کارگران و کفاره فرار از مبارزه رادیکال طبقاتی


«گر تو ز خورشید حمل سر کشی            –                بفسری و برف زمستان شوی»

همین سه، چهار سال پیش، جنبش کارگری ایران حال و هوائی متفاوت با امروز داشت. اعتصاب چندین هزار نفری رانندگان شبکه سراسری حمل و نقل، برای هفته ها پروسه دورپیمائی سرمایه داری را به ورطه اختلال انداخت و فاشیسم اسلامی بورژوازی را دچار وحشت کرد. غریو خیزش کارگران عاصی در آبانماه 1396، در بیش از 100 شهر بزرگ و کوچک، زمین زیر پای حاکمان سرمایه را لرزاند. زنجیره طولانی اعتصابات کارگری در تمامی 31 ایالت کشور فضائی پرشور، مالامال از انتظار، امید، احساس قدرت، چشم دوختن به میدانداری نیرومندتر را پیش روی کارگران آورد. فضائی که کارگران هفت تپه، بخش آموزش و درمان، هپکو، آذرآب، راه آهن سراسری، شهرداری ها، معادن، مراکز بزرگ و متوسط دیگر، بر اشتعال آن افزودند، به آن گرما بخشیدند و این جمعبندی مشترک را پرطنین می ساختند که باید مبارزه کرد، توان پیکار را افزایش داد. در سپهر همین شور، قهر، امید و اعتراض بود که بذر شورش آبان آبیاری گردید و به بار نشست. در برخی از این سالها شمار اعتصابات، تظاهرات، راهبندان ها تا سقف 5000 یا بیشتر پیش تاخت. صدای همبستگی از همیشه پرخروش تر شد، ساز برپائی «شوراها» پرشور شد و ناله های احتضارآمیز سندیکاسازی از همه وقت خاموش تر و شرمناک تر گردید.

این وضع اینک تغییر کرده است. مبارزات کارگران ادامه دارد زیرا قهر، عصیان و خشم علیه فشار استثمار مرگزا، قابل تعطیل نمی باشد. شکم گرسنه قادر به آرام گرفتن نیست. در طول همین ماه گذشته بیش از 80 اعتصاب، تظاهرات و اعتراض کارگری در مراکز مختلف کار رخ داده است. چند ماه قبل اخبار وقوع اعتصاب همزمان توده کارگر در چندین استان همه را مشغول کرد. بحث بر سر آتش بس نیست، اما یک چیز عیان و غیرقابل انکار است. دیگر شاهد شور، امید، همدلی، «حمایت» و همصدائی سه سال پیش میان کارگران نیستیم. 100 روز است که کارگران هفت تپه در حال اعتصابند اما مبارزات آنها برخلاف سالهای قبل کانون رجوع همبستگی ها و حمایتها نگردیده است، همصدائی کارگران 20 مرکز کار در سراسر جامعه را به دنبال نداشته است حتی در درون خود هر روز از روز پیش ضعیفتر، فرسوده تر و بی افق تر شده است. از فریاد همپیوندی کارگرزادگان دانشجو با والدین معترض در حال پیکار خبری نیست. اعتصابات در قیاس با آن چند سال، سست، متزلزل و  بدون رمق شده است. در خیلی موارد شروع نشده بدون نتیجه به نقطه پایان می رسند، کارگران هپکو راه آهن سراسری سرمایه را متوقف نمی کنند، شکرسازان هفت تپه بزرگراههای مواصلاتی سرمایه داری را مسدود نمی سازند، آذر آبی ها همصدا با هپکوئیها سنگفرش خیابان های اراک را قهرباران نمی نمایند. خیلی کارهای دیگر هم انجام نمی گیرد. این تغییرات رخ داده است. می توان خبر تلخ را نشنید، افت ها را انکار کرد، همه حوادث را متعارف قلمداد نمود. اما این کار فقط شایسته سندیکالیست ها است، رسم همیشگی حزبیون است، جار بالای فیلسوف نمایان است، رسم کارگران دردمند این نیست. درد را باید فریاد زد تا کل دردمندان به فریاد آیند. چرا شور، خروش، امید، انتظار و میدانداری سه سال پیش جای خود را به اعتراضات فرسوده و یأس آلود داده است. باید ریشه ماجرا را کاوید و راه خروج از وضعیت غمبار مستولی را جستجو نمود. این کار حیاتی است، اما پیش از آن و در آستانه واکاوی لازم است حقیقتی را تصریح کنیم. یک جنبش یا هر موج طغیانش، جدا از تمامی تعینات قهری طبقاتی، اجتماعی، تاریخی به یک جنین می ماند. اگر نبالد، رشد نکند و راه زادن پیش نگیرد، می میرد و سقط می گردد. اعتصابات زنجیروار آن سالها به رغم پاره ای درخشش ها در هیچ زمینه ای به هیچ پیروزی دست نیافتند. هیچ یک از خواست های نازل خود را محقق ننمودند، درهیچ کجا بورژوازی و دولتش را مجبور به عقب نشینی نکردند، همه جا پشت دیوار بلند بی اعتنائی سرمایه فرسودند. جنبش کارگری در قعر این وضعیت دو راه بیشتر پیش رو نداشت. یا باید به آناتومی شرایط می پرداخت، ضعفهای بنیادی خود را می کاوید، سدهای سر راه را می شناخت و آماج چالش می ساخت، به جلو می تاخت و برای پیکارهای بعدی سنگی روی سنگ می نهاد، در غیر این صورت چاره ای نداشت جز آنکه زبون، فرومانده، سرگردان راه پسگرد پیش گیرد و ذلیل تر از قبل شروع به چرخش چرخ ارزش افزائی و تولید سود برای سرمایه کند. حقیقت این است که حالت دوم رخ داد، اما فاجعه به همین جا محدود نبود. توده های کارگر با این همه اعتصاب، اعتراض، میدانداری، شورش و ایستادگی نه فقط هیچ چیز به دست نیاوردند، که مثل همیشه، مانند تمامی دوره های قبل، هیچ گامی برای واکاوی ریشه های این فروماندگی و شکست برنداشتند!!. همه چیز بدون استنثا، طبیعی و معمول تلقی گردید!! شکست سرنوشت طبیعی مبارزه تلقی شد و اگر پرسشی پیش آمد، پاسخش آن بود که صاحبان سرمایه قدرت دارند، دولت دارند، به اعتراضات وقعی نمی گذارند. شاید این تحلیل ها!! با عباراتی هم تکمیل گردید!!، به طور مثال کارگران سندیکا ندارند!!، حزب ندارند!!، حق متشکل شدن دارا نیستند، از حق اعتصاب برخوردار نمی باشند و اورادی که نوع آنها در سراسر تاریخ، با الفاظ، معیارها، ادبیات و عرف هر دوره بر زبان منفعل ترین، متحجرترین و مطیع ترین بخش استثمارشدگان عاصی تاریخ جاری بوده است. 

