیت سنگینی قبول کند؟ اگر همه تقریباً دسترسی یکسانی به کالاها داشته باشند، باید انگیزههای دیگری برای: تخصص، نوآوری، کار سخت، مسئولیتپذیری، کارهای خطرناک یا ناخوشایند، ایجاد شود. متن بیشتر روی آزادی از استثمار تمرکز دارد و کمتر توضیح میدهد مکانیزم انگیزشی جایگزین چیست»
این سؤال مایه تأسف فراوان است. کاش می دانستید که حتی در گوشه هائی از همین دوزخ وحشت و دهشت سرمایه داری هم که جنبش کارگری در دوره هائی فتوحاتی ناچیز داشته است و قادر به عقب راندن اندک سرمایه داران و نظام سرمیه داری شده بود، به طور مثال در اسکاندیناوی، اولا توده کارگر حتی برای پست هائی مانند نخست وزیری و وزارت و صدارت و وکالت هیچ تره ای خرد نمی کرد. وقتی نخست وزیر وارد مدرسه ای می شد هیچ دانش آموزی هیچ فرقی میان او همسایه اش نمی دید، به هیچ وجه او را آقای وزیر صدا نمی زد. نام کوچکش را خیلی عادی صدا می زد و احترامی که برایش می گذاشت بسیار ناچیزتر از ارجی بود که برای همکلاسی خود قائل بود. اینها عین واقعیت است. آدمها برای مقام و مرتبه و منزلت مهندس نمی شدند و پزشکی نمی خواندند. فقط از علاقه و اشتیاق خود حرکت می کردند. یک پلیس ساده ماشین رئیس پلیس کل کشور را به خاطر یک کیلومتر سرعت غیرمجاز متوقف، او را به رسانه ها معرفی می نمود و مطبوعات کاری می کردند که استعفا را بر ادامه ریاست ترجیح می داد. اینها تماما تغییراتی هستند که آدمها به یمن نقش بازی جنبش کارگری، به یمن دستاورد کمون پاریس ها، حتی در همین جهنم سراسر گند و خون سرمایه داری پیدا می کردند و حال شما می پرسید در جامعه حاصل معماری یک جنبش پیروز شورائی سراسری ضد بردگی مزدی اگر مقام و حقوق و شوکت مهندس نادیده گرفته شود چرا باید او مهندس یا پزشک گردد؟؟؟!!! همه اشکال به این می گردد که شما در حال حاضر هیچ شناختی از جنبش کارگری ضد کار مزدی و ظرفیت تغییرآفرینی آن ندارید.
می گوئید:
«مسئله تجارت خارجی یک کشور مدرن نمیتواند کاملاً جدا از جهان زندگی کند.مثلاً ایران برای بعضی کالاها به: قطعات صنعتی، ماشینآلات، تراشه، دارو و مواد اولیه، فناوری، تجهیزات پزشکی، نیاز دارد. اگر اقتصاد داخلی کاملاً بدون پول و بازار شود، سؤال بسیار مهمی ایجاد میشود: با کشورهای سرمایهداری دیگر چطور تجارت میکنیم؟ اگر آنها بگویند «کالا میخواهیم و در مقابل پول میدهیم»، سیستم بدون پول داخلی چگونه با آنها تعامل میکند؟»
این مسلما نکته قابل بحثی است. اما پاسخ پیچیده نیست. پرسش بر این فرض استوار است که توده کارگر یک کشور از درون جنبش سازمان یافته شورائی سراسری ضد کار مزدی خود دولت سرمایه را ساقط، به هر شکل دولت بالای سر پایان می دهد و دست به کار برپائی جامعه بدون کار مزدی و دولت می گردد. کاملا محرز و مفروض است که جنبش پیروز شورائی باید ارتباط خود را با همه جاها و بخش های دیگر دنیا برقرار نگه دارد، از جمله تمامی داد و ستدهای اقتصادی لازم صورت گیرد. در این تردیدی نیست. این نیز کاملا بدیهی است که چنین داد و ستدی بر اساس قانون ارزش و در چهارچوب قوانین و مکانیسم ها و کارکردهای بازار جهانی سرمایه داری انجام می گیرد. به این معنی که جامعه رها شده از سلطه سرمایه داری تولیدات و خدماتی را که زائد بر نیازهای خود است باید بفروشد و در ازای ارز حاصل آن مایحتاجش را خریداری کند. تا زمانی که توده کارگر سایر کشورها قادر به نابودی سرمایه داری نشده اند چاره دیگری پیش پای جامعه رها شده از سیطره استیلای سرمایه نیست. پول و تجارت در داخل موضوعیت خود را از دست می دهد اما نیاز به داد و ستدهای اقتصادی بین المللی باقی است و حل آن نیز می تواند آسان باشد. حتما این سؤال پیش می آید و کاملا درست است که پیش هم بیاید که اگر قدرت های اختاپوسی سرمایه داری برای ساقط کردن و شکست انقلاب کارگری ضد کار مزدی به همه دسیسه ها دست یازند چه می شود؟ تأکید می کنیم که سؤال درستی است اما هیچ کارگر ذی شعوری از وحشت اینکه چنین خطری رخ می دهد تصمیم به بقای سرمایه داری و استمرار بردگی مزدی نمی گیرد. به جای چنین بلاهتی به تمامی راهکارها، راه چاره ها روی می نهد تا معضل را به چالش کشد، از سر راه بردار و به راه خود ادامه دهد.
می گوئید:
تصاحب» میتواند تولید را نابود کند. متن میگوید کارخانهها و فروشگاهها از صاحبان سرمایه گرفته شوند. مشکل این است که مالکیت و مدیریت دو چیز متفاوتند. ممکن است مالک یک کارخانه را کنار بگذاریم، ولی: مدیر، مهندس، حسابدار، متخصص زنجیره تأمین، تکنسین، دانش فنی، همچنان لازم باشند. اگر انتقال مالکیت بدون یک برنامه دقیق مدیریتی اتفاق بیفتد، ممکن است تولید کاهش پیدا کند و نتیجهاش کمبود کالا و تورم یا سهمیهبندی شود.
شما به هیچ وجه نگران نابودی تولید نباشید. بنیاد سرمایه داری بر نابودی تولید استوار شده است. تولید برای سود، برای تولید سرمایه کوه آساتر و کهکشانی تر، ساقط کردن انسان از هر میزان دخالت در سرنوشت تولیداتش، خارج سازی این تولیدات از دائره اراده و تصمیم و برنامه ریزی و تشخیص احتیاج تولید کنندگان، تبدیل تریلیون ها دلار از حاصل کار مولدین مستقیم به سرمایه 12 سرمایه دار درنده جهانخوار بشرکش اگر اینها نابودسازی تولید نیست پس چیست؟؟؟ و چه نام دیگری بر آن قابل اطلاق است؟؟!!. امادر پاسخ سؤالتان خوب می دانیم که مالکیت و مدیریت دو چیز متفاوتند، این جدائی از همان دوره های نخست بالیدن سرمایه داری رخ داد و اصلا تازگی ندارد، البته هر چه زمان گذشته است فراگیرتر، عظیم تر، سرمایه مدارتر شده است. آنچه جنبش سازمان یافته شورائی لغو کار مزدی پیروز یا حتی در فرایند کارزار، متناسب با پیروزیهائی که کسب می کند، دستور اجرا می سازد، مطلقا آن نیست که یک عده مهندس، تکنیسین، متخصص زنجیره تأمین را به جرم «طاغوتی بودن» «بازماندگان نظام سابق» یا حتی سرمایه دار بودن اخراج، بیکار، مغزول، مطرود و عده ای دیگر را بر سرجایشان بنشاند!!. این کار وحوش بورژوازی است، نه کار کارگران پرچمدار رهائی انسان!!