واقعیتها زمخت و رعب آور، راه تغییرشان اسرارآمیز نیست. میانگین مزد ماهانه کارگران 20 میلیون تومان، داده های آماری بانگ می زند هزینه معاش خانوار سه نفری، نه برای زندگی که برای زنده ماندن بالای 60 میلیون است. مطابق آمارها 55% کارگران فاقد سرپناهند و اگر اجاره بهای کومه مسکونی را به هزینه معاش خانواده اضافه کنیم کمترین رقم 100 میلیون تومان خواهد بود. از 87 میلیون ایرانی حدود 60 میلیون در بازه سنی 15 تا 64 سالند. 3 میلیون آنها  دانش آموز متوسطه، 3 میلیون دانشجو، 54 میلیون را افراد دیگر در سن اشتغال تشکیل می دهند. از این 54 میلیون 38 میلیون آحاد طبقه کارگرند که شمار شاغلینش حتی با معیارهای یک ساعت کار در هفته رژیم حاکم و سازمان جهانی کار، زیر 18 میلیون است. 20 میلیون مابقی کارگرانی هستند که مطابق محاسبات همین جهنم سرمایه داری فاقد کارند، ممر معیشتی ندارند!! کار می کنند، نه یک شیفت، بالای دو شیفت، زباله گردی، دستفروشی. کار خانگی بدون مزد، در حال مسافرکشی هستند. کولبر، سوخت بر، کودک کار، تن فروش، متکدی، کارگر فضای مجازی، در همه این حالات نفرین شدگان ساقط از حق حیات رسمی می باشند. از بیمه دارو و درمان محرومند، بازنشستگی ندارند، «حق» اولاد، همسر، کمک هزینه مسکن، پاداش، عیدی، حق اضافه کاری، آکورد، هیچ کدام این حقوق مشعشع!! را ندارند. فرض کنیم 20 میلیون کارگر فاقد پروانه رسمی معاش، حیات مثل 18 میلیون همزنجیر شاغل خود زندگی کنند. باز هم به این جا می رسیم که 65 میلیون نفوس طبقه کارگر هر سه نفر یک ماه 20 میلیون تومان عایدی دارند اما هزینه زنده ماندنشان در نازلترین سطح 100 میلیون تومان است. این نه انتهای عزا که شروع آن است. قیمت مایحتاج اولیه حیاتی با سرعت در حال صعود است، هر چند ماه یک بار، مزدها بدون تغییر، بهای این مایحتاج 40% فزونی می گیرد. به گفته برخی «اقتصاد کشور»!! و در واقع چرخه ارزش افزائی سرمایه داری نمی چرخد، هزینه تولید کالا در همه حوزه ها، نه زیر فشار تشدید تحریم ها که بسیار بیشتر، سهمگین تر از فشار هر تحریم، با اراده فعال مایشاء بورژوازی وکیل دور زدن تحریم، چند برابر و بهای فروش آنها چندین برابر می گردد، ارز ترجیحی واردات دارو، احتیاجات اساسی حذف، قیمت این کالاها باز هم چند برابر خواهد شد. سلاخی «یارانه ها»، کالابرگها، سوبسیدها، خانه های سالمندان، «امکانات» منتسب به بهزیستی، نهادهای موسوم به امداد دولتی!! روز به روز شدیدتر می شود. بهای بنزین پلکانی در حال صعود است و با هر تومان صعودش قیمت تمامی کالاهای دیگر اوج می گیرد. اینها پیش بینی نیست. حدیث رویدادهای جاری است. چشم اندازها تیره، یکایک روزنه ها در حال انسداد است. از خود سؤال کنیم که کجا ایستاده ایم؟ به چه می اندیشیم، دست به کار کدام چاره گری هستیم؟ پاسخها دردناک است. هر چند وقت یک بار، چند ده، چند صد نفر دور از همدیگر، پنهان از یکدیگر، در بی خبری از هم، در محیط کار مسدود، مقابل دارالخلافه مدیر، مالک جمع می شویم، از وضع معاش ناله، خواهان پرداخت مزدهای معوقه، تساوی مزدهای 20% هزینه زنده ماندن می گردیم، در بالاترین پروازها خواستار تعادل میان همین 20% با نرخ تورم می شویم، نامش را افزایش مزد می گذاریم!! جواب اربابان سرمایه دار هم همیشه منفی است، فرض کنیم که گرفتیم، حتی همان لحظه، مزد 20 درصد بهای مایحتاج زنده ماندن 19% و چه بسا 17% شده است. بازنشستگان به جای دخیل بستن به امامزاده کارفرما، راه جمکران تأمین اجتماعی پیش می گیرند. چند سال است این کار را می کنند، اما حتی هیچ امام مجعولی از بن این چاه آوائی به برون ساز نمی کند. وضع مبارزات ما این است و اصرار داریم که ادامه دهیم!!