مبارزات سالهای اخیر موفقیتی به دست نیاورد، به این دلیل روشن که جنبش کارگری به گونه رقت انگیزی بر پاسداری از رفرمیسم و فرار از مبارزه رادیکال طبقاتی ضد سرمایه داری اصرار می ورزد. این یگانه دلیل واقعی کل شکستهای جنبش کارگری در تمامی قرن بیستم، در سراسر دنیا، از جمله اعتصابات زنجیروار و خیزش های وسیع توده کارگر ایران در این سالها است. کارگران شکست خوردند زیرا هیچ گامی  برای ظهور نیرومند به صورت یک جنبش سراسری سازمان یافته، شورائی و ضد سرمایه داری بر نداشتند، در چهاردیواری کارخانه ها به دور خود چرخیدند، فروشنده نیروی کار بودن را تقدیر زندگی و سرنوشت محتوم خود دیدند!! از قبول این تقدیر عزیمت کردند و خواست پرداخت به موقع مزدها را آخرین ستیغ انتظار دانستند. خود را نه فردی از طبقه کارگر، نه یک سلول رزمنده انداموار از یک قدرت پرشکوه طبقاتی و تاریخی که موجودی مفلوک در داد و ستد فلاکت آمیز میان خود و کارفرما بازشناسی کردند!!! به قدرت، نقش آفرینی و تاریخسازی طبقه خود گوشه چشمی نیانداختند، در حقارت کارگر این یا آن کارخانه، بودن غوطه خوردند. حصول مزد و کارگر مزدی بودن را کعبه آمال پنداشتند و برای لحظه ای به تدارک همپیوندی، همرزمی، همسنگری و ابراز وجود سازمان یافته شورائی و سراسری برای تسلط بر سرنوشت کار، تولید و زندگی فکر نکردند، حاضر به شنیدن امکان پذیری مبارزه متحد شورائی برای حصول این هدف نشدند. محو سرمایه داری را نه کار خود که معجزه منجیان دیدند!! معیشت، رفاه، آزادی، رفع تبعیضات جنسیتی، دارو و درمان، محیط زندگی سالم را نه در مبارزه متحد شورائی و طبقاتی علیه سرمایه داری که در رژیم ستیزی دموکراتیک و به قدرت رسیدن اعاظم اندیشمند حزب نشین انگاشتند. وضع امروز جنبش این است و بیشترین بخش از خیل کثیر فعالانش!! پاسداران جان سخت بقای این وضع هستند. سندیکاسازند، حزب بازند، فیلسوفند، محفل نشین و اهل نظربافی های منحط انفعال انگیزند. زندگی و مبارزه کارگران برایشان هیچ چیز نیست. داشتن یک دکه سوداگری سیاسی، حرافی برایشان همه چیز است. توده کارگر مادام که اسیر این وضع است شاهد هیچ پیروزی در هیچ عرصه ای نخواهد بود. باید راه ارتقاء به یک قدرت سازمان یافته سراسری شورائی را پیش گیرد، سوار موج این قدرت در هر سطح و به هر میزان برای خارج سازی محصول کار و تولیدش از چنگ سرمایه بجنگد، تسلط کامل شورائی بر سرنوشت کار، تولید و زندگی را دستور کار روز پیکار کند.  بهبود معاش، رفاه، آزادیهای سیاسی، حقوق اجتماعی، رفع ستم جنسیتی، محیط زیست بهتر و همه چیزش را لحظات و سنگرهای پیوسته این جنگ سازد.           کارگران ضد سرمایه داری    مهر 1399   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *