ادامه پرسش ها (3)
دوستان عزیز!
ممنونم که با حوصله پاسخ دادید. متن شما را کامل خواندم و فکر میکنم اتفاقاً بعد از این پاسخ، اختلاف ما روشنتر از قبل شده است. برداشت من این است که شما هنوز به پرسشهای مشخص من پاسخ ندادهاید، بلکه بیشتر توضیح دادهاید که چرا اساساً نباید این پرسشها را در این مرحله مطرح کرد. بنابراین اختلاف ما دیگر فقط درباره اقتصاد شورایی نیست؛ بلکه درباره این است که آیا پرسیدن درباره سازوکارهای یک نظام پیشنهادی، اساساً پرسش مشروعی هست یا نه. من از ابتدا نگفتم که شما باید نقشه کامل جامعه آینده را با تمام جزئیات از امروز طراحی کنید. چنین انتظاری نه ممکن است و نه منطقی. اما بین «ارائه نقشه کامل هزار سال آینده» و «نداشتن هیچ سازوکار قابل توضیح برای اداره یک جامعه پیچیده» فاصله بسیار زیادی وجود دارد. سؤال من همچنان همان است.شما میگویید جنبش شورایی در جریان مبارزه و تکامل خود توانایی حل این مسائل را پیدا خواهد کرد. بسیار خوب؛ من هم قبول دارم که هیچ جامعهای نمیتواند تمام جزئیات آینده را از پیش تعیین کند. اما این جمله به خودی خود پاسخ نیست؛ بلکه پاسخ را به آینده منتقل میکند.
اگر کسی امروز از سرمایهداری دفاع کند و در برابر پرسش درباره بانک، مالیات، بودجه، حملونقل یا تجارت بگوید «مردم در آینده این مسائل را حل خواهند کرد»، ما این را پاسخ اقتصادی نمیدانیم. از او میخواهیم توضیح دهد سازوکار پیشنهادیاش چگونه کار میکند. دقیقاً به همین دلیل من از جامعه شورایی هم سازوکار میپرسم، نه نقشه آسمانی. درباره نسبت تغییر و تفسیر بخش بزرگی از پاسخ شما بر این دوگانه بنا شده که گویا من دنبال «تفسیر» هستم و شما دنبال «تغییر».صادقانه بگویم این دوگانه را قبول ندارم.اینکه انسان بخواهد جهان را تغییر دهد، هیچ تضادی با این ندارد که درباره سازوکار تغییر و اداره جامعه آینده سؤال کند. اتفاقاً تجربه تاریخی نشان داده که بیتوجهی به مسئله قدرت، سازماندهی، برنامهریزی، نهادها و تمرکز اختیار میتواند بعداً همان مشکلاتی را ایجاد کند که یک جنبش اساساً برای مبارزه با آنها شکل گرفته است. پرسیدن اینکه «قدرت چگونه کنترل میشود؟»، «اختلاف چگونه حل میشود؟» یا «منابع چگونه تخصیص پیدا میکند؟» نشانه بیدردی نسبت به فقر و گرسنگی نیست. این یک نتیجهگیری درباره انگیزه پرسشگر است، نه پاسخ به خود استدلال. ممکن است من در تحلیل خودم اشتباه کنم؛ اما اگر سؤال من اشتباه است، باید با استدلال نشان داده شود که چرا، نه اینکه انگیزهای برای پرسیدن آن به من نسبت داده شود.درباره کمبود و مازاد شما بخش قابل توجهی از پاسخ را به خانههای خالی، غذای دورریز، فولاد مازاد و پوشاک اضافی اختصاص دادهاید. من اصل این بحث را انکار نکردهام و قبول دارم که سرمایهداری مقدار عظیمی از منابع را به شکل غیرعقلانی هدر میدهد. اما سؤال من چیز دیگری بود.من نگفتم چرا امروز در جهان کمبود وجود دارد؛ پرسیدم اگر در یک جامعه شورایی، در یک مقطع مشخص، واقعاً یک کالای حیاتی کمتر از نیاز موجود باشد، معیار تصمیمگیری چیست؟