، عربده می کشیم که با همین کارها، همین دخیل بندیها، مناسک دینی، آئینی مقابل سازمان تأمین اجتماعی، اعتصابات پراکنده بی پژواک چند صد نفری محبوس مراکز کار، همه حق و حقوق خود را می گیریم!!، دشمن را سر جایش می نشانیم!، داد خود از مهتر و کهتر می ستانیم!. خود را تبدیل به بدترین خودفریبان ساخته ایم، نوعی خودفریبی که از بلیه های سرمایه آفریده آوار بر سرمان مهلک تر است. اندکی به خود آئیم. قبول کنیم که به جای مبارزه، خود را می فرسائیم، شکست و باز هم شکست را تجربه می کنیم. از شکستها تجربه ای نیاندوخته، درسی برای موفقیت آتی نگرفته ایم. ما مجبور به تغییر ریل بنیادی کارزار، نوع نگاه، راهبرد، راهکارها، همه چیز مبارزه خود هستیم. کار غیرممکنی بنا نیست بکنیم، همین مبارزات همه جا جاری را سمت و سو، محتوا، چشم انداز، ظرفیت اثرگذاری، توان تغییر آفرینی بخشیم. مگر نه این است که در یک سال 5000 اعتصاب پراکنده، دور از هم، بی اطلاع از همدیگر، بدون ارتباط با یکدیگر راه می اندازیم. چرا این کار را همراه، همصدا، برنامه ریزی شده، با مطالبات محوری مشترک، با یک ضد قدرت آگاه میداندار انجام ندهیم؟؟!! آیا این کار ناممکن، طرحش نامعقول است؟! اگر نامعقول است چرا این همراهی، همصدائی، همرزمی را سال 57 به پرشکوه ترین شکل در وسیعترین سطح توانستید انجام دهید و دنیا را خیره خود سازید؟؟. از خود پرسیده اید چرا؟ نه؟ اما پرسشی حیاتی و درس آموز است، جوابش هم ساده است. زیرا به شعورتان القاء شده و شما نیز قبول کرده اید که باید پیاده نظام وحوش سوداگر قدرت، حاکمیت باشید، برای موجودیت، نقش، خلاقیت، توانائی، تاریخ آفرینی خود ارزشی قائل نیستید، خود را مفلوک، مستأصل، فاقد توان اندیشیدن، تشخیص می پندارید، خودتان را امت، مفلوج نیازمند رهبر، محتاج منجی، مجبور دخیل بندی به نیروهای بالای سر می بینید. این بدترین شکل سقوط انسان است. بدون فرار از این سقوط هیچ تغییری مقدور نیست، باید به خود آئیم، قدرت، نقش بازی، تحول آفرینی طبقه خود را چشم دوزیم، بشناسیم، باور کنیم، به کار گیریم، اعمال نمائیم، چرا پیش از شروع اعتصاب چند صد نفری بی تأثیر، نمی توانید سراغ چند آشنا یا ناآشنای همزنجیر در چند مرکز کار دیگر در شهری که هستیم، شهرهای دیگر برویم، به گفتگو بنشینیم، این نکته ابتدائی اما حیاتی را پیش کشیم که با هم، همزمان، همصدا، با مطالبات واحد اعتصاب کنیم؟؟ برای تعیین این مطالبات، جمعی، یک صدا تصمیم بگیریم. مثل یک ضد قدرت متحد وارد میدان شویم، پراکندگی، استیصال، بیگانگی با هم، رقابت نفرت بار با همدیگر را دور ریزیم، یک جنبش شورائی بدون قهرمان، رهبر، بالای سر برپا داریم. در این راستا حرکت کنیم، تلاش نمائیم، فکر خود را کار اندازیم، به چاره گری ایستیم، وقت بگذاریم، دست همدیگر را بفشاریم.  کجای این کارها نامقدور است؟؟!! چرا نمی شودهمین ارتباطات حاضر درون محیط های کار، اعتصابات، اجتماعات خیابانی را تبدیل به یک پیوند آهنین پایا، جنبشی، یک ضد قدرت شورائی، ظرف مشورت، همکوشی، همسنگری، اتخاذ تصمیم مشترک سازیم؟؟ چرا فکر می کنید اینها خیالبافی است؟؟ مگر شما حتی یک گام در این گذر برداشته اید؟ که چنین نتیجه گیری می کنید؟؟!!  خوب می دانید که این کار را نکرده، حاضر به اندیشیدن در باره اش نشده اید؟؟ به جای فکر کردن، جستجوی راه درست، واکاوی اشتباهات آنچه را که سرمایه داری و ساختار قدرتش تلقین کرده است مرجع، اساس تصمیم می کنید، بر همه ممکن ها مهر ناممکن می کوبید!!. نتیجه اش وضعی است که داریم، گرسنگی، بی سرپناهی، محرومیت دارو و درمان، بدبختیهائی که بر سرمان آوار است. روز به روز هم هولناکتر می گردد. اما روزهای وحشتناکتری در پیش است. باید تغییر مسیر دهیم، راه درست مبارزه را پیدا، از همین کارهائی که بالاتر گفته شد شروع کنیم. نه فقط شاغلان که بازنشستگان، بیکاران، زنان، خانه دار، دانشجویان، کل بخشهای مختلف طبقه کارگر، باید جدائی را تقبیح، سوی هم بشتابیم. نفرت بار است که بازنشسته خود را یک سکت کند، مبارزه اش را اجرای مناسک یکشنبه اعتراضی بیند. خود را از دهها میلیون کارگر شاغل جدا، ناله مستمری بیشتر بنماید، شاغلان نیزهمین کار را کنند، صدتا، صدتا مزد بیشتر خواهند، دانشجویان دور خود مرز دانشجوئی کشند، رانندگان به هویت رانندگی آویزند، دستفروشان، زباله گردان، بیکاران بدون هیچ هویت شوند. مگر نه این است که زخمهای سرطانی سر باز کرده همه ما عین هم است، کل ما غرق گرسنگی، محرومیت های معیشتی، فلاکت، آپارتاید وحشیانه جنسیتی، مصائب زیست محیطی، نسل کشی، جنایت، زندان، شکنجه، اعدام، اخراج مولود سرمایه داری و در حال اعمال توسط دولت سرمایه هستیم، چرا بیگانه با هم، فراری از یکدیگر، مفلوک و مستأصل، جدا، جدا، نارضائی خود را ناله می کنیم!! بیائید همدیگر را پیدا، به هم جوش خوریم، تماس گیریم، مشورت نمائیم، درب خانه همدیگر را کوبیم، درها را برای هم باز، فکرمان را روی هم ریزیم. همصدا فریاد زنیم:

خوراک، پوشاک، مسکن، دارو، درمان، آموزش، آب، برق، گاز، اینترنت، ایاب و ذهاب، مایحتاج زندگی انسانها از سیطره داد و ستد پولی خارج گردد، همه آینها در دسترس کل آحاد قرار گیرد. هر نوع دخالت دولت در هر جزء زندگی انسانها، از پوشاک، زندگی مشترک، روابط زن و مرد یا دختر و پسر تا باور، فرهنگ، فعالیت سیاسی، ممنوع شود. کار خانگی برچیده، با خدمات خارج از داد و ستد پولی جایگزین شود. کلیه زندانیان آزاد، اعدام ممنوع مطلق گردد.  

هر کجا کار می کنیم، درس می خوانیم، زندگی می کنیم، هر کاری انجام می دهیم، این خواستهای مشترک حیاتی را بیرق کارزار کنیم. شورائی، در ارتباط با هم تصمیم بگیریم. از درون ارتباطات شورائی افرادی را مأمور هماهنگی همسنگری، همرزمی خود کنیم. یک ضد قدرت سازمانیافته شورائی شویم. بر آنچه شدنی است مهر ناممکن نکوبیم، قوای قهر و ماشین دولتی سرمایه سد سر راه است، اما سد اصلی و سنگین تر، خود مائیم. ما هستیم که با شعور تزریق شده سرمایه، آموزشهای مخرب سرمایه داری، فسیل در اندیشه های آفریده طبقه سرمایه دار راه چرخیدن بر ریل درست پیکار را روی خود بسته ایم. نعره ناممکن می کشیم، سد راه برداشتن هر گام مبارزه ضد سرمایه داری خود شده ایم. جمله آخر: تغییر بنیادی ریل کارزار حیاتی، ممکن، راهش روشن است، راهی که فرجامش رهائی است. به سوی هم بشتابیم، دست در دست هم شروع کنیم.

کارگران ضد سرمایه داری     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *