فریده ثابتی
فاشیسم در آلمان نیزمانند ایتالیا پدیده ای خلق الساعه نبود، بلکه مقدماتش تدریجا حاصل شد. این مقدمات با دولت بیسمارک به عنوان اولین کنستلر آلمان – در1871 بعد از خدماتش در سرکوب کمون پاریس-که از حمایت محافظه کاران و لیبرال ها برخوردار بود با تصویب قانون ضد سوسیالیست ها آغاز شد(1878-90). طبق این قانون تمام انجمن های کارگری که توسط سوسیال دموکراسی، سوسیالیست ها و کمونیست ها ایجاد شده بود ممنوع اعلام شد. هرنوع گردهمایی، عضویت، شرکت در جلسات و سخن رانی در آن ها ممنوع و برایش جریمه نقدی و زندان تعین شد. تمام مطالباتی را که جنبش کارگری برایش مبارزه می کرد بنام خود مصادره و اعلام نمود که برای برقراری آن ها نیازی به اتحادیه یا احزاب کارگری نیست و دولت او خودش رفرم ها را برای بهبود وضع کارگران پیش خواهد برد. او نیز مثل موسولینی با مثله کردن مطالبات کارگری، تنها بیمه ی بیماری، تصادفات، بازنشستگی بعد ازسن 70 سالگی در حالی که امید زندگی 40 سال بود و قوانینی در رابطه با سالمندان و کودکان و معلولین تصویب کرد.
قانون ضد سوسیالیست در سال 1890 ملغی و جنبش کارگری دوباره فعال شد. جنبش انقلابی در روسیه تزاری تاثیری عمیق در جنبش کارگری آلمان گذاشت. مساله تحریم کار، اعتصابات توده ای و اعتصاب عمومی به بحث اجتماعی تبدیل شد و وارد بحث های کارگری شد که اتحادیه نظر مساعدی به آن ها نداشت( برای مطالعه تکمیلی می توانید به مقاله ی جنبش اتحادیه درآلمان، فریده ثابتی رجوع کنید). با وجود همه ی هشدارهای جناح چپ بین الملل دوم در رابطه با خطر جنگ، وتقاضا از کارگران سراسر جهان و نمایندگان شان در پارلمان ها برای کوشش جهت جلوگیری از جنگ و یا خاتمه سریع آن و اعتصابات کارگری در پشتیبانی ازین هشدارها از جمله تظاهرات یک و نیم میلیون نفری کارگری در 30 ژوئیه 1914 رفرمیسم بورژوایی حاکم در سران اتحادیه و حزب سوسیال دموکرات آلمان برای حمایت از بورژوازی داخلی علیه بورژوازی بیگانه با دولت به توافق رسیدند و قول تامین نیروی جنگ از کارگران را دادند، در مقابل دولت قول داد اتحادیه را بعنوان نماینده کارگران به رسمیت بشناسد!
به این طریق لایحه اعتبارات جنگی در مجلس به تصویب رسید و رایش آلمان برای تقسیم مجدد جهان و دستیابی به منابع و مواد خام به خاطر شروع دیرهنگام سیستم استعماری در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی وارد جنگ شد. با این کار آینده حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه کارگری بعنوان جناح چپ بورژازی در دفاع از ناسیونالیسم و دفاع از سرزمین پدری رقم خورد. جنگ جهانی اول محک خوبی برای احزابی بود که ادعای مبارزه برای بهبود زندگی کارگران یا علیه سرمایه داری را داشتند.
تا سپتامبر 1914 با سیاست آشتی طبقاتی بیش از یک چهارم اعضای اتحادیه های کارگری به جنگ فرستاده شدند و بخش عظیمی هم بیکار شدند. مشکلات اقتصادی خود را در همه ی بخش های اقتصاد نشان می داد. سطح زندگی کارگران دائما پایین ترمی رفت. دستاوردهای سال ها مبارزه کارگری یکی بعد از دیگری به فنا می رفت. گرانی بیداد می کرد. موج مخالفت در اتحادیه و حزب سوسیال دموکرات بالا رفت. اعتصابات و تظاهرات کارگری شدت یافت. جناح چپ حزب به رهبری روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت که مخالف سیاست های حزب بودند از آن بیرون زدند. جنبش ضد جنگ با خواست صلح و پایان دادن به نظامی کردن کارخانه ها و آزادی همه ی زندانیان سیاسی و دموکراتیزه کردن دولت در بسیاری از شهرهای آلمان قوت گرفت، در مقابل دولت مخالفین جنگ را خائن به میهن اعلام کرد.
بعد از انقلاب روسیه و تاثیرآن در جنبش کارگری آلمان، کارگران جنگ و نظام اجتماعی ای را که منشاء جنگ بود به زیر سئوال کشیدند. شوراهای کارگران و سربازان در بسیاری از شهرها تشکیل شد که غیرقانونی بودند. بحث چگونگی براندازی ماشین دولتی و کسب قدرت سیاسی توسط شوراها به بحث روز آن ها تبدیل شده بود. در ژانویه 1918 اعتصاب توده ای عظیمی با خواست خاتمه فوری جنگ، آزادی مطبوعات، اجتماعات، اعتصاب، حق ائتلاف، آزادی کلیه زندانیان سیاسی، تشکیل شوراهای کارگری براساس مدل انقلاب شوروی در کارخانه ها و امتناع از رفتن به سربازی و مشارکت در جنگ انجام گرفت. یک میلیون نفر از کارگران کارخانه های اسلحه سازی هفته ها با شعار ” صلح، آزادی، نان” در اعتصاب بودند و این در جهان نادر بود و هنوز هم صادق است. اوضاع داخلی و خارجی آلمان بسیاربی ثبات شده بود. شوراهای کارگران و سربازان از تغییرات کلی، سیستم شورائی، ارتش کارگری، تبدیل مالکیت خصوصی ابزار کار به مالکیت اجتماعی و انقلاب دم می زدند. سلطنت مجبور به تسلیم و نظام سلطنتی ساقط می شود. حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه که در راس قدرت قرار گرفته بودند از اجتماعی کردن سیستم اقتصادی هراس داشتند و تنها به امر اتحاد ملی یا به بیان دیگر اتحاد با جناح دیگر بورژازی روی آوردند در حالی که ملت واقعی یعنی میلیون ها کارگر پشت اجتماعی کردن ها بودند. حزب به انقلاب چنان که انتظار می رفت پشت کرد و با حکومت رایش به همکاری برخاست. حزب وقتی دید قیام در راه است به عنوان آلترناتیو در مقابل شوراهای کارگران و سربازان دور شاهزاده ماکس فون بادن جمع شدند و انتخابات را مطرح کردند تا با آن کارگران و سربازان را به خانه بفرستند، تا الیت پارلمان نشین کار را ادامه دهند. قیام در شهرهای مختلف از کیل تا هانوفر تا برلین توسط ارتش سرکوب شد. روزا لوکزامبورک و کارل لیبکنشت دستگیر و کشته شدند و جسد شان به کانال آب سپرده شد که پنج ماه بعد آب آنها را به کارگران پس داد. تظاهرات کارگران علیه جنگ ادامه داشت. بعد جنگ در انتخابات 1920 حزب سوسیال دموکرات 50% آرای خود را که آرای کارگران بود از دست داد. سیاست مزدی اتحادیه هم با افزایش قیمت ها و تورم بالا رونده هیچ هماهنگی نداشت. انبوه کارگران ناامید از حزب و اتحادیه، اتحادیه را ترک گفتند. ساعات کار هفتگی در غزب در 22 19 نوامبر به 48 ساعت و 6 روز در هفته رسید. یک سال بعد ساعات کار روزانه به 10 ساعت تغییر کرد. مبارزات کارگری اغلب با شکست مواجه و کارفرمایان پیروز می شدند و دستاوردی حاصل نمی شد. ایالت بایرن نقش مهمی در بوجود آمدن راست افراطی – فاشیسم در آلمان داشت. حزب نازی در سال 1919 در مونیخ اعلام موجودیت کرد. این حزب ازحمایت بخشی از کارمندان، پلیس و مردم برخوردار شد اما در کل آلمان به استثنای بایرن ممنوع اعلام شده بود. اعضای حزب هیتلر را به رهبری برگزیدند. 