یادداشت دریافتی از دوستان

ممنونم که با حوصله به پرسش‌ها جواب دادید. من فکر می‌کنم اختلاف اصلی ما اینجاست که شما در بسیاری از موارد به جای پاسخ دادن به مسئله عملی، دوباره به خودِ جنبش و ظرفیت انسان‌ها ارجاع می‌دهید.

من قبول دارم که جامعه شورایی می‌تواند بخواهد تولید را بر اساس نیاز انسان‌ها سازمان دهد و نه سود سرمایه. سؤال من اما این نیست که «آیا انسان‌ها می‌توانند تصمیم بگیرند؟»؛ سؤال این است که سازوکار دقیق تصمیم‌گیری و اجرای این تصمیم‌ها چیست؟

مثلاً می‌گویید شوراها تعیین می‌کنند چه مقدار فولاد، دارو یا نان تولید شود. بسیار خوب؛ فرض کنیم شوراهای محلی و کارخانه‌ها اطلاعات لازم را جمع‌آوری کردند. چه ساختاری این اطلاعات را در مقیاس یک کشور مثلاً ۸۰ یا ۹۰ میلیونی جمع می‌کند و به یک برنامه تولید تبدیل می‌کند؟ اگر بین دو شورا درباره میزان تولید یا مصرف اختلاف وجود داشت، چه کسی و با چه روشی تصمیم نهایی را می‌گیرد؟

این سؤال به معنی قبول بازار و سرمایه‌داری نیست. اتفاقاً سؤال من این است که اگر بازار و قیمت را حذف کنیم، چه سازوکار جایگزینی برای هماهنگ کردن میلیون‌ها تصمیم اقتصادی به وجود می‌آوریم؟

در مورد کمبود هم به نظرم پاسخ شما مسئله را کامل حل نمی‌کند. اینکه انسان‌های آزاد و آگاه می‌توانند منابع را عادلانه توزیع کنند را قبول دارم؛ اما وقتی منابع واقعاً کمتر از نیاز باشند، «نیاز واقعی» به تنهایی اولویت را مشخص نمی‌کند.

مثلاً اگر برای ۵۰۰۰ خانواده فقط ۱۰۰۰ خانه آماده داشته باشیم، همه این خانواده‌ها نیاز واقعی دارند. اگر دارویی فقط برای ۱۰۰۰ نفر موجود باشد ولی ۵۰۰۰ نفر به آن نیاز داشته باشند، باید یک معیار مشخص برای اولویت‌بندی وجود داشته باشد. اینکه «شورا تصمیم می‌گیرد» هنوز جواب این سؤال نیست؛ سؤال بعدی من این است که شورا با چه معیار و روشی تصمیم می‌گیرد و اگر افراد با تصمیم شورا مخالف باشند چه می‌شود؟

در مورد بوروکراسی، به نظرم جواب شما اتفاقاً وجود خطر را قبول می‌کند، اما راه‌حل هنوز خیلی کلی است. می‌گویید دخالت هرچه بیشتر و آگاهانه‌تر مردم مانع بوروکراسی می‌شود. من هم با مشارکت مردم موافقم، ولی یک اقتصاد پیچیده ناچار به وجود آوردن نهادهایی برای هماهنگی، آمار، حمل‌ونقل، انرژی، تولید، توزیع و برنامه‌ریزی است.

مسئله من این است که چطور مطمئن می‌شویم همین نهادهای هماهنگ‌کننده به مرور تبدیل به یک مرکز قدرت مستقل نمی‌شوند؟ چه سازوکار مشخصی برای عزل، نظارت، شفافیت و محدود کردن قدرت آنها وجود دارد؟ صرفاً گفتن اینکه «مردم باید دخالت کنند» برای من کافی نیست.

در مورد تجارت خارجی، اتفاقاً جواب شما برای من یک سؤال جدید ایجاد کرد. شما می‌گویید در داخل، پول و بازار موضوعیت خودشان را از دست می‌دهند، اما تا زمانی که کشورهای دیگر سرمایه‌داری هستند، تجارت خارجی همچنان بر اساس قانون ارزش، بازار جهانی و ارز انجام می‌شود.