فرض کنید به دلیل زلزله، جنگ، خشکسالی یا اختلال تولید، برای مدتی دارویی فقط برای هزار نفر موجود باشد و پنج هزار نفر به آن نیاز داشته باشند. یا پنج هزار خانواده واقعاً نیازمند مسکن باشند اما فعلاً فقط هزار واحد قابل سکونت وجود داشته باشد. ارجاع به اینکه در جهان سرمایهداری غذای زیادی دور ریخته میشود، پاسخ این مسئله نیست؛ چون این دو سؤال متفاوتاند. سؤال من درباره «کمبود ساختاری سرمایهداری» نبود؛ درباره «معیار تخصیص منابع در شرایط کمبود واقعی» بود. آیا معیار از قبل تعریف شده است؟ آیا شدت نیاز تعیینکننده است؟ احتمال نجات؟ نظر متخصصان؟ تصمیم شورا؟ قرعه؟ یا ترکیبی از اینها؟ هر کدام ممکن است قابل دفاع باشد، اما بالاخره باید یک سازوکار وجود داشته باشد. گفتن اینکه «شورا تصمیم میگیرد» فقط یک مرحله از سؤال را پاسخ میدهد؛ چون خود شورا نیز باید بر اساس معیار و روشی تصمیم بگیرد. درباره شوراها و هماهنگی شما نوشتهاید که من به دنبال یک نهاد بالای سر شوراها هستم و این را نوعی نگاه ولایتمدارانه تلقی کردهاید. فکر میکنم این برداشت از سؤال من دقیق نیست.
من نگفتهام حتماً باید یک دولت متمرکز یا یک رهبر بالای شوراها وجود داشته باشد. سؤال من این است که اگر هزاران شورای تولید، مصرف، حملونقل، انرژی، بهداشت و غیره در یک کشور فعالیت کنند، هماهنگی میان آنها چگونه انجام میشود؟ هماهنگی الزاماً مساوی تمرکز قدرت نیست. ممکن است پاسخ شما فدراسیون شوراها، نمایندگان قابل عزل، تصمیمگیری چندسطحی، سامانههای برنامهریزی و اطلاعاتی یا ترکیبی از اینها باشد. من فعلاً نمیگویم کدام مدل درست است؛ میپرسم شما کدام اصول و سازوکار را قابل دفاع میدانید و چرا. نکته مهمتر این است که خود شما صریحاً گفتهاید اختلاف میان شوراها را نفی نمیکنید و وجود سازوکار رفع مناقشه را نیز نفی نمیکنید. پس به نظرم اختلاف ما بر سر اصل وجود مسئله نیست؛ خود شما وجود مسئله را پذیرفتهاید. اختلاف بر سر این است که آیا میتوان و باید درباره اصول حل آن از امروز فکر کرد یا خیر. اگر وجود سازوکار رفع مناقشه را قبول داریم، پرسیدن اینکه این سازوکار چه ویژگیهایی باید داشته باشد، دیگر یک پرسش متافیزیکی نیست؛ یک سؤال نهادی است.
اگر هنوز میگویید این مسئله را نمیتوان از امروز پاسخ داد، من این را میپذیرم که بگویید نظریه شما در این نقطه هنوز مدل مشخصی ارائه نمیدهد. این برای من پاسخ صادقانهتری است تا اینکه اصل سؤال را متافیزیکی بدانیم.
درباره تخصص و اکثریت یکی از پرسشهای من عمداً بسیار مشخص بود. فرض کنید شورای یک کارخانه درباره ایمنی یک نیروگاه تصمیمی میگیرد، اما مهندسان متخصص هشدار میدهند که این تصمیم از نظر فنی خطرناک است. در اینجا چه کسی حرف آخر را میزند؟ اگر بگویید اکثریت شورا، ممکن است تخصص قربانی رأی اکثریت شود. اگر بگویید متخصصان، باید توضیح دهیم چگونه قدرت تخصصی و تکنوکراتیک کنترل میشود. اگر بگویید ترکیبی از هر دو، باید مشخص شود این ترکیب چگونه عمل میکند. این پرسشها خیالپردازی آکادمیک نیستند؛ پرسشهای واقعی اداره یک جامعه پیچیدهاند. من اتفاقاً معتقدم احترام به تخصص و دموکراسی باید همزمان حفظ شود و دقیقاً به همین دلیل درباره رابطه این دو سؤال کردم. درباره تجارت خارجی در مورد تجارت خارجی نیز به نظرم پاسخ شما هنوز وارد اصل سؤال نشده است. جامعهای که در داخل پول و بازار را کنار گذاشته، اما در جهانی زندگی میکند که کشورهای دیگر هنوز بر اساس پول، ارز و بازار تجارت میکنند، ناچار است درباره واردات و صادرات تصمیم بگیرد. این پرسش هیچ ارتباطی با دفاع از سرمایهداری ندارد؛ اتفاقاً مربوط به همان دوره گذاری است که خود شما نیز آن را مطرح میکنید. اگر کشور برای واردات تراشه، تجهیزات پزشکی، ماشینآلات یا مواد اولیه به ارز نیاز داشته باشد، باید مشخص شود: چه چیزی صادر میشود؟ چه مقدار صادر میشود؟ چه مقدار از تولید داخلی برای مصرف مردم نگه داشته میشود؟ اولویت واردات را چه نهادی تعیین میکند؟و این تصمیم چگونه تحت نظارت عمومی قرار میگیرد؟ اینها مسائلی هستند که هر جامعهای، صرفنظر از ایدئولوژی، در شرایط مورد بحث با آنها مواجه خواهد شد. نکتهای که برای من مهمتر است من در هیچکجای نوشتههایم نگفتهام که مردم توانایی اداره جامعه را ندارند. برعکس؛ تمام سؤال من این است که اگر مردم قرار است جامعه را اداره کنند، با چه نهادها و قواعدی این کار را انجام خواهند داد؟ این دو گزاره با هم تفاوت دارند:
1 – مردم باید قدرت را در دست بگیرند
2 -. چون مردم قدرت را در دست میگیرند، دیگر نیازی نیست درباره سازوکار اعمال و کنترل این قدرت صحبت کنیم. من با اولی موافقم، اما دومی را نتیجه منطقی اولی نمیدانم. اتفاقاً هرچه بیشتر به توانایی انسانها باور داشته باشیم، بیشتر باید درباره نهادهایی فکر کنیم که اجازه دهند این توانایی بدون تبدیل شدن به بوروکراسی، تمرکز قدرت یا هرجومرج شکوفا شود. جمعبندی: من همچنان علاقهمند ادامه این گفتوگو هستم و هدفم رد کردن آرمان جامعه شورایی نیست. اختلاف من بر سر این است که آرمان، بدون پاسخ به مسائل نهادی، اقتصادی و اجرایی، برای من کافی نیست.
بنابراین پیشنهاد میکنم به جای بحث کلی درباره اینکه پرسشها «متافیزیکی» هستند یا «زمینی»، بحث را روی چند سؤال مشخص متمرکز کنیم:سازوکار هماهنگی میان شوراهای متعدد در مقیاس یک کشور چیست؟ در شرایط کمبود واقعی، معیار اولویتبندی منابع چیست؟ نهادهای هماهنگکننده چگونه انتخاب، عزل و کنترل میشوند تا به مرکز قدرت مستقل تبدیل نشوند؟ در اختلاف میان رأی اکثریت و نظر تخصصی، چه سازوکاری تصمیم نهایی را تعیین میکند؟
در دورهای که جهان بیرون هنوز مبتنی بر بازار و ارز است، تجارت خارجی چگونه اداره میشود؟ اگر پاسخ شما این است که جزئیات این مسائل فقط در جریان شکلگیری و تکامل جنبش میتواند روشن شود، من با این گزاره مشکلی ندارم. اما در آن صورت بهتر است این را به عنوان یک محدودیت یا نقطه بازِ نظری بپذیریم، نه اینکه اصل پرسیدن این مسائل را نشانه بیدردی، متافیزیک یا دشمنی با تغییر بدانیم. به نظرم گفتوگوی رفیقانه دقیقاً از جایی شروع میشود که به جای نسبت دادن نیت به یکدیگر، خودِ استدلالها را نقد کنیم. من هم آمادهام اگر شما برای این پنج مسئله پاسخ یا حتی پاسخهای احتمالی و ناقص دارید، آنها را دقیقاً روی میز بگذاریم و یکییکی دربارهشان بحث کنیم.
ادامه پاسخ ها (3)
دوست بسیار عزیز!
دقیقا هر چه بیشتر همدیگر را می شناسیم برای ما نیز مسلم تر، عریانتر می شود که اساس اختلاف فیمابین، نه چند و چون برنامه ریزی و ساختمان اقتصاد جامعه آتی که دو نوع نگاه متضاد به انسان، تاریخ، مبارزه طبقاتی و امر رهائی بشر است. در این شکی نیست اما مشکل این است که شما حتی همین اختلاف را هم نه زمینی، واقعی، ماتریالیستی بلکه مکتبی و ایدئولوژیک نگاه می کنید. چنین می پندارید که گوئی خودتان برای آگاهی، چشم انداز زلال، راهبرد، نقشه راه، درستی نقش عمل ها حداکثر اهمیت را قائل هستید اما مخاطب و طرف گفتگویتان به هیچ کدام این ها اهمیت نمی دهد!!، مروج و ستایشگر چرخیدن در تاریکی زارها است!!
واقعیت خلاف تصور شما است. در یادداشت های قبلی تصریح شد، با تأکید مشدد توضیح دادیم که رویکرد لغو کار مزدی چهار دهه پیش نه از درون باورهای مسلکی که به مثابه جراحات جوشان یک جنبش میراث دار شکستهای تاریخی با احساس مسؤلیت، مطابق وسع خود، ریشه یابی شکستها، کشف پاشنه آشیل ها، یافتن راه درست کارزار را فصل تازه تلاش خود ساخت، مقدم بر هر چیز از خود پرسید که: جنبش کارگری افق آتی پیکارش، «سوسیالیسم» را تا حال چگونه دیده؟ در این دیدن دچار کدامین ایراد اساسی بوده؟ بدیل درست آنچه نادرست دیده چه می تواند باشد؟ تا خواست این کار را شروع کند، فهمید که بدون کالبدشکافی سرمایه داری این امر مقدور نیست، زیرا جامعه مابعد بردگی مزدی بر ویرانه های شیوه تولید و مناسبات مسلط حاضر بنا می گردد. هر چه توانست در قلمرو اخیر تقلا کرد، با هر مقدار تقلا به شناختی عمیق تر دست یافت. فهم کالبدشکافانه، کارگری سرمایه، چشم این رویکرد را نه فقط به اقتصاد سیاسی بلکه به زوایای پنهان کل جامعه سرمایه داری، اقتصاد، سیاست، مدنیت، حقوق، دولت، فرهنگ، ایدئولوژی، همه چیزش باز کرد. از این طریق آگاه تر، با یقین محکم تر، تعریف کار در سوسیالیسم، داوطلبانه بودن کار، توزیع سوسیالیستی، برچیدن بازار و پول، امحاء کار خانگی، آموزش، وحدت کار فکری و فیزیکی، محو کار مزدی، ساختار شورائی سوسیالیسم، محو دولت و طبقات، خانواده در سوسیالیسم، برابری جنسیتی و محو هر نوع تبعیض، سوسیالیسم و محیط زیست، جامعه متضمن رهائی فرجامین انسان را واکاوی کرد. در فرایند این واکاوی آموزنده، انتقادی، کارگری بود که راز واقعی شکست های ممتد بدفرجام را پیش چشم آورد و درد کشید، یقین حاصل کرد که جنبش طبقه اش همه جا، در سراسر قرن بیستم، هر دوره بدتر از دوره دیگر راه خطا رفته، از گمراهه ای به گمراه دیگر سقوط کرده، تنها کاری که ننموده مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری بوده است. با درک این راز، یافتن چراغ راه، بدیل درست گمراهه رفتن ها را