این که بخشی خود در باره تحصنش چه می اندیشد، چه برداشتی دارد نمی دانیم. او یکی از اثرگذارترین، محبوب ترین فعالان جنبش کارگری ایران در چند دهه اخیر است. محبوبیتش را مثل سندیکالیست ها، سرمایه آویزان، دخیل بندان به نهادهای قدرت سرمایه از قعر توهم توده کارگر به چنگ نیاورده است، بالعکس محصول طبیعی نقش بازی فداکاری، جوشش سرشار طبقاتی، کارگری و تا حدی سرمایه ستیزش است. در این میدانداریها، مبارزات هزینه زیادی پرداخته است. با توجه به کل این مؤلفه ها و شناختی که از او هست بسیار بعید می دانیم دست به تحصن زند تا دولت نسل کش و کارگرسوز سرمایه داری را به رحم آرد. قرائت ما از تحصن وی چنین نیست، تصور آن است که او به تحصن نشسته تا دهها میلیون کارگر ایرانی همزنجیر، همدرد، همرنج را به خیزش مؤثرتر فرا خواند. حتی اگر خود بخشی چنین نیاندیشد، حق مسلم، حکم زندگی ماست که چنین اندیشیم. اسماعیل بخشی یک کارگر است. دردش درد همه کارگران و آنچه او را با هر نیت و پندار به تحصن واداشته، ترکش کم محسوسی از کهکشان مصیبت های آفریده سرمایه و آوار بر سر کل ما است. کارگران ایران اگر نه از سر شناخت آگاه ریشه کاو طبقاتی که قهرا و در بطن مبارزات جاری سالیان متمادی زیر فشار سرکوب سرمایه دریافته اند که تحصن حتی در وسیع ترین سطح هیچ تلنگری بر سلسله جبال آهنین مقاومت بشرستیزانه سرشتی طبقه سرمایه دار و  نهادهای قدرت و حاکمیتش وارد نیاورده و به دستاوردی منتهی نگردیده است. او این را از خیلی ها عمیق تر می داند، در همین راستا حق انسانی اوست که شائبه توهم نسبت به کارائی تحصن سرمایه آویز را در باره اش مردود شماریم. تحصن کرده است تا در ادامه کارزارهای پرهزینه تا امروزش پیامی روشن به توده وسیع همزنجیر دهد. این پیام که او نمودی از به ستوه آمدن و طغیان و در مقابل سبعیت ها، بشرکشی ها و بربریت های سرمایه داری است. تنها است و به مثابه یک کارگر تنها با تحصن خود همگان را به همراهی، همرزمی، همگامی می طلبد. ما به عنوان عده ای کارگر پیام تاکتیک روز وی را چنین می فهمیم، پژواک می کنیم و می کوشیم با توده همزنجیر در میان نهیم. بخشی می داند که سرمایه داری ماشین استثمار، کشتار، آتش کشیدن و قربانی نمودن بشر در آستانه سود است، زبان آدمیزاد را نمی فهمد، کل تار و پود موجودیتش زور و زورگوئی و قهر و نسل کشی است. در مقابل هیچ تحصن، تضرع، «دادخواهی» و دخیل بندی حاضر به چشم پوشی از یک شاهی سود افزون تر نیست. قدرتش را فقط و میلیاردها بار فقط با ضدقدرت متحد، سراسری و شورائی کارگری می توان پاسخ داد و در هم شکست. واقعیت زلال، کالبدشکافی شده، تجربه گردیده این است. تحصن بخشی را حتی مستقل از آنکه خودش چه انگارد باید چنین دریافت کرد. زیرا بنمایه و نص صریح هستی سرمایه این را گوشزد شعور هر کارگر می سازد. باید به یاری بخشی شتافت و این یاری نشستن و صدور بیانه پشتیبانی نیست. میلیاردها از این پشتیبانی ها به شهروائی نمی ارزد. باید راه افتاد، کارخانه به کارخانه، مدرسه به مدرسه، خانه به خانه، دانشگاه به دانشگاه، هر جا که کار و زندگی و اعتراض است همدیگر را پیدا کرد. دست در دست هم نهاد، مبارزات روز خود را همیشگی، شبانه روزی، سراسری، شورائی، مستدام کنیم. یک جنبش شورائی سازمان یافته ضد سرمایه داری، ضد هر دولت سرمایه بر پا داریم. با این جنبش وارد میدان گردیم. اگر بناست پیام تحصن بخشی را درک کنیم، باید پیام روز زندگی کل کارگران ایران را بشناسیم، در سلول سلول شعور، شناخت خود درد کشیم. ادامه دادن به شکلهای رایج اعتراض گره زدن به باد و خوفریبی استیصال آمیز است. جنبش خود را به یک ضد قدرت سازمان یافته شورائی ارتقاء دهیم. پیمودن هر گام این مسیر ما را در موقعیتی دهها بار نیرومندتر از روز پیش قرار می دهد. با نیرومندی بیشتر، کارزار خود را توفنده تر می سازیم . و شتابناکتر پیش می تازیم. این تنها راه است.      کارگران ضد سرمایه داری