پس در این حالت یک جامعه بدون پول و بازار در داخل، برای خرید تراشه، ماشین‌آلات، دارو یا مواد اولیه از خارج باید ارز داشته باشد. ارز را چگونه به دست می‌آورد؟ چه چیزی صادر می‌کند؟ چه نهادی تصمیم می‌گیرد چه مقدار از تولید داخلی صادر شود و چه مقدار برای مصرف داخلی بماند؟ و چه کسی درباره اولویت واردات تصمیم می‌گیرد؟

به نظرم اینجا دیگر نمی‌توان گفت مسئله «پیچیده نیست». اتفاقاً این یکی از نقاطی است که نشان می‌دهد گذار از اقتصاد سرمایه‌داری به اقتصادی بدون پول و بازار، حداقل در دوره گذار، یک مسئله بسیار پیچیده اقتصادی و سیاسی است.

در مورد مدیریت هم من نگفتم که مهندس و تکنسین باید اخراج شوند. برعکس، سؤال من دقیقاً این بود که اگر مالکیت عوض شود، مدیریت و تخصص چگونه سازمان‌دهی می‌شوند؟ شما می‌گویید متخصصان باقی می‌مانند و همه می‌توانند تخصص مورد علاقه‌شان را یاد بگیرند. این ایده قابل فهم است، اما باز هم سؤال عملی باقی می‌ماند: چه کسی مسئول تصمیم‌های تخصصی است؟ اگر یک متخصص با تصمیم اکثریت شورا مخالف باشد ولی از نظر فنی درست بگوید چه؟ و اگر چند متخصص درباره یک مسئله اختلاف داشته باشند، تصمیم چگونه گرفته می‌شود؟

در نهایت من با اصل اینکه انسان‌ها باید کنترل بیشتری بر کار و زندگی خودشان داشته باشند مخالفتی ندارم. بحث من این است که از «خواستن یک جامعه آزاد و شورایی» تا «اداره کردن یک جامعه پیچیده بدون بازار، پول و دولت» فاصله زیادی وجود دارد.

به همین دلیل هنوز فکر می‌کنم بخش مهمی از ایرادهای اولیه من پاسخ نگرفته‌اند. پاسخ شما بیشتر توضیح می‌دهد که این جنبش چه می‌خواهد و به چه جامعه‌ای معتقد است؛ اما من می‌خواهم بدانم این جامعه دقیقاً با چه سازوکارهایی قرار است کار کند و چگونه جلوی شکست، کمبود، تمرکز قدرت و فروپاشی اقتصادی را بگیرد.

توضیح و ادامه پاسخ ها:

دوستان بسیار عزیز!

ما نیز سعه صدر، پیگیری، روحیه سرشار از جستجوگری و احساس نیاز شما به کاویدن ابهامات را ارج می گذاریم، از ادامه گفتگوها با کمال اشتیاق استقبال، این کار را جزء لایتجزای مبارز طبقاتی جاری مشترک می بینیم. می گوئید:

اختلاف اصلی ما اینجاست که شما در بسیاری از موارد به جای پاسخ دادن به مسئله عملی، دوباره به خودِ جنبش و ظرفیت انسان‌ها ارجاع می‌دهید.

این اختلاف عمیقا وجود دارد، درست تشخیص داده اید. آرزو می کنیم که کاربرد برخی مفاهیم از سوی ما دال بر «مهر کوبیدن» و «انگ زدن» تلقی نشود. از این کار سخت بیزاریم. به زعم ما روشی که برای شناخت اتخاذ کرده اید و بر ادامه اش پای می فشارید نه روش شناخت برای تغییر واقعیت ها، جامعه، جهان، زندگی انسانها بلکه علاقه به تفسیر این مسائل و تبدیل آنها به نوعی مشغله ذهنی آکادمیک است. این یکی از بارزترین، اساسی ترین اختلافات فیمابین ما است. حتما با «دوگانه تفسیر و تغییر» آشنا هستید. شما کل حواس، ظرفیت کنجکاوی، توان فکری خود را بر این متمرکز نموده اید که به طور مثال:

«سازوکار دقیق تصمیم‌گیری و اجرای تصمیمات در جامعه شورائی در دست ساختمان، بر روی ویرانه های نظام سرمایه داری چیست؟»

«کدامین ساختار، اطلاعات جمع آوری شده یک جامعه ۸۰ ۹۰ میلیونی را به برنامه تولید تبدیل می‌کند؟»

«اگر بین دو شورا درباره میزان تولید یا مصرف اختلاف افتاد چه کسی، با چه روشی کمر به حل اختلاف می بندد؟»

آنچه در این پرسش ها موج می زند، نه خروش احتیاج به تغییرعینیت سیاه مرگ آفرین مستولی بر زندگی چند میلیارد سکنه زمین و دهها میلیون کارگر ایرانی گرسنه، بدون آب، برق، دارو، درمان، آموزش، آماج بمباران امریکا، اسرائیل و نسل کشی رژیم حاکم سرمایه داری، بلکه یافتن پاسخ برای اقناع ذهن خود، رفع نیازهای درونی خویش برای تسلط در تفسیر حال و آتی دنیا است. این دوتا ضد همدیگرند. اولی در پی تغییر و دومی دلباخته تفسیر است. هم اولی و هم دومی هر کدام بیش از دیگری سعی در دانستن دارند، شیفته دستیابی نامحدود به داده ها، دانش ها هستند، اما یکی همه اینها را برای تغییر ریشه ای هستی حاضر می خواهد، دیگری عطش تسلط در تفسیر دارد. یکی تقلا می کند کارزار درست رهائی را دستور زندگی خود و سایرین سازد، دیگری می کوشد دانای بر و بحر باشد، چنین بنمایاند، صدر و ذیل دنیا را زیر ذره بین علم خود آرد. یکی عمیقا ماتریالیستی، اهل تغییر بنیادی، دیگری متافیزیکی، خواسته یا ناخواسته پاسدار وضع موجود است ولو که داعیه انقلابیگری، حتی ادعای ضد سرمایه داری بودن او گوش فلک را کر کند. چرا کاملا متافیزیکی، آکادمیک، است؟ اجازه دهید چند کلامی در همین زمینه نجوا کنیم. متن اولیه کتاب «سوسیالیسم، اقتصاد، سیاست» که در جوابیه قبلی به آن اشاره شد، در سال 1369 (36 سال قبل) آماده شده است، آن زمان هنوز هیچ جای اروپا هم نشانی از اینترنت دیده نمی شد یا حداقل تهیه کننده متن حتی نامش را هم نشنیده بود. صنعت دیجیتال در قیاس با امروز نوزادی تازه پا را می ماند، هوش مصنوعی در محافل دانشگاهی شیدای فن آوری هم آوازه ای نداشت. این نکات را یادآوری می کنیم زیرا آنچه در سه دهه اخیر در عرصه دیجیتال و هوش مصنوعی رخ داده، بدون شک بر روی فرایند کار جنبش شورائی پیروز برای برپائی جامعه بدون کار مزدی، طبقات، دولت تأثیر بسیار فاحش دارد، با تمامی این تأثیر، رویکرد لغو کار مزدی هیچ نیازی به بازپردازی مجدد و تکمیل مباحث کتاب احساس نکرد، چرا؟ به این دلیل که نقطه عزیمتش در تنظیم متن، به هیچ وجه داشتن ظرفی برای توصیف یا تشریح همه دقایق، برنامه ریزی، معماری، برپائی بدون هیچ عیب و آلایش سوسیالیسم نبود. این کار را غلطیدن در ورطه تفسیر می دید. آنچه سلول، سلول وجود فعالان این رویکرد را کلاف می کرد، به شلاق می کشید نه کاستی دانش پی افکندن کاخ غیرقابل گزند سوسیالیسم که راه و چاه  خارج شدن توده کارگر و جنبش کارگری از تاریکی زار گمراهه رفتن ها، تحمل شکست ها، فرسودن ها، نابود شدن زیر فشار فقر، فلاکت، گرسنگی، محرومیت، سیه روزی مولود اختاپوس سرمایه داری بود. آنها می خواستند راه درست  تغییر را پیدا کنند، اسرار شکستهای پی در پی دهه ها، سده های متمادی را بشناسند، با همزنجیران خود در میان نهند، موضوع مشورت، دستور کارزار شورائی سازند. این را هم دریافته بودند که در فاصله میان روزهای نگارش آن متن تا شکل گیری، بالیدن یک جنبش استخواندار شورائی ضد کار مزدی، رسیدن به پیروزی، برپائی جامعه آتی چه بسا عظیم ترین تحولات تکنیکی، علمی، انفرماتیک رخ دهد، تحولاتی که فرایند معماری و استقرار سوسیالیسم را دستخوش بیشترین تأثیر سازد. آنچه یک روز نقشه جامع مالامال از اطمینان بنای سوسیالیسم لغو کار مزدی  به حساب آید چند سال بعد نیازمند هزاران بازبینی و دستکاری می گردد.