9 نوامبر 1923 حزب سعی کرد حکومت رایش را سرنگون کند که موفق نشدند اما دادگستری بایرن هیتلر را به یک حبس کوتاه مدت محکوم کرد. بحران اقتصادی جهانی سال 1929 سبب بیکاری گسترده کارگری شد به نحوی که درسال 1930 نرخ بیکاری به 34% رسید. مجلس برای تامین بودجه مالیات کشاورزان را بالا برد و کاهش بیمه بیکاری پرداختی به بیکاران را اعلام کرد. و کارفرمایان در برلین موفق به کاهش عمومی دستمزدها شدند. با این تغییرات و تضییقات میزان ناامیدی و گسست کارگران و دهقانان از احزاب رسمی و اتحادیه به نهایت رسید به همین سبب بخش بزرگی از آن ها به حزب نازی که برای فریب آن ها نام خود را حزب کارگری ناسیونال سوسیالیست گذاشته بود روی آوردند به نحوی که در انتخابات پارلمان اکثریت یعنی دو سوم کرسی ها را بدست آورد و در 30 ژانویه 1933 به قدرت رسید و پارلمان هیتلر را به عنوان کنستلریا رئیس دولت برگزید. او بلافاصله در 7 مارس حزب کمونیست را ممنوع اعلام کرد و زنگ خطرفاشیسم را به صدا درآورد. اتحادیه تنها دو ماه بعد از به قدرت رسیدن نازیسم در 21 مارس دولت هیتلر را به رسمیت شناخت زیرا برایش حفظ سازمان ارجح بود. درهمین سال حزب نازی نهاد جبهه کارگری آلمان را تاسیس کرد که به یک سازمان توده ای با 20 میلیون عضو تبدیل شد. روزکارگر اول ماه مه به روز ملی کار (Tag der Arbeit) تغییر نام داد که هنوز از آن استفاده می شود. اتحادیه از کارگران خواست در جشن اتحادیه ناسیونال سوسیالیست شرکت کنند اما در دوم ماه مه همه ی مراکز اتحادیه توسط نیروهای هیتلری اشغال شد و دستگیری گسترده کارگران عضو آغاز شد که جسد بسیاری از آن ها یک سال بعد کشف شد . کوشش های مقاومت بخشی از کارگران در سراسر آلمان سرکوب شد. در سال 1937 و تا پایان جنگ مجموعا 225.000 زندانی سیاسی به 600 هزار سال زندان محکوم شدند که 90% آن ها کارگر بودند. گشتاپو به قلع و قمع مخالفان به ویژه کارگران جبهه مقاومت مشغول بود.
در 1934 همه ی حقوق مربوط به دخالت کارگری در محل کار ملغی شد و سلسله مراتب شدید طبقاتی بوجود آمد. در سال 1939 براساس گزارشی از گشتاپو112.500 نفردر اردوگاه های تمرکز و 27.500 نفر در بازداشتگاه ها بودند. این اولین کوشش های ضد فاشیسم بود که بعد به صورت باریگادهای بین المللی در آمد.
نقش مدارس و سیستم آموزشی در فاشیسم آلمان
مثل همیشه طبقه حاکم برای تبدیل تفکر و ایدئولوژی خود به تفکر و ایدئولوژی جامعه از سیستم آموزشی کمک می گیرد تا از کودکی آن چه را که می خواهد جا بیندازد. در دوران نازیسم برنامه ریزی دقیقی برای گذران اوقات فراقت و تفریحات و روش های آموزشی جهت مغزشویی مناسب با اهداف شان را آغاز کردند. کودکان و نوجوانان و جوانان نقشی مرکزی در اهداف آینده رژیم نازی داشت. براساس آن نقش آن ها براساس اهداف رژیم مورد آموزش ویژه قرار گرفتند. آن ها از سن ده سالگی به طور خود بخودی و اجباری وارد سازمان جوانان می شدند که برای دختران و پسران مجزا بود و آموزش متفاوت داشت. اوقات فراقت با ورزش، موزیک، تاتر و آموزش سیاسی و تبلیغات سیستم همراه بود. از قبل معلمان را مورد بازآموزی و آماده سازی برای این اهداف قرار دادند تا آن ها کودکانی مطیع و مطابق اهداف نازیسم تربیت کنند و با کنترل کامل کودکان و نوجوانان آنان را برای ورود به جنگ آماده سازند، گرچه با وجود این کوشش ها بازهم بین جوانان و معلمان مقاومت علیه رژیم شکل گرفت.
در این دوران کودکان و نوجوانان بیشتر به خاطر موقعیت سنی و علایق آن در عین حال که قربانیان این نوع برخورد بودند اما بسیار فعال به نفع رژیم در سازمان شرکت می کردند به استثنای آن هایی که مریض، ضعیف یا دارای معلولیت بودند که بسیاری از آن ها بعدا به کوره های آدم سوزی سپرده شدند. در سال 1939 سازمان جوانان نازی 9 میلیون فعال داشت که شامل پسرا 10 تا 14 ساله و دختران 14 تا 18 ساله. همه ی این نوجوانان دارای انیفورم خاص بودند و آخرهفته ها برای شان برنامه ویژه ی ترتیب داده می شد. به آن ها باورانده می شد که باید سخت مانند فولاد کروپ، سریع مانند سگ های شکاری و مقاوم مانند چرم باشند. به آن ها تمرینات جنگی بنام بازی داده می شد که همراه با دیسیپلین نظامی بود و کودک اهدافش را به خاطر بازی حس نمی کرد. به آن ها شعرهایی یاد داده می شد که برای دفاع از وطن باید از جان گدشت و این که دشمن بد و آلمانی ها خوب هستند. از سن 12 سالگی آموزش تیراندازی و سپس کار با تانک را تجربه می کردند و آموزش می دیدند که برای پیروزی و دفاع از آلمان باید تا آخرین نفر جنگید، مطیع فرماندها بود. به آن ها عشق ورزید و به وظیفه خود رای دفاع آگاه بود. در 1944 نیروی مهاجم مردمی برای جنگ تا پیروزی نهایی تاسیس شد. ده ها هزار نفر از این نوجوانان 14 تا 16 ساله در جنگ کشته شدند.
خلاصه مطلب:
- مقدمات ظهور فاشیسم آلمان در جمهوری وایمار(1919-33) پایه ریزی شد. بورژوازی آلمان سهم خود را از تقسیم جهان به دلیل ورود دیر هنگام در مقایسه با سایر کشورهای استعمارگر اروپایی طلب می کرد. دولت و پارلمان به نیابت از آن ها وارد جنگ جهانی اول شد.
- ممنوع شدن انجمن های کمونیستی، سوسیالیستی و سوسیال دموکراسی و تعین مجازات برای شرکت در آن ها.
- تصویب قانون ضد سوسیالیست
- نقش حزب سوسیال دموکرات و اتحادیه های کارگری در آشتی طبقاتی
- تاثیر انقلاب روسیه بر جنبش کارگری آلمان
- اعتصاب های کارگری و توده ای
- بی ثباتی اوضاع داخلی و خارجی آلمان
- تظاهرات کارگری ضد جنگ و خواست تغییرات رادیکال تا اجتماعی شدن مالکیت ابزار تولید
- تورم، افزایش قیمت ها، بیکاری گسترده، ساعات کار افزایش یافته همراه با کاهش دستمزدهای کارگران
- نارضایتی عمومی و شرایط انقلابی و سرکوب آن توسط دولت
- تاسیس حزب راست افراطی در بایرن
- اقدام نیروهای راست افراطی در بایرن برای کسب قدرت سیاسی و حمایت خاموش بورژوازی از آن ها، انتخاب هیتلر به عنوان رهبر توسط حزب راست افراطی
- بحران بزرگ اقتصادی جهانی و تاثیر مضاعف آن بر شرایط در آلمان
- گسست بخش بزرگی از کارگران از حرب سوسیال دموکرات و اتحادیه ها، نا امیدی و ترس از آینده
- پیروزی حزب ناسیونال سوسیالیسم در انتخابات با استفاده از شرایط موجود و کشاندن کارگران و توده های ناامید به طرف خود. کسب قدرت سیاسی توسط هیتلر با کمک پارلمانی که در آن اکثریت داشتند.
- ممنوع کردن حزب کمونیست
- همکاری سوسیال دموکراسی و اتحادیه ها با دولت نازی برای حفظ خود و بالاخره حمله به آن ها با ممنوعیت، دستگیری و سرکوب
- اقدامات حزب ناسیونال سوسیالیسم در رابطه با سازمان دهی کارگران، کودکان و نوجوانان و جوانان