جستجو نمود، فهمید که توده های طبقه اش می توانند و باید خواستها، راهکارها، اساس راهبرد، مبارزات جاری روزشان را در همه حوزه های معاش، رفاه، درمان، محیط زیست، آپارتایدستیزی، حصول آزادی های سیاسی، حقوق انسانی، سرنگونی طلبی و … تغییر دهند، به طور واقعی ضد سرمایه داری، ضد کار مزدی سازند. برای این کار درنگ ننمود، خطاب به همزنجیران فریاد کشید: آنچه باید جایگزین جهنم موجود شود نه «برنامه حداکثر»، نه یک آرمانشهر ایدئولوژیک نه مشتی ایده و انتظار دور دست که جنبش زنده، آگاه، بالنده، استخواندار توده های کارگر با سر بیدار ضد کار مزدی است. فریاد زد که: با مبارزه برای چند تومان مزد بیشتر، پارلمانتاریسم، اصلاح قانون، تغییر دولتها، تعویض الگوهای حکومتی، جا به جائی شکل مالکیت سرمایه به هیچ کجا نمی رسیم، فقط خود را می فرسائیم، تاریخا مگر در موارد استثنا چنین نموده ایم و به ورطه رعب انگیز حاضر سقوط کرده ایم. بیائید با عزم آهنین، اراده استوار بیرق برپائی یک جنبش سراسری شورائی ضد سرمایه داری افرازیم. زیر این بیرق اعلام داریم که:
خوراک، پوشاک، مسکن، دارو، درمان، آموزش، آب، برق، گاز، اینترنت، ایاب و ذهاب، مایحتاج زندگی انسانها از سیطره داد و ستد پولی خارج گردد، همه اینها در دسترس کل آحاد قرار گیرد. هر نوع دخالت دولت در هر جزء زندگی انسانها، از پوشاک، زندگی مشترک، روابط زن و مرد یا دختر و پسر تا باور، فرهنگ، فعالیت سیاسی، ممنوع شود. کار خانگی برچیده، با خدمات خارج از داد و ستد پولی جایگزین شود. کلیه زندانیان آزاد، اعدام ممنوع مطلق گردد.
توقع داریم که برخلاف دفعات قبل در توضیحات بالا، پیوند میان نکات، پیام مشترک و منسجم آنها، دلیل طرحشان مقداری دقت کنید، از بازگوئی بی ربط حرفها تنفر داریم. اگر سخنی را تکرار می کنیم تنها دلیلش دقت نکردن شما به کنه وفحوای آن است. ما از تدقیق شناخت هدف، چشم انداز کارزار، از سوسیالیسم، تعریف کار، داوطلبانه شدن کار، توزیع سوسیالیستی، برچیدن بازار و پول، امحاء کار خانگی، خانواده، محیط زیست، برابری جنسیتی، محو هر شکل آپارتاید، وحدت کار فکری و فیزیکی، ساختار جامعه سوسیالیستی شروع نمودیم، به نقد ریشه ای تمامی رویکردهای مستولی درون جنبش کارگری در صد سال و چند دهه اخیر گذر نمودیم، بدیلهای درست را جستیم، به چه باید کردها؟ چه باید گفتها، کدام مطالبات را پیش کشید، راهکارهای حصولشان، همه مسائل مبارزه طبقاتی ضد بردگی مزدی رسیدیم. کل این فرایند را در انبوهی کتاب، مقاله، تحلیل، نقد، جایگزینی در متن کارزار جاری توده همزنجیر با آنها در میان نهادیم. به سایت های سیمای سوسیالیسم، علیه سرمایه گوشه چشمی بیاندازید، نه همه اما بخشی از آنها را خواهید دید.
دوست بسیار عزیز، پرارج و گرانمایه!