 رویکرد ضدسرمایه داری، لغو کار مزدی نیازی به بازپردازی «سوسیالیسم، اقتصاد، سیاست» در پی طوفان پیشرفتهای علمی، اطلاعاتی، دیجیتال ندید زیرا شناخت سوسیالیسم را در «عقلانی دیدن واقعیت ها، واقعی انگاشتن عقلانیت ها» دنبال نمی نمود. راه تغییر ریشه ای عینیت مستولی، رهائی بشر، رهائی میلیاردها کارگر آفریننده 1500 تریلیون دلار سرمایه روز دنیا، محروم از قوت لایموت، ساقط از هستی را می جست، در فرایند تهیه همان متن ساده ابتدائی چشمش خیره خیلی حقایق شد. این که طبقه اش، جنبش کارگری در سراسر قرن بیستم از باتلاقی به باتلاق دیگر غلطیده، در هیچ عرصه ای مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری خود را پی نگرفته، عمله بخشهای مختلف بورژوازی در ضد امپریالیسم خلقی، دموکراسی طلبی، انقلاب دموکراتیک، تعویض الگوی حکومتی سرمایه، تغییر شکل مالکیت سرمایه داری شده است. مبارزه اش برای بهبود معاش، دارو، درمان، رفاه اجتماعی، حقوق انسانی، آزادیهای سیاسی، علیه آپارتاید جنسیتی، قومی، نژادی، آلودگیهای زیست محیطی، گرسنگی، بی سرپناهی، فقر، جنگ، هولوکاست، نسل کشی، دیکتاتوری، مستقل از مسالمت جویانه یا قهرآمیز، در هر دو حال سرمایه آویز، مدفون در نظم نسخه پیچی سرمایه داری بوده است. نگاهش به خواستهای عاجل و آتی، راهبرد، راهکار، راه حل، سازمانیابی بار همین مصیبت عظما را بر بینائی خود حمل می کرده است. پیگیری رمز و راز برپائی جامعه آتی و واکاوی سوسیالیسم برای رویکرد لغو کار مزدی نقطه عزیمتی درست برای چراغ انداختن بر پیچ و خم ها، فراز و فرود مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی بود. ما حلقه کاملا درستی را گرفته بودیم. زیرا کاویدن سوسیالیسم به ما می گفت که راه کارزار درست طبقاتی کدام است، هشدار می داد که باید سرمایه داری را هر چه ژرف تر شناخت، جنبش ضد موجودیت و استیلای کار مزدی چگونه باید باشد، کارگر، جنبش کارگری، سازمانیابی، این جنبش، سایر مسائل کارزار را چسان باید دید، هر کدام اینها به نوبه خود این آژیر را در شعورمان به صدا در می آورد که باید گذشته را زیر شلاق نقد ریشه ای ضد سرمایه داری برد. کاری که این رویکرد مطابق وسع خود انجام داده است و باید بیشتر انجام دهد.   