، کاش توجه می کردید که کمونیسم فقط جنبش رهائی کارگران نیست، مخاطبش نیز فقط کارگران نیستند، کمونیسم لغو کار مزدی پرولتاریا مانیفستی خطاب به بشریت است، مانیفست رهائی انسان است. قرار نیست یک عده را معزول، عده دیگر را منصوب، جماعتی را ذلیل و جمعیتی را عزیز سازد!!! جنبش لغو کار مزدی توده های کارگر به جای این وحشیگری ها بر بلندای ساختار سراسری شورائی خود که متشکل از همه انسان ها و متحد در شوراهای پایه، شوراهای کمون و کنگره سراسری شوراها است. از قعر زندگی جاری همه ساکنان جامعه که همگی عضو شوراها هستند، بر اساس دقیق ترین و سنجیده ترین و مطمئن ترین داده ها تعیین می کند که چه چیزی باید تولید شود و چه چیزی نباید تولید گردد، آنچه لازم است چه مقدار باید تولید شود، این کارها را بر اساس آخرین یافته های دانش بشری در مورد سلامتی، رشد، شکوفائی، بالندگی، هموارسازی راه تعالی جسمی، روانی انسان، تضمین برابری انسان ها و همه ملاک های متعالی انسانی انجام می دهد. اساس کار این جنبش آن است که انسان ها بر اساس رغبت، علاقه، تشخیص و شناخت خود هر تخصصی را که می خواهند بیاموزند، این تحصص را در هر مقدار زمان کار که خود انتخاب می کنند در اختیار جامعه قرار دهند. جنبش لغو کار مزدی جنبش فراخون به بشریت برای برخورداری همگان از همه دانش ها و تخصص ها بر اساس علاقه و تشخیص خودشان است اما کل این آموزشها، دانش ها، تخصص ها برای انسان، انسانیت، در خدمت بشر است، نه برای ارضای موقعیت طلبی کاسبکارانه، سودجویانه، فخرفروشانه منحط بازاری، این جنبش با این مشخصات و ظرفیت ها و توانائی ها مشکل مطرح در پرسش شما را از سر راه بر می دارد و هر مشکل دیگر از این دست را از ساخت زندگی بشر جاروب می کند. توصیه، تأکید، خواهش و پیشنهاد بسیار صمیمانه ما این است که دست به کار شناخت هر چه عمیق تر این جنبش شوید.
شما می گوئید:
«مشکل قدرت سیاسی این بخش برای من حتی مهم تر از اقتصاد است. متن میگوید:«قدرت را شوراهای کارگری در دست بگیرند.»
خوب، اگر یک گروه سیاسی با این شوراها مخالف باشد چه؟اگر کسی بگوید: «من جامعه سرمایهداری میخواهم.» آیا اجازه فعالیت سیاسی دارد؟ اگر بله، ممکن است دوباره سرمایهداری برگردد.اگر نه، جامعه وارد محدودیت سیاسی میشود. بنابراین جامعه شورایی باید دقیقاً مشخص کند: حقوق اقلیت چیست؟ آزادی بیان چیست؟ انتخابات چگونه است؟ مخالفان چه حقی دارند؟ چه کسی شوراها را کنترل میکند؟ خود شوراها را چه کسی کنترل میکند؟ متن در این قسمت خیلی کلی است.»
جنبش شورائی ضد کار مزدی پیروز توده های کارگر هیچ سرمایه دار سابق، هیچ دولتمرد سابق سرمایه داری، هیچ مدافع و پاسدار سرسخت نظام بردگی مزدی را از هیچ حقی محروم نمی سازد، تا چه رسد به این یا آن گروه اپوزیسیون. آنچه این جنبش از این افراد، جمعیت ها، سازمان ها، احزاب می خواهد این است که در نهایت آزادی هر فعالیتی را که لازم می بینند انجام دهند. در صورت تمایل به حضور و شرکت در فرایند سراسری شور و مشورت ها، تبادل نظرها، تصمیم گیری ها، نقد و بررسی ها، پژوهش های جاری و فراگیر و همه جا گستر جامعه شورائی، با کل حقوق برابر بدون هیچ تمایز با هیچ انسان دیگر حاضر باشند و در نهایت آزادی هر چه می خواهند، هر نقد، اعتراض، خشم، قهر خود را ابراز کنند. به لحاظ معیشتی، رفاهی، هر آزادی و حق اجتماعی هیچ تفاوتی با هیچ فرد دیگر نخواهند داشت. اگر ضد هر نوع مشارکت در فرایند تصمیم گیری ها، مشورت ها، برنامه ریزی ها، سیاست گذاری ها باشند، هر شکل همکاری را تحریم کنند باز هم نه فقط از کل حقوق اقتصادی، رفاهی، سیاسی، اجتماعی برای تشکیل حزب و هر فعالیت اجتماعی دیگر برخوردارند که حتی تمامی امکانات لازم برای توسعه هر چه بیشتر فعالیتهایشان را هم از شوراها دریافت می دارند. یک نکته باقی می ماند، اینکه این مخالفان عزم جزم کنند و با اراده استوار تصمیم بگیرند، داعش وار، طالبانی، شاهنشاهی، موسادی، نتانیاهوئی، پنتاگونی، کاخ سفیدی، جمهوری اسلامی مآب شروع به کشتن انسانها کنند. این تنها «حقی»!! است که از آنها سلب می شود. این را هم می دانیم که در آن وقت کلیه تریبونهای سرکش پرغوغای سرمایه داری جهانی سراسر آفاق را پر خواهند کرد که استفاده از سلاح برای تحقق هدف هم حق محرز انسانها و در صدر مقدسات حقوق بشر قرار دارد. اما هیچ انسان شرافتمندی با صدور جواز به این یا آن عده برای کشتار انسانها موافق نیست. از این مورد خاص که بگذریم هیچ محدودیت دیگری متوجه هیچ مخالف جامعه شورائی رها از کار مزدی و طبقات و دولت نیست. می گوئید خوب اینها با فعالیت آزادشان دوباره سرمایه داری را مستقر می کنند. ما این گونه فکر نمی کنیم. دهها میلیون کارگر پیروز در جنبش شورائی سازمان یافته لغو کار مزدی از طریق کودتای نظامی، بورژوازی حاکم را سرنگون نکرده اند. آنها سالیان متمادی برای استقرار جامعه شورائئ بدون کار مزدی و دولت و طبقات پیکار کرده اند، دنیال سرنگونی طلبی دموکراتیک نبوده اند، برای اصلاح و پیرایش سرمایه داری مبارزه نمی نموده اند. خواست ها، انتظاراتی را دستور کار داشته اند که هر میزان تحقق آنها در گرو ارتقاء آگاهی، شناخت، اندیشه، توان چاره گری، ظرفیت دخالتگری، گنجایش میدانداری و نقش بازی، تغییر فرهنگ و ارزش های اجتماعی، اخلاقی، شیوه تدبیر، تغییر برده مزدی بودنشان به انسان آزاد قادر به رهائی خود بوده است. پروردگان و پرورش یافتگان و جنگ کردگان در این جنبش حاضر نیستند آنچه را به دست آورده و مستقر ساخته اند را مفت و مجانی تسلیم یک مافیای مدافع سرمایه داری کنند.
سایر سؤالات تصورمان این است که تکرار پرسش های بالا است و اگر ادامه دهیم ما نیز به تکرارگوئی می افتیم. عجالتا به همین حد اکتفا می کنیم. با حداکثر اشتیاق خواستار ادامه گفتگو، همراهی، همفکری، همدلی، همرزمی می باشیم. توصیه می کنیم که به سایتهای «سیمای سوسیالیسم» و «علیه سرمایه داری نگاه کنید. در هر کدام این سایت ها به ویژه اولی کتاب ها و مقالات فراوانی موجود است که به طور مشروح به فحوای همین پرسش های شما پرداخته اند. از میان آنها چند متن جمع و جورتر، کوتاه تر را در اینجا نام می بریم.
مقالات: پرولتاریا و فرایند انقلاب ضد سرمایه داری — پرولتاریا و پراتیک آگاه ضد سرمایه داری – شوراهای کارگری ضد کار مزدی
کتاب: سوسیالیسم، اقتصاد، سیاست
کارگران ضد سرمایه داری مرداد 1405