اشتباهی فاحش، ساده نگری است که فکر می کنید اختلاف حرفهایمان اهمیت دادن شما به شناخت مشکلات مهندسی جامعه آتی، بی اعتنائی ما به این ضرورت است!!! ما همان لحظه که شناخت جامعه آتی را می جستیم، حاصل شناخت خود را نقد سوسیالیسم دروغین، نقد مسلح نقدهای رفرمیستی سوسیالیسم کار مزدی می کردیم، این شناخت، نقد را چراغ راه مبارزه حی و حاضر توده های طبقه خود می نمودیم، فریاد می زدیم: با سرنگونی طلبی فاقد بار ضد سرمایه داری، سندیکالیسم، قانون آویزی، دخیل بندی به دولت سرمایه، مبارزه مدنی، دموکراسی خواهی، ضد امپریالیسم خلقی فقط خود را می فرسائید، زمینگیر می کنید. به میزان بضاعت خود دیدگان آنها را خیره قدرت تاریخسازشان می ساختیم، راه برپائی جنبش شورائی سراسری ضد کار مزدی را پیش پایشان پهن می کردیم، اما روایتی از شورا و جامعه گردانی شورائی که نقد ریشه ای کل شوراسازیهای تا کنونی بود.
دوست عزیز مبارز، معترض، جویای راه!
شناخت دورنما، فهم معماری جامعه آتی برای ما این معنی، مفصلبندی را داشت. رویکرد لغو کار مزدی در بازکاوی نقاد خود دریافت که سوسیالیسم جنبش لغو کار مزدی کارگران، محو تولید برای سود، جنبش تسلط انسانها بر سرنوشت کار و زندگی، آفریننده جامعه انسانهای آزاد، برابر، آگاه، رها از هر قدرت بالای سر است، جنبشی که باید در فرایند کارزار ضد بردگی مزدی، با خواستها، راهبردها، راهکارها، نقشه عمل ها، آموزشهایش راه ارتقاء توده کارگر به چنان جامعه گردانی را هموار کند، بپیماید، همین الان باید چنین کند، صد سال پیش باید می کرد، اگر حالا نکند به باتلاق افتاده، به هیچ پیروزی واقعی دست نمی یابد. جنبشی که «دنیا و آخرت» نمی کند، ذهنش را مشغول تعیین تعداد درختان انگور و شمار گاوهای شیرده جنت موعود نمی سازد. فریاد می زند: خشت خشت بنای جامعه آتی را مبارزات، مطالبات، صف آرائیها، راهبرد، آرایش قوا، راهکارهای روز ما روی هم می نهد. رویکرد لغو کار مزدی با این دریافتها توضیح داد که وقتی «خارج سازی خوراک، پوشاک، مسکن، دارو، درمان، آموزش، آب، برق، اینترنت، ایاب و ذهاب، مایحتاج زندگی انسان ها از سیطره داد و سند پولی سرمایه داری را جایگزین مبارزه برای مزد قفل به نرخ تورم می کنیم، عملا و زمینی، همین حالا، در جهنم مشتعل بردگی مزدی، بنیاد تولید برای سود را زیر شلاق کوبنده کارزار خود می گیریم. بند اول مانیفست مرگ سرمایه داری را محتوای حاضر پیکار می کنیم. این جنبش اصلا احتیاج ندارد بنشیند و در باره تعیین محاکم داوری میان شوراها یا چگونگی رفع مشکلات زلزله و سیل دوران سوسیالیسم فرضیه بنویسد!! همین الان با همه قوا دست به کار چالش جامع الاطراف زلزله ای است که سرمایه داری به جان بشریت انداخته است. با تمامی آثار و عوارض این زلزله در کارزار است. در هر گام این مبارزه توانائی، درایت، شناخت، ظرفیت پیکارش را افزایش می دهد. خود را تغییر و عینیت موجود را دستخوش دگرگونی می سازد. با بیشترین بصیرت و خلاقیت پیش می تازد، کل حواسش خیره آنست که مبارزه اش را هر چه شورائی تر، ضد سرمایه داری تر، ریشه بین تر سازد. برابری واقعی انسان ها در جامعه آینده را در گرو دخالتگری هر چه آگاه تر، آزادتر، تواناتر آنها در حل و فصل مشکلات حاضر کارزار می بیند. غلبه هر چه دانشورانه تر بر مشکلات بعد از زلزله احتمالی یا کمبودهای ناخواسته گوشه ای از عصر استقرار سوسیالیسم را در دانش اندوزی، توان چاره گری، نقش بازی هر چه اندیشمندانه توده عظیم کارگر درگیر مبارزه روز می جوید. علم، تاریخ، ماتریالیسم، دیالکتیک مادی نیز همین را می گوید.
دوست بسیار عزیز و گرانمایه!
امیدواریم ولو اندک روشن شده باشد که اختلاف میان رویکرد ضد سرمایه داری و شما به هیچ وجه اهمیت دادن شما به شناخت مشکلات مهندسی جامعه آتی و بی اعتنائی این رویکرد به چنین ضرورتی نیست!!. این بدترین، تحریف آمیزترین، غیرواقعی ترین، خودبینانه ترین، خودفریبانه ترین پندار است. اختلاف اینجا است که شما آذین بندی مشتری پسند کاخ فرض ها را مشغله خود نموده اید و جعبه رنگ این آذین بندی در جیب، «زن، زندگی، آزادی» را معراج به عرش آزادی و پایان سیه روزی ها می بینید، سایه به سایه، همجوار موجوداتی می گردید که در نهایت وقاحت، اوج بی شرمی عربده شوم «پهلوی بر می گردد» سر می دهند و چشم انتظار معجزه گری منفورترین نسل کشان تاریخ، نتانیاهوها و ترامپ ها هستند. آخرین برد پروازتان گفتن مرگ بر خامنه ای، تعویض صوری الگوی حکمرانی نظام بردگی مزدی، ویرایش و پیرایش و آرایش نظام تا مغز استخوان بشریت سوز، درنده، جنگ افروز، هولوکاست آفرین سرمایه داری است. رویکرد لغو کار مزدی، سلول، سلول هستی خود را پیه سوز شعله کشیدن جنبشی می سازد که هر نفس کشیدنش تیشه ای واقعی، زمینی بر ریشه موجودیت سرمایه داری و نهادن خشت روی خشت برای برپائی جامعه انسانهای آزاد، برابر، رها شده از وجود طبقات، دولت، استثمار طبقاتی باشد. اختلاف این جا است، چرا واقعیت را وارونه و تحریف می کنید. ما برخلاف تصور شما اصلا دنبال انگیزه شناسی، حفاری انگیزه شما از طرح سؤالها نبودیم، بر تمایزات زمخت ماهوی، طبقاتی رویکردها انگشت نهادیم.
انتظار نه چندان عجیب ما این است که قبل از پیچیدن و ارسال ردیه هایاز پیش آماده، در آنچه گفته ایم مقداری دقت کنید، تا حال شاهد این توجه نبوده ایم. فاصله زمانی میان دریافت یادداشت ها، پاسخ های ما تا زمانی که ردیه محکم مشروح شما را می گیریم معمولا چند ساعت بیشتر نیست. ما مطلقا به خود اجازه نمی دهیم چنین کنیم. با آنکه کوهی از کارها، اندیشیدن ها، تحلیل ها، نقدها، عمرها را پشتوانه استوار حرفهای خود داریم باز هم برای نگارش هر پاسخ به شما فکر می کنیم، دست به مشورت و همفکری می زنیم، تمامی جوانب را می سنجیم، حق نهفته پشت نادرست ترین حرفها را هم عمیقا و با همه وجود ارج می گذاریم. یک سؤال داریم. در نحستین جوابها از میان انبوه کتاب ها و مقالات، مرور یک کتاب کم حجم و چند نوشته کوتاه را توصیه نمودیم. آیا اصلا نگاهی انداختید. بسیار بعید می دانیم. راستش جای تأسف است که جماعتی از نسل جوان راستی، راستی می پندارد: «مکتب نرفته کتابخانه هفت ملت را شسته و دانای کل بر و بحر است» امیدواریم زمختی حرفها را به دل نگیرید. مهم درد نهفته درون آنها است. ما باز هم با کمال اشتیاق آماده گفتگو هستیم، فراموش نکنید، هم عقیده نمی جوئیم، عضوگیری حزبی نمی کنیم، برای یافتن همراهان، همسنگران کارزار توفانی ضد بردگی مزدی، ضد هر دولت بالای سر تلاش می کنیم.
کارگران ضد سرمایه داری 7 شهریور 1405