بر متافیزیکی بودن روش شناخت و بنمایه نگاه شما به جامعه، تاریخ، جهان، مبارزه تأکید کردیم، زیرا حلقه اصلی مشکل را نمی کوبید. چرا؟ جواب با خودتان است اما به زعم ما – که صد البته می تواند نادرست و غیرواقعی باشد – شاید به این دلیل که آنچه نظام بردگی مزدی بر زندگی میلیاردها کارگر جهان، دهها میلیون کارگر ایرانی بار کرده است آنسان که لازم است وجودتان را نمی آزارد، به تازیانه نمی کشد. سفره بی نان چند میلیون کودک خانواده های کارگری را چشم نمی دوزید، صف های طولانی پدران و مادران بدون بضاعت لازم برای تهیه دارو و هزینه بیمارستان جگرگوشگان سرطانی، ام اسی، مبتلا به هزاران بیماری دیگر را درد نمی کشید، زندگی مالامال از حقارت و ذلت این توده کثیر نفرین شده را لمس نمی کنید، مصائب و آلام جانخراشی که هر مقدار چالش هر کدام آنها در گرو مبارزه ای ماهیتا و عمیقا ضد سرمایه داری است، به جای اینها کل بدبختی ها، سیاه روزی ها را در دینی بودن و اسلامیت دولت، بی کفایتی دولتمردان، بی دانشی حاکمان، «رانت خواری»، زمین خواری، وجود کاسبان تحریم، نبود دموکراسی، غیبت حکومت قانون و امثالهم خلاصه می کنید، راه رهائی را هم در «زن، زندگی، آزادی»، شورش دی، نوع این راهکارها، راهبردها می کاوید!! بر فراز این پندارها به حرفهای جنبش ضد سرمایه داری هم نگاه می کنید و صدر و ذیل نقدتان آن می شود که در چیدن مصالح بنای جامعه آتی دچار کاستی ها است. به قوای پرتحرک دماغی و ظرفیت سترگ واکاوی خود القاء کرده اید که همه چیز با آوردن، بردن دولت ها، تغییر الگوی حکومت ها حل می شود، اما واقعیت ضد این است. مقاله بسیار کوتاه «سرنگونی حتما اما چگونه و با کدام راهبرد» همین منظر، زیج رصد، شیوه شناخت را از زاویه کارزار ضد سرمایه داری به نقد می کشد. همه اصرارش آن است که مجرد آورد و برد دولت ها علاج هیچ دردی نیست. نه فقط سرنگونی طلبی فاقد بار کافی ضد سرمایه داری هیچ گرهی از کوه معضلات دهها میلیون کارگر باز نمی کند که کل شکلهای دیگر پیکار، از مبارزه برای معاش، رفاه، آب، برق، بهداشت، درمان، آموزش گرفته تا آزادیهای سیاسی، حقوق اولیه انسانی، علیه آلودگیهای زیست محیطی، آپارتاید جنایتکارانه جنسیتی، مردسالاری، کار کودک، گرسنگی، فقر و بی سرپناهی نیز بدون جهتگیری، مضمون، چشم انداز زلال ضد بردگی مزدی به هیچ کجا نمی رسد، کمااینکه تا حالا نرسیده است. برای حصول هر موفقیتی، تحقق هر تغییر تعیین کننده و مهمی باید دست به کار برپائی یک جنبش سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری شد. رویکرد لغو کار مزدی در همه این حوزه ها به اندازه لازم تحلیل، نقد کرده است، راهبرد، راهکار، نقشه راه ارائه داده است. ما سوسیالیسم، تصویر بنای آتی زندگی انسان را به مثابه کلید آگاهی به فرایند کارزار طبقاتی، شناخت مطمئن و درست راه این کارزار کاویدیم، نقطه عزیمت، درد، تلاطم درونی، دغدغه ها، هسته تلاش شما به زعم ما این نیست، تفاوتی که در شروع دومین یادداشت خود به آن اشاره کرده اید از اینجا می جوشد و پیشنهاد، خواهش، اصرار، توصیه و جوش و خروش ما هم این است که بیائید بیشتر و عمیق تر با هم گفتگو کنیم. نقطه عزیمت شما، راهی که پیش رو قرار داده اید نقطه آغاز و راه درستی نیست زیر فشار همین نادرستی است که سؤالات، مشغله ها، جستجوها، نقدها هیچ مکان، موضوعیت، ربط روشنی به مبارزه طبقاتی جاری ندارد، به طور مثال در شرائط که خطر گرسنگی عاجل جان میلیونها کارگر را به صورت بسیار جدی، سهمگین تهدید می کند، این سؤال را پیش می کشید که «اختلافات میان شوراها با دخالت چه کسی، چه نهاد یا نیروئی حل و فصل خواهد شد»!! دنبال مرجع رفع اختلاف هستید!! جنبش آگاه، سازمانیافته، شورائی، ضد بردگی مزدی دهها میلیون انسان حتی پس از پیمودن راههای طولانی کارزار و کسب پیروزی برایتان ارج و قربی دارا نیست، نیازمند میدانداری یک نهاد بالای سر است و دنبال مرجعی می گردید که مناقشات میان شوراها را فیصله دهد!! سوء تعبیر نشود، منکر احتمال بروز اختلاف دو شورا نیستیم، نیاز به ساز و کار رفع مناقشه را نفی نمی کنیم. تفاوت حرفمان با شما آن است که از حالا، در یک فاصله نامعلوم تاریخی، در دنیای خیال خود برای چگونگی حل اختلافات شوراها تصمیم نمی گیریم. این کار را متافیزیکی و غلطیدن در تفسیر می بینیم، آنچه حی و حاضر وجودمان را در خود پیچیده، شکل گیری، استخوان بندی، بلوغ، میدانداری جنبش لغو کار مزدی توده کارگر است. این جنبش است که مشکلات مورد اشاره را از سر راه بر می دارد و توانائی، کفایت، صلاحیت این کار را خواهد داشت.

شما در نامه اخیر نیز از معضل احتمال کمبودها و چگونگی رفع و حل آنها توسط شوراها گفته اید، در پاسخ پیشین تصریح نمودیم که مشکل روز دنیا اصلا کسر و کمبودها نیست. در مورد مسکن با اتخاذ سند از نهادهای رسمی دولتی و وزیر مسکن جمهوری فاشیستی اسلامی سرمایه داری گفتیم که شمار خانه های خالی حی و حاضر در جهنم بردگی مزدی ایران به مراتب از شمار خانوارهای فاقد مسکن افزونتر است و در اینجا با تأکید مجدد شما بر همین ماجرای کمبودها، اجازه دهید داده ها و اطلاعات بیشتری را طرح کنیم. بر اساس گزارش نهادهای ذیربط «سازمان ملل متحد» سرمایه داری در سال 2025 بالغ بر 2 میلیارد و 445 میلیون تن فولاد در دنیا تولید شده است که حدود 746 میلیون تن آن مازاد بر کل نیازهای مصرفی جهان در همه حوزه ها بوده است. در گزارش دیگر همین نهاد بین المللی سرمایه آمده است که در طول هر سال 17% کل مواد غذائی تولید شده در دنیا، معادل یک میلیارد تن غذا با حجم 23 میلیون کامیون 40 تنی، بدون هیچ مصرفی، یکراست راهی زباله دان ها می گردد.

در سال 2023 بالای 100 میلیارد قطعه پوشاک، 60 قطعه به ازای هر سکنه زمین تولید گردیده است. میزان تولید لباس ها در کشورهای پیشرفته تر صنعتی 80 قطعه و حتی در ممالک کمتر صنعتی 40 قطعه به ازای هر فرد بوده است. اینها آمارهای سازمان ملل است. سوای این ارقام همه می دانند که هر سال حجم بسیار عظیمی یخچال، فریزر، تلویزیون، کامپیوتر، تولیدات دیجیتال، تمامی وسائل خانگی، به دلیل فروش نرفتن، بدون هیچ مصرف قبلی به طور مستقیم از فروشگاهها به مراکز ذوب مجدد، به جاهای دیگر حمل می شود. سرمایه داری آگاهانه و با سر هشیار، بیدار این کارها را انجام می دهد، در وهله نخست پرآوازه ترین «حراج ها»!! را راه می اندازد و زمانی که تمامی ساز و کارهای فروش، همه راههای تبدیل تولیدات به پول دچار بن بست غیرقابل عبور می گردد راه چاره گریهای دیگر پیش می گیرد. وضع حی و حاضر چرخه تولید سرمایه در دنیا این است و شما غرق هفت دریای تفحص، پژوهش، روی چیدمان مطمئن، آسیب ناپذیر خشت های جامعه آتی، نگران احتمال کسری ها، کمبود تولیدات هستید!!

می پرسید:

«چطور مطمئن ‌شویم نهادهای هماهنگ ‌کننده شوراها تبدیل به یک قدرت مستقل نمی‌شوند؟ چه سازوکار مشخصی برای عزل، نظارت، شفافیت و محدود کردن قدرت آنها وجود دارد؟ گفتن اینکه مردم باید دخالت کنند کافی نیست»

«جامعه شورائی بدون پول و بازار در داخل که می خواهد ماشین آلات، دارو، تراشه وارد کند چه چیز صادر خواهد کرد؟ ارز را چگونه به دست آرد؟ چه مقدار از تولید صادر؟ چه مقدار برای مصرف داخل می ماند؟ چه کسی برای اولویت واردات تصمیم می گیرد؟

اگر مالکیت عوض شود، مدیریت و تخصص چگونه سازماندهی گردد؟  چه کسی مسؤل تصمیمات تخصصی است؟ اگر یک متخصص با تصمیم اکثریت شورا مخالف ولی از نظر فنی محق باشد، اگر چند متخصص در باره یک مسأله دچار اختلاف شوند تصمیم نهائی چگونه اتخاذ خواهد شد؟

خواهش صمیمانه، رفیقانه و مالامال از دردمندی ما آنست که خودتان با فراغ بال، برای دقایقی به فکر فرو روید، نه برای یافتن جواب پرسشها، بالعکس در مورد طرح آنها، آیا هیچ بارقه ای از زمینی بودن، جدی اندیشیدن، تب و تاب ضرورت تغییر ریشه ای وضع موجود در سؤالها مشاهده می کنید؟! رفیقانه می گوئیم جواب ما منفی است. شما برای میلیونها، میلیاردها کارگر، مبارزات آنها، جنبش شورائی که قرار است بر پا دارند، دنیای فعل و انفعالات، اندیشیدن ها، بالیدن ها، چاره گریها، توانائیها، خلاقیت ها که بناست در این جنبش بارور و شکوفا گردد هیچ ارزشی، موضوعیتی، مکانی قائل نیستید؟ نگاه شما به این میلیاردها، میلیونها حتی از علمای دین تحقیرآمیزتر، قیم مآبانه تر، منجیگرانه تر، ولایتمدارانه تر است. چنین می پندارید که حرف اول و آخر برپائی جهان آتی را باید خودتان بزنید، نقشه ها، طرح ها، نقش عمل ها برای گذاشتن آخرین خشت جامعه فراسوی سرمایه داری را همین حالا بدون اشکال و کسری تهیه کنید!! و سؤال ما از شما عزیزان بیش از حد عزیز و گرانقدر آنست که پس اصلا این انسانها، این عاصیان، این نفرین شدگان سازنده تاریخ، جنبش ها و کارزارهای آنها چرا باید وجود داشته باشد؟! چرا حق موجودیت دارند؟ مگر نه این است که لام تا کاف، اول و اخر عالم را باید ما همین امروز با اندیشه وقاد، دانشوری اهورائی پراعجاز خود حل و فصل کنیم و به صورت نقشه در اختیار بشریت بگذاریم. پس چرا باید این انسان ها فکر کنند؟ چرا حق فکر کردن، تدبیر، تغییر آفرینی داشته باشند؟ به نظرتان این افتادن به بدترین نوع متافیزیک نیست. امیدواریم گفتن این حرفها را سند فرار ما از اندیشیدن، پژوهش، دال بر بی توجهی به اهمیت دانستن، کالبدشکافی، کشف حقایق تلقی نکنید، ما هم به اندازه کافی دلباخته همه اینها هستیم. حرفمان چیز دیگری است.  

عزیزان!

بیائید هر چه دردمندانه تر، زلال تر، دوستانه تر، همرزم تر با هم وارد گفتگو شویم. اگر خشن و گستاخ و عبوس سخن می گوئیم به حساب ملامت، کمبود ارادت، نصیحتگری، پدرانه اندیشیدن نگذارید. ما بمب جراحات یک جنبش هستیم. سخت است که در سخن از این جنبش دچار انفجار نگردیم. تمامی ناملایمات گفتاری، نوشتاری ما را از این دید نگاه کنید. برای نسل شما با همه وجود ارج و عزت قائل هستیم، به نقشی که می توانید در جنبش رهائی انسان بازی کنید فکر می کنیم، نقشی که میان ایفایش با وضع حاضر شما فاصله عمیق می بینیم. بیائید نزدیک تر، دردمندتر، مسؤلانه تر با هم به گفتگو بنشینیم.

کارگران ضد سرمایه